#روز_هفتم
#پسرفاطمه
#غوغا_ی_عطش
روز هفتم که رسید یاد حرم افتادم
ناله ی هفت محرم: عمو.. آب.. عطش..
#به_رسم_رفاقت_دعای_شهادت
https://eitaa.com/setaregan_velayat313
جزء۷...التماس دعا.mp3
4.22M
📖جزء خوانی روزانه ماه مهربانی 🌙
🌹جزء هفتم۷
🎤استاد معتز آقایی
💈حجم فایل : ۳/۸ مگابایت
🌷هدیه به شهدای مدافع #محسن_حججی و #نویدصفری
https://eitaa.com/setaregan_velayat313
◆✧ دعاے روز هفتم
مـ🌙ـاه مبـارڪ ✧◆
✨❥❥◆✧🌙✧◆❥❥✨
بسم الله الرحمن الرحیم
〖اللهمّ اعنّی فیهِ على صِیامِهِ وقیامِهِ وجَنّبنی فیهِ من هَفَواتِهِ وآثامِهِ وارْزُقْنی فیهِ ذِكْرَكَ بِدوامِهِ بتوفیقِكَ یا هادیَ المُضِلّین.〗
✨❥❥◆✧🌙✧◆❥❥✨
【خدایا مرا در این روز بر روزه گرفتن و عبـادت یارى كن و از بیهودگى و گناهان بركنارم دار و یادت را براى همیشه روزیم كن، به توفیق خودت اى راهنماى گمراهان】
#به_رسم_رفاقت_دعای_شهادت
https://eitaa.com/setaregan_velayat313
https://sapp.ir/bayazi_and_fathi313
#سلام_شهید
دیگران را نمیدانم...امامن
دوم خرداد باشدیا #سوم_خرداد،
خردادرابه #مَمـَّد_نبودی میشناسیم؛
دوستش داریم با نوید #شهر_آزاد_گشته ؛
هرچند جایت خالی بود و #نبودی_ببینی ..
و البته #مَمـَّد جان!
صدشکر، این سالها #نبودی_ببینی ،
#شهرها را شعار #آزادی گرفته...
و ثمرِ #خون_یارانت اما..
نگویم بهتر است....
رزق #روز_هفتم «رمضانالمبارک»
در محضر #شهیدسیدمحمدعلےجهانآرا
@setaregan_velayat313
#هر_ڪسے_لایق_شهادت_نیست...
📌بسم رب الشهید ؛ اول کار
یک روایت بگویم از شخصے
قالَ رزمنده اے که جامانده :
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
به خداوندے خدا سوگند
به زمینے که آفریده قسم
زیر این آسمان چرخ کبود
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
بچه بازے که نیست دادنِ جان
جگرے همچو شیر میخواهد
منِ بی عرضه ادعا دارم
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
نیمه شب/مستند/روایت فتح
آلیاژِ صداے آوینی !
با همان لحن خاص میفرمود :
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
به دوکوهه رسیدم و دیدم
روے دیوار یادگارے بود
خیره شد چشم من به این جمله :
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
حرف من را مجیدِ پازوکے
در تفحص نشاند و بر کرسی
پیکرش روے مین تلاوت کرد :
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
دستغیب و سعیدِ طوقانے
مدنے و حسینِ فهمیده
نه به سنِ کم است نه ریشِ سفید
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
سابقه جاے خود ، خمینے (ره) گفت :
که ملاک حال فعلے فرد است
طیّب و شاهرخ نمونه ے آن
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
به اسیرے که آمده گفتند :
اے مهاجر بگو ز احوالت
با دلے خون و چشم گریان گفت :
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
سرِ قبرے خبرنگارے گفت :
اکبرت رفت ، خودت که جانبازے
پدر آن شهید پاسخ داد :
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
بین فرزندهاے یک خانه
هر گلے دارد عطرے و امّا
مادر یک شهید میداند
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
چشم فرزند یک شهید افتاد
جلوے مدرسه به باباها
بهر تسکین درد خود میگفت :
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
دشت سمسور و محسنِ سیفے
دهلران دست احمدِ گلبان
حاجیان رفت تا بگوید که
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
خنده هاے محمدِ عبدے
در کفن آتشی به جانها زد
معنے رفتنش فقط این بود
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
شهرک غرب/فتنه گر/خودرو
یک بسیجے کف زمین له شد
سال هشتاد و هشت فهمیدیم
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
روح پاک علے خلیلے شاد
خون ز رگهاے غیرتش پاشید
غرق خون مثل مرد ثابت کرد
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
کاروانِ مدافعان حرم
چشم امید من به سوے شماست
آه ، یادم نبود این نکته :
#هرکسے_لایق_شهادت_نیست
https://eitaa.com/setaregan_velayat313
~•°•~•💓•~•°•~
#بسم_رب_شهدا_و_الصدیقین
#رمان_خانم_خبرنگار_و_اقای_طلبه
#نویسنده_فائزه_وحی
#قسمت_نوزدهم9⃣1⃣
امروز ۱۵ تیره و دقیقا یک ماه از اولین دیدار من و محمدجواد میگذره...😢
توی این یک ماه برای فراموش کردنش هرکاری کردم... ولی نشد😢
از سرگرم کردن خودم با کارای خونه و هر روز بیرون رفتن با مهدیه و عضو شدن توی گروه حلال احمر بگیر تا کلاسای مبانی خبرنگاری که هفته ای دو روز میرفتم... هی تازه ماه رمضونم هست و ببشتر وقتم رو مسجدم...
ولی.... نشد.... بخدا نشد... نه تنها فراموشش نکردم که عشقم ده برابر روز اول شده...😔
دلم براش تنگ شده.... یعنی اون اصلا منو یادش هست😭
صدای آهنگ صبح امید حامد قطع شد و گوشیم زنگ خورد😢
شماره ناشناس بود اشکامو پاک کردم و تماس رو وصل کردم😭
_الو بفرمایید
ناشناس: خانم زمانی؟
_بله بفرمایید امرتون
ناشناس: عه ببخشید فکر کنم اشتباه گرفتم. خدافظ
_وا😳 الووووو الووووو
تماس قطع شد😐 وا این دیوونه دیگه کی بود😳دختر بود ولی صداش اصلا آشنا نبود😨
از اونجایی حوصله نداشتم پیگیرش نشدم فقط شمارشو سیو کردم تا مشخصات تلگرامش رو ببینم😜
*خادم بی بی* اسم پروفایلش و حرم حضرت معصومه عکس پروفایلش بود
این دیگه کیه😳
راستی علی امتحاناش تموم شده و برگشته کرمان(فاطمه خانومم دیگه کلا خونه ما تلپ بیرون نمیره😂) علی به طرفم اومد و کنارم نشست
علی: آبجی گلی خوبی؟
_از احوال پرسیای شما😏
علی: متلک میگی آبجی خانوم😑
_متلک نیست عزیزم حقیقه مگه شما غیر خانووومتون کسی رو هم میبینید😏
علی: امشب افطار پیتزا دعوتت میکنم شهربازیم میبرمت که ببینی داداشت به فکرته😊
_عه جان من 😳 به به بریم😍(حالا مدیونید فکر کنید تا همین یه دقه پیش میخواستم قورتش بدم ها 😂 من اصلا اسم خوردنی میاد روحیه میگیرم)
علی: راستی سادات یادم رفت بهت بگم😱
_چیوووو😳
علی: سیدجواد رو یادته؟ خونشون بودیم رو روز تو قم
_خب خب اره چیشده مگه اتفاقی افتاده براش😳
علی: وا چرا همچین میکنی😳 نه فقط بعد عید فطر با خانودش میان کرمان به مامان گفتم دعوتشون کنه خونه از خجالتشون در بیایم😊
جاااااانم😳آخ قلبم خدایا دمت گرم 😍
با خوشحالی رفتم توی اتاقو درو بستم و آهنگ عشق پاک حامد رو پلی کردم و رفتم توی فکر...
_یعنی قراره چند روز دیگه ببینمش😭
#خدا_ایستاده_ها_رو_به_پا_هم_نوشته
#ادامه_دارد....
❤🍃
💜🍁
#به_رسم_رفاقت_دعای_شهادت
https://eitaa.com/setaregan_velayat313