تو که می تــوانی بمانی بمان
عزیزم تو خیــلی جـوانی بمان
تو هم مثل من نیمه جـانی بمان
زمــین گـیر من،آســمانی،بمان
اگر می شـود می توانی بـمان
تو نـیلوفرانه تـریـن یاس شـهر
وجود تو کانون احـساس شهر
دعا گوی هر قـدر نشناس شهر
نکش دست از دست دستاس شهر
نباشـی، چـه آبی چه نانـی بمان
چه شد با علی همسفر ماندنت
چه شـد ماجرای سـپر ماندنـت
چه شد پـای حـرف پـدر ماندنـت
پس از غـصه ی پشـت در ماندنت
نـدارد علــی هـمزبانی بمــان
برای علی بی تو بـد میشود
بدون تو غم بی عـدد میشود
نرو که غــرورم لــگــد میشود
و این سـقف،سـنگ لحدمیشود
تو باید غــمم را بدانــی بمــان
چرا اشــک را آبـرو میکــنی
چرا چــادرت را رفـو میکـــنی
چرا اسـتخوان درگـلو میکــنی
چرامـــرگ را آرزو میکـــــنی
چه کم دارد این زنــدگانی بمان
#صابر_خراسانی
#شعر
#فاطمیه
گاهی از کوچههای مدینه یک صدای قدیمی میآید
بین فرزند و مادر نشان از گفتگویی صمیمی میآید!
عابرانی که در کوچه هستند یاد یک راز غمگین میافتند
عطر نرگس میآید در این شهر هر زمان که نسیمی میآید!
-مادر! این عصر، عصر غریبیست، غیبت و غربت و دوری از تو
کمتر از خانهها عطر یاس و نغمۀ یاکریمی میآید!
مادر اینجا نفس بیتو تنگ است، کاش آن لحظه نزدیک باشد
آن زمانی که دنیا به سمت مقصد مستقیمی میآید!
آن زمانی که قبر عزیزت پشت دیوار پنهان نباشد
مثل عصر پدر خنده آن روز، بر لب هر یتیمی میآید!
::
مادر آرام لبخند گرمی بر لبان پسر مینشاند
باز هم عصر جمعه برای گفتگویی صمیمی میآید!
#شعر
#نغمه_مستشار_نظامی
#فاطمیه