eitaa logo
ستارگان آسمانی ولایت⭐️
151 دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
465 ویدیو
28 فایل
بسم رب الشهداء🌹 بااین ستاره‌هامیشود #راه راپیداکردبه شرطها وشروطها.. #کمی_خلوص #کمی_تقوا #کمی_امید #کمی_اعتقاد میخواهد. به نیابت از #شهیدان #سعیدبیاضےزاده #احسان_فتحی (یگانه شهیدمدافع حرم شهرستان بهبهان) ارتباط با مدیر @sh_bayazi_fathi313
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
صبــح ها بیشتر از نـور تــو را می خواهم ... 🌷 سردار شهید بهروز غلامے🌷 📎سلام ،صبحـتــون شهــدایــی🌺 https://eitaa.com/setaregan_velayat313
در سال 1334 در استان آذربایجان شرقی، شهرستان کلیبر در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در مدارس تبریز و اردبیل به تحصیل پرداخت سپس همراه خانواده ی برادرش به خوزستان، شهر اهواز مهاجرت کرد و سکونت گزید. تحصیلات دبیرستان خود را در اهواز گذراند. وی در اوایل جوانی نیز به کار یادگیری قرآن و فرایض دینی علاقه ی وافر داشت و زمانیکه ظلم و فساد بیداد می کرد آن جوان خوش اندیشه ضمن رعایت احکام اسلام، با یاد خدا روزگار می گذراند. پس از اخذ دیپلم به خدمت سربازی اعزام و در شهر مشغول به خدمت شد. طلوع فجر دمیدن آغاز کرد، او در چندین مرحله از سربازی فرار کرد تا در تظاهرات و راهپیمایی های مردم تهران شرکت کند. با پیروزی انقلاب و انفجار نور در همان اوایل انقلاب در ارگانی به نام #«جوانمردان» فعالیت کرد و به دنبال آن یکی از مؤسسین سپاه خوزستان خصوصاً در مبحث آموزش شدند و به اتفاق  علی غیوراصلی پادگان آموزشی بزرگی را راه اندازی نمودند. کلیه ی پاسداران استان خوزستان در آن پادگان آموزش نظامی فرا گرفتند که حقیقتاً آن مرکز آموزش باعث خدمات فراوانی به سپاه و جنگ عرضه نمود. اکثر فرماندهان یگان های سپاه عموماً آموزش های خود را در این پادگان فرا گرفتند. با شروع جنگ تحمیلی و هجوم ارتش تا دندان مسلح عراق به خوزستان و تصرف قسمت وسیعی از خاک کشورمان، وی با تشکیل اولین گروه چریکی به دشمن در مرزهای جنوبی شبیخون زد و با گروه اندکش به مبارزه با لشکرهای مجهز دشمن می رفت. آن سرو خرامان و قهرمان به علت دفاع مورد بازخواست بنی صدر، فرمانده کل قوای وقت، قرار گرفت و به همین جرم محاکمه صحرایی شد. بعد از عزل بنی صدر مجدداً به جبهه بازگشت و در وجب به وجب خاک خوزستان حماسه آفرید. در یکی از عملیات ها در حال نجات جمعی از یارانش که به محاصره ی دشمن در آمده بودند، مورد اصابت 7 الی 8 تیر خصم قرار گرفت. خود  در خصوص مجروحیتش می گوید: «در بیمارستانی در تهران بستری بودم و در حالی که بدنم باندپیچی شده بود خوابیده بودم. پیرزنی در حال گریه کردن پیشم آمد، به او گفتم: مادرجان، گریه نکن فرزندت را عمل می کنند و إنشاءالله خوب می شود. پیرزن که به شدت گریه می کرد گفت: پسرم من برای فرزندم گریه نمی کنم، برای شما گریه می کنم که یک جای سالم در بدنت نمانده است...» او پس از مداوا به اهواز بازمی گردد و مجدداً به جبهه اعزام می شود. او شمع محفل فرماندهان سپاه خوزستان بود و به لحاظ توان بالای نظامی به سمت فرماندهی تیپ امام حسن علیه السلام منصوب شد و در عملیات های مختلف شرکت نمود. او ویگان خدمتیش چنان ترسی در دل دشمن انداختندکه رادیو عراق به صراحت نسبت به وی فحاشی می کرد. با تدابیر بهروز غلامی شناسایی لازم در فاو در سال 1362 انجام شد که دو سال بعد منجر به عملیات والفجر8 گردید و در عملیات خیبر در دل هور به لشکریان سیه دل هجوم آورد. در همان شب اول گردان های تحت امر شهید بهروز غلامی به اهداف خود رسیدند که در ادامه عملیات، بهروز، آن جوان زیبا و شجاع سپاه در خون خود غلتید و تا آسمان زیبای شهادت پر گشود ولی هنوز نام وی در خوزستان با قداست خاصی تلاوت می شود و سمبل شجاعت ملت ایران است.  موسی اسکندری بعد از شهادت بهروز غلامی گفت: «مغز و روحم را از دست دادم». بس که گفتم و گفتند از شهیدان                             شهیدان را شهیدان می شناسند  https://eitaa.com/setaregan_velayat313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
متن مصاحبه با پدر بزرگوار توسط خانم 🌷
خبرگزاری پانا امور رسانه ای مجمع جهانی خادمین شهدا،  مصاحبه ای به صورت پرسش و پاسخ ، توسط خادم الشهید وصالی ، با پدربزرگوار شهید سعید بیاضی زاده در گروه این مجمع برگزار گردید. وصالی: بسم رب الشهدا و الصدیقین  سلام  شبتون شهدایی من از پدر عزیز شهید ممنونم که وقت باارزششون در اختیار مون گذاشتند خادمین عزیزشهدا ازتون خواهش میکنم در حین مصاحبه پستی ارسال نکنید  لطفا پدرجان اگه اجازه بدید شروع کنیم؟؟؟ اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: سلام بفرمایید وصالی: 1:لطفا خودتان را معرفی کنید. اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: سلام خدمت شما دوستان بزرگوار بنده حقیر اصغربیاضی زاده پدر شهید حجت الاسلام سعید بیاضی زاده خدا شکر که سعادت نسیبم. شد در خدمت شما خوبان باشم وصالی: 2:در ابتدا از از دوران کودکی شهید و تولدشان سخن بگوئید. اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: شیخ سعید پنجم تیر هزارو سیصدو هفتادو سه در روستای حجت آباد متولدشدند سعید از همان کودکی یک بچه دوست داشتنی بود همه بچه ها دوست داشتنی هستند اما سعید بیشتر  او از سن پایین کارهایش دوست داشتنی بود از چهارسالگی همراه من و مادرش نماز می خواند و شعرهای قرآنی یاد گرفته بود سعید از کودکی همراه من به مسجد می آمد وموقه نماز تکبر گوبودند به جز اینکه امامان  ع  را از من و مادرش می پرسید می گفت مثلا  امام حسن  ع  فرزند کیست چرا حضرت فاطمه س را  شهید کردند کلاس سوم وچهارم ابتدایی دعای توسل زیارت عاشورا را حفظ کرده بود وصالی: 3: به نظر شما بارزترین خصوصیت اخلاقی شهیدتان چه بود که منجر به شهادتشان در سن کم شد؟؟؟ اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: سعید یک انسان با تقوا باحیا بود از همان دوران کودکی  خیلی منظم لباس ها همیشه اتو زده کفش تمیز موها شانه زده اگر سن شان کم بود او مثل بزرگترها رفتار می کرد هیچ وقت به خیابان نمی رفت وقتی از مدرسه مر آمد در کارهای خانه به مادرش کمک می کرد سعید آن قدر خوش اخلاق با حوسله بود که من و مادرش هیچ وقت او دعوا نمی کردیم سعید‌ دوست داشت همه جا و همه کس کمک کند او می گفت مگر کودکان عراقی یا سوریه چه گناهی کرده اند وصالی: 4:چه شد که تصمیم ورود به حوزه علمیه را گرفتند؟؟؟ اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: من ومادرش مخصوصا مادرش خیلی دوست داشتیم یکی از بچه ها به حوزه بروند تا این که یک روز سعید از مدرسه آمد آن موقه انار مدرسه راهنمایی می رفت  به مادرش می گوید من میخواهم شما را به آرزویتان برسانم سعید به حوزه و لباس پیامبر علاقه زیادی داشت وصالی: 5:چندسال در حوزه درس خواندند؟؟؟ طلبه پایه چند بودند؟؟؟ اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: ایشان هشت حوزه بودند درسی که ده سال باید می خواند هشت سال و درس خارج را شروع کرده بودند و از نخبگان حوزه بودند وصالی: 6:در دیدارشان با حضرت آقا هدیه ای دریافت کردند. از اینکه آن هدیه چه بود و سرنوشتش چه شد برایمان بگوئید. اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: یک روز زنگ زد گفت یک هدیه خیلی خیلی با عرزش گرفتم نگفت از کجا بعد که دوستش گفت هدیه از رهبری بوده که گفت من لیاقت آن را نداشتم هدیه کردم به استادم وصالی: 7:چگونه با وجود سن کمشان راوی دفاع مقدس بودند؟؟؟ اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: او خیلی دوست نداشت خودش را نشان بدهد ایشان آنقدر به شهدا علاقه داشت که تطیلات عید را در راهیان نور بود همیشه از شهدا وجنگ و جبهه می پرسید وصالی: 8:شهید در جبهه سامراء هم حضور داشتند،از حضور ایشان در آنجا بگوئید. اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: سال  ۹۴ همراه‌ با خانواده به مشهد رفتیم آنجا گفت می خواهم به عراق بروم  اول گفت برای درس خواندن بعد به من گفت می روم جنگ و ما را راضی کرد گفت زود برمی گردم اما یک ماه رمضان را آنجا بودند وصالی: 9:جناب بیاضی زاده فرزندتان قبل از ورود به سوریه  آموزش نظامی خاصی هم دیده بودند؟؟؟؟ اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: ایشان وقتی بچه های فاطمیون آموزش می دیدند ایشان روحانی آنها بودند و خودشان هم آموزش می دیدند فکر کنم دو یا سه بار آموزش دیده بودند وصالی: 10:چه شد که تصمیم به حضور در جبهه مقاومت را گرفتند؟؟؟ اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: سعید احساس مسعولیت مکردند وقتی حرم حضرت زینب س در خطر است سعید ها آرام ندارند او می گفت اگر همه احساس خطر کنیم چه کسی از حرم حضرت زینب س دفاع کند وصالی: 11:در چه تاریخی و چند دوره اعزام شدند؟؟؟ اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: اولین با ۲۴ خرداد  ۹۵  دو ماه سوریه بودند که بعد از اتمام معموریت دوباره تمدید کردند چون احتیاج داشتند و آخرین بار ۲۶ شهریور ۹۵  رفتند وصالی: 12:آخرین بار که بدرقه شان کردید فکر می کردید دیگر پسرتان را نبینید؟؟؟ اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: نه مگر آدم دلش راضی می شود که فکرش هم بکند وصالی: 13:در چه روزی به شهادت رسیدند؟؟؟ اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: روز
۲۲ مهر ۹۵  ۱۱  محرم وصالی: 14:در آخرین تماسشان به شما چه گفتند؟؟؟ اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: او تقریبا هر روز تماس می گرفت آخرین بار روز عاشورا بود به من گفت خیلی التماس دعا  دارم بعد هم در مورد رفتن من و مادرش به سوریه چون داشت کار های ما می کرد برویم سوریه برای زیارت وصالی: 15:چه کسی خبر شهادت را به شما داد؟؟؟ حس آن لحظه تان چه بود؟؟؟ اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: دوستان به من گفتند من باورنمی کردم بعد که با سپاه قدس تماس گرفتیم گفتند شهید شد باز هم باورش برایم سخت بود آن لحظه حاضر بودم بمیرم ولی این خبر را نشنوم وصالی: 16:از نحوه شهادت فرزندتان اطلاع دارید؟؟؟ اگر بله لطفا تعریف کنید. اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: یکی از دوستان و همرزمانش که همراه بودند گفت در حا جا به جایی بودیم که در بین راه به آنها حمله می کند یک خمپاره به طرف ماشین اصابت می کند سعید که در حال رانندگی بود ترکش به سرش اسابت می کند و دو تن از همرزمانش هم مجروع شدند وصالی: 17:از بی قراری و دلتنگی خانواده برای شهید صحبت کنید. اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: هر وقت کنار لباس و وسایل سعید می رویم با آنها حرف می زنیم سارا همیشه منتظر آمدنش است وقتی زیاد دلتنگ می شویم می‌ رویم کنار قبرش یک آرامشی‌ به ما می دهد بعضی وقت ها از‌ می خواهیم که بیاید او اگر برای یک دقیقه هم که شد در خوابمان می‌ آید وصالی: 18:مزار شهیدتان کجا واقع شده است؟؟؟ اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: وقتی همه دور هم هستیم از خا طرات و کارهایش می گوایم او در کنار عمو و پسر عمویش که از شهدای دفاع مقدس هستند در گلزار شهدای ساقی دفن شدند وصالی: 19:لطفا اگر شهید وصیتنامه ای داشتند متن آن را برایمان ارسال کنید؟؟؟ اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: ما خودمان در روستای حجت آباد از شهرستان انار زندگی می کنیم ایشان وصیتنامه نداشند اما همه چیز را زبانی به همه ی ما گفتند وصالی: 20میشود بگویید چه میگفتند؟؟؟ اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: من کوچکتر از آنم که به جوانان عزیز توصه ای داشته باشم اما به جای یک دوست شهدا از ما چیزی نمی خواهند و توقع ای هم ندارند آنها فقط از ما خواُتند ولایت را تنها نگذاریم وصالی: 21:به عنوان حرف آخر چه  توصیه ای به جوانان مان دارید؟؟؟ جواب این سوال 👆👆👆 22:بزرگوار مجمع خادمین یکی از برنامه هاش برگزار ی نمایشگاه های نقاشی و عکس از شهدا در سراسر کشور هست ،لذا خواهشمندیم یک هدیه ویژه به نمایشگاه مجمع اهدا بفرمایید. هدیه هم می تونه : دستنوشته ای از شهید. چفیه یا لباس  عکس شهید با امضای خانواده شهید  یا هر هدیه ای که مد نظر شماست  با تشکر اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: او به من و مادرش می گفت فقط خدا را در نظر بگیریدو در برابر موصیبتها شبر کنید بعضی از حرفها را تحمل کنید  سارآ خواهر کوچکش که جان و نفس یکدیگر بودند می گفت خواهرم حجاب تو جنگ با دشمن است حجاب از جنگیدن با داعش ارزشش بیشتر است چشم انشاالله وصالی: سوال اعضا  لطفا از پدر شهید،درباره نظر شهید درباره شهید مطهری و اینکه ایا کتابهای ایشان را مطالعه می کردند،وضعیت عبادت ایشان چگونه بود،از نظر خصوصیات اخلاقی چگونه بودن ? شهیدگمنام: دلنوشته مداح اهل بیت حاج اقا سلحشور برای شهید بیاضی زاده  آنان که دل به این دنیای فانی نبستند و تنها به شوق  پرواز، این چند روزه را طاقت آوردند. مرغان باغ ملکوتی که هیچ‌گاه راضی به زندگی  در قفس تنگ دنیا نشدند و برای رهایی از زندان تن آرام و قرار نداشتند و الحق و الانصاف سعید از آن دسته بچه‌ها بود. از اولین باری که سعید را در سوریه دیدم به دلم برات شد چند روزی بیشتر مهمان ما نیست، طوری از شهادت صحبت می‌کرد که یک عاشق از گمشده‌ی دیرینش صحبت می‌کند. سعید جان! ظاهر آرام و متینت و خوش خلقی و تبسم زیبای همیشگی‌ات، هیچ‌گاه نتوانست درون متلاطم و بی‌قرارت را پنهان کند، و چه زود به آرزویت رسیدی... هنیئاً لک! اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: بله کتاب های شهید مطهری را مطالعه می کردند ایشان بسیار عبادت می کردند نماز شب می خواند بزرگترین عبادتش خدمت به پدر و مادر بود او بسیار خوش اخلاق خوش برخورد و زیبا کلام بودند وصالی: چند کلامی هم از حاج اقا ماندگاری در مراسم شب وداع با پیکر شهید «شهید بیاضی زاده در عین اینکه طلبه بسیار قوی از نظر علمی بود ولی به شدت به تهجد و شب زنده داری و خلوت با خدا علاقه داشت؛ ایشان از جمله شهدایی هستند که واقعا باید به آنها عباد صالح خداوند گفت. » ‌ چه زیبا گفتن حاج اقا مانداگاری قانون کربلا اینه هر کربلایی باید اربابشو ببینه داداش سعید هم خادم اقابودن هم خادم شهدا و دانشجوی مکتب امام صادق  شب جمعه هم پر کشیدن تا مهمان خود اقا بشن جوار اقا ما گنهکارارو‌هم یاد کن داداش سعید شادی روح شهدا و‌خصوصا شهید بزرگوار صلوات اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده: انشاالله ما
بتوانیم راه شهدا را ادامه بدهیم و در کنار ولایت فقیه باشیم ۰
#گزارش ◀ به گزارش خبرگزاری پانا امور رسانه ای مجمع جهانی خادمین شهدا، مصاحبه اي به صورت پرسش و پاسخ ، توسط خادم الشهيد وصالي ، با پدر بزرگوار شهيد سعيد بياضی زاده در گروه اين مجمع برگزار گرديد. مشروح مصاحبه ⬇️  لینک مطلب http://martyrsofislamicworld.blog.ir/1397/05/23/مصاحبه-با-پدر-بزرگوار-شهید-سعید-بیاضی-زاده
اگر که خسته دلی،با خودت نمیسازی شکسته بال و پری و به فکر پروازی وضو بگیر و دو رکعت نمازِ با حاجت بخوان به عشق برادر، #حسین_خرازی #التماس_دعا #به_رسم_رفاقت_دعای_شهادت ایتا https://eitaa.com/setaregan_velayat313 سروش https://sapp.ir/bayazi_and_fathi313