eitaa logo
سِلوا
189 دنبال‌کننده
241 عکس
37 ویدیو
1 فایل
س ل و ا یعنی مایه تسلی و آرامش: می نویسم به امید آنکه سلوایی باشد برایتان🌱🌻 من اینجا هستم در کوچه ادبیات: @Z_hassanlu
مشاهده در ایتا
دانلود
سِلوا
_________ فیلم اسکورت را در سینما دیدم. اولین کلمه‌ای که به ذهنم می‌آید، تمیزی است. فیلم تمیز، بدون زوائد و شسته رفته است. پیرنگ خوب و سوژه جالبی دارد. ریتم در تناسب با سوژه است.‌ شخصیت‌ها به جان فیلم نشسته‌اند. نه سفید هستند و نه سیاه. مخاطب با هر دو قشر یعنی پلیس و شوتی همزادپنداری می‌کند البته با شوتی بیشتر! تنها مسئله‌ام با فیلم، مقادیر زیاد سفیدشویی است. شخصیت شوتی در فیلم دارو قاچاق می‌کند، یعنی کارگردان دست گذاشته روی انسانی‌ترین چیزی که می‌توان قاچاق کرد آن هم توسط یک زن. به این شکل، رنج زندگی شوتی‌ها را با درگیری عواطف مخاطب بهتر می‌تواند نشان دهد. احسنت به کارگردان بابت این دقت؛ اما برای مخاطبی که اولین بار است با این شغل آشنا می‌شود، این اسم کنار کولبری قرار می‌گیرد. همانطور که جایی از فیلم زن می‌گوید فرق ما با کولبرها چیست که مردم آن‌ها را دوست دارند اما از ما بیزارند. در صحنه‌ای می‌بینیم، زن عکس جوان‌هایی را به دیوار می‌زند. یکی یکی معرفی می‌کند که هر کدام چه شغلی داشتند که از دستش دادند و شوتی شدند و در درگیری با پلیس یا تصادف مردند. من این قسمت فیلم را دوست داشتم. اینکه ریشه این شغل را دقیق و متعهدانه معرفی می‌کند؛ اما واقعیت این است در کشور ما شوتی بجای دارو، موادمخدر و اتباع به داخل قاچاق می‌کند و سوخت و آرد به بیرون. همه شوتی‌ها هم از روی بیکاری این کار را نمی‌کنند. گاهی درآمد بالای هربار جابه‌جایی، طمعی را به جان آدم می‌اندازد که حتی اگر شغل آبرومندی هم داشته باشد این خطر را می‌پذیرد. من این سفیدشویی و عادی‌سازی بی‌قانونی را دوست ندارم. با همه این‌ها، فیلم لازمی بود و معضل بیکاری را از زاویه دیگری به ما نشان می‌داد. @selvaaa
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷 رهبر معظم انقلاب: ما داغدار و عزادار خون‌های ریخته شده در فتنه دی‌ماه هستیم 💬 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای صبح امروز در دیدار مردم آذربایجان شرقی: ✏️ خونهایی بر زمین ریخته شد. ما داغداریم. من عرض میکنم ما عزاداریم به خاطر خونهایی که ریخته شد. یک عدّه‌ای خود آن مفسدین و فتنه‌گران و کودتاچی‌ها بودند، یک عدّه‌ای آنها بودند که اجل مهلتشان نداد و به درک واصل شدند و سر و کارشان با خدا است. با آنها کاری نداریم. لکن یک عدّه‌ای دیگر بودند که جزو آنها نبودند. سه گروه بودند، سه دسته. من کشته‌ها و جانباخته‌ها را به سه دسته تقسیم میکنم: ✏️ یک دسته نیروهای مدافع امنیّت و مدافع سلامت نظام بودند، چه نیروهای انتظامی، چه نیروهای بسیجی و سپاهی و چه کسانی که در کنار اینها حرکت میکردند. شهید شدند. اینها جزو برترین شهدایند. یک دسته اینهایند. ✏️ یک دسته رهگذرها هستند؛ وقتی که فتنه‌گر در داخل شهر فتنه برپا میکند، فقط افرادی که مواجه با او هستند از بین نمیروند، مردم بی‌گناه در خیابان دارد راه میرود طرف محل کسبش و طرف خانه‌اش، یک عدّه هم از اینها شهید شدند. اینها هم شهیدند به خاطر اینکه در فتنه‌ی دشمن به شهادت رسیدند. این گلوله از هر جا آمده باشد در فتنه‌ی دشمن این اتّفاق افتاده است و اینها شهیدند. دسته‌ی دوم هم شهیدند. ✏️ دسته‌ی سوم آن کسانی هستند که فریب خوردند، سادگی به خرج دادند، بی‌تجربه بودند، با فتنه‌گرها همراه شدند، من میخواهم بگویم آنها هم از ما هستند؛ آنها هم بچه‌های مایند، آنها هم یک عده‌ای‌شان پشیمان شدند، بعضی‌شان به من نامه نوشتند که ما آن روز آمدیم در خیابان و چه و چه و چه، ما را حلال کن. در زندان هم نبودند، آزاد بودند. پشیمان شدند، اشتباه کردند. آن کسانی که از اینها کشته شدند آنها را هم مسئولین شهید محسوب کردند، خوب کردند. ✏️ بنابراین دایره‌ی جانباختگانمان که به عنوان شهید اینها را حساب میکنیم دایره‌ی وسیعی است. به جز آن اصحاب فتنه و سردسته‌ها و کسانی که از دشمن پول گرفتند، اسلحه گرفتند، به غیر آنها بقیه چه عناصر مدافع امنیت، چه رهگذرها و چه حتی کسانی که با فتنه‌گرها چند قدمی حرکت کردند اینها فرزندان ما هستند؛ ما برای اینها طلب رحمت میکنیم، طلب مغفرت میکنیم، اشتباه کردند، خدای متعال از اشتباه اینها درگذرد ان‌شاءالله. ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ 💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از مدرسه نویسندگی مبنا
📚 آغاز ثبت‌نام رایگان مثبت حلقه 🔻جمع‌خوانی کتاب «بی‌چهرگان» به قلم علیرضا محمودی ایرانمهر ⚔ داستانی حماسی از جنگ ایران و امپراتوری روم 🎁 به همراه کد تخفیف ۳۰ درصدی خرید کتاب (کد تخفیف iran) 🔸 جمع‌خوانی 🔹 نقد و تحلیل فرم و محتوای اثر همراه با استاد محمدرضا جوان آراسته 🔸 با همکاری نشر سیمرغ 💢 ثبت‌نام رایگان در: 🔗 https://mabnaschool.ir/product/bichehregan/ این پیام را برای هرکسی که قلبش برای وطن می‌تپد، ارسال کنید...🇮🇷🌿 | @mabnaschoole |
___________ تن کرختم مثل آدامس چسبیده به تخت. آخرین گروه مقدماتی را باز می‌کنم و استیکر ایستگاه نقد را می‌فرستم و پشت‌بندش صوت‌ها ردیف می‌شوند. صدای فس‌فس و بالا کشیدن آب بینی از پذیرایی می‌آید. خودم را به زور از تخت جدا می‌کنم و می‌کشم توی آشپزخانه. گر گرفته‌ام و بطری آب را قلپ قلپ سر می‌کشم. به در چربی بسته قابلمه خیره می‌شوم و لیست کارها توی ظرف سرم سر می‌رود. زیر لب زمزمه می‌کنم: "عجب استقبالی رفتی! حلول ماه مبارک مبارکت باشه." @selvaaa
+زندگی ما مثل یه داستان بود که تو یه چشم بهم زدن تموم شد. الان به اون سی سال فکر می‌کنم انگار یه خاطره خوش بوده و ناخودآگاه لبخند می‌زنم.
﷽ چشمم که به آیه تابلو افتاد، حرف‌های خودم توی سرم پیچید: "جزئیات متن کمه. تو همین دوره تمرین کنید تا دقت کردن رو عینک نگاه‌تون بشینه. نویسنده باید محیط اطرافش رو دقیق ببینه." چطور دقیق ندیده بودم؟ سالی یکی دوبار خانه آقاجون می‌روم؛ اما از وقتی یادم می‌آید این تابلو روی دیوار کنار پنجره جاخوش کرده. از بچگی صبح‌ها که چشم باز می‌کردم، آفتاب از لای پرده توری قد کشیده بود تا روی قاب طلایی رنگش. چیزی زیر آن خطاطی تو هم رفته بود که بیشتر به چشم کودکانه‌ام می‌آمد. آبا با نخ سفید گونی، دشنه‌ای یک وجبی را به میخ دیوار آویزان کرده بود. روی آن رنگ استیل مانند، تورفتگی‌های ظریفی به چشم می‌آمد. کنجکاوی می‌کردم کلمه‌هایش را بخوانم اما از قدم بالاتر بود. یک بار پرسیدم: آقاجون این چیه؟ سرش را سمت نوک انگشت نازکم گرفت: _ ذوالفقار امام علیه کلماتش اُبهتی را توی دلم ریخت؛ اما باز نفهمیدم چرا ذوالفقار امام علی (ع) باید زیر آن تابلو باشد. شهریور امسال پایم به خانه پدربزرگ باز شد. دستگاه اکسیژن و متکای قرمز مخملی‌اش دیگر گوشه خانه نبود؛ اما تابلوی دور طلایی مثل همیشه زیر نور پنجره می‌درخشید. قرینه‌هایم پیچ و تاب سیاه را دنبال کرد و زبانم آرام می‌جنبید: " نصر من الله و فتح قریب". جا خوردم. یاد آخرین موشکی که به اسرائیل زدیم افتادم و گوشه لب‌هایم کش آمد. تازه فهمیدم که آقاجون ساکت و کم حرفم، گوشه‌ای از خانه کوچکش را دیوار آرزوهایش کرده بود. لابد حالا از آن بالا می‌بیند که فرزندان این سرزمین با ذوالفقار امیرالمومنین، آیه تابلوی دور طلایی را تعبیر می‌کنند. @selvaaa
دست می‌کشم روی صورتت و می‌بوسمش. افتخار بزرگی بود که در زمانه تو زیستم. می‌دانم از عزای منفعلانه و زانوی خم شده بیزاری. خواسته‌ات روشن بود. چشم ما علم را زمین نمی‌گذاریم، تازه آستین‌ها را بالا زده‌ایم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
▪️آخرین سخنرانی آیت‌‌الله العظمی شهید سیدعلی حسینی خامنه‌ای ▪️ملّت ایران درسهای اسلامی و شیعیِ خودش را خوب بلد است؛ میداند که چه‌ کار کند. امام حسین (علیه السّلام) فرمود: مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید؛ کسی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمیکند. ملّت ایران در واقع میگویند: ملّتی مثل ما، با این فرهنگ، با این سابقه، با این معارف عالی، با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز در آمریکا بر سر کارند، بیعت نخواهد کرد. ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
مصلی شهرمان دارد پر می‌شود. ۲۲بهمن بهتان نشان دادیم سربازان امام خامنه‌ای چندمیلیون نفرند. کور بودید. کر بودید. ندیدید. نشنیدید. حالا نظاره‌گر اتحاد محکم‌تر ما باشید. این خون ما را زمین نمی‌زند، قوی‌تر می‌کند. بازی بدی کردید. منتظر کیش و مات باشید.
" مردم آقا این انقلاب را به ما امانت داده است. گفت هر اتفاقی بیفتد مردم آن را جمع خواهند کرد" @selvaaa