eitaa logo
ستارگان آسمانی ولایت⭐️
147 دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
465 ویدیو
28 فایل
بسم رب الشهداء🌹 بااین ستاره‌هامیشود #راه راپیداکردبه شرطها وشروطها.. #کمی_خلوص #کمی_تقوا #کمی_امید #کمی_اعتقاد میخواهد. به نیابت از #شهیدان #سعیدبیاضےزاده #احسان_فتحی (یگانه شهیدمدافع حرم شهرستان بهبهان) ارتباط با مدیر @sh_bayazi_fathi313
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گلچین دُراَفرا 🎁
2.19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مداحی #شهید_محسن_حججی در ماه محرم در ایام نوجوانی... #لبیک_یا_حسین #شب_جمعه @kolbeyearameshejavan *┄┄┄••❅💞❅••┄┄┄*
برگرد تنها یڪ بغل بـابـای مـن باش . . . یا یڪ بغل بابا بیــا و جای من باش . . . #شهـید_محمود_تقی_پور https://eitaa.com/setaregan_velayat313
°•°•°•° یا مرا با خود ببر آنجا که هستی یا بیا °•°•°•° https://eitaa.com/setaregan_velayat313
هدایت شده از مفتاح‌حیدریون
🔻هدف داشته باشید ✴️ @meftah1414
2.11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸این هم پسر آخوند وداع آیت ا...لطفی کاشانی با پیکر فرزندش (شهید مدافع حرم) ما این نوع آقازاده ها را دوست داریم، نه #آقازاده های #لوس، #بےخاصیت و #پرمدعا را https://eitaa.com/setaregan_velayat313
ما #لقا را به بقا بخشیدیم #جان را به اهالی زمین بخشیدیم تکه جایی در کنار مولا مابقی را به خزان بخشیدیم شاعر: حمید سیاهکالی مرادی استوری #همسر شهید مدافع حرم #حمید_سیاهکالی_مرادی https://eitaa.com/setaregan_velayat313
سلام علیکم دوستان ان شاءالله از امروز در خدمتتون هستم با رمان التماس دعا🌹
آقا باید بطلبه . . زیاد فڪر مذهب و این چیزها نبودم و بیشتر سرم تو ڪتاب و درس بود☺️ . اما خوب چند بار از تلوزیون حرم امام رضا رو دیدہ بودم و ڪنجڪاو بودم یہ بار از نزدیڪ ببینمش. . داشتم پلہ هاے دانشگاہ رو بالا میرفتم ڪہ یہ آگهے دیدم با عڪس گنبد ڪہ روش زدہ بود: . اردوے زیارتے مشهد مقدس😊 . چشم چهارتا شد😲 . یڪم جلوتر ڪہ رفتم دیدم زدہ . از طرف بسیج دانشجویی😕😕 . اولش خوشحال شدم ولے تا خوندم از طرف بسیج یہ جورے شدم😒 . گفتم ولش ڪن بابا ڪے حال دارہ با اینا برہ مشهد.😐 . خودم بعدا میرم . معلوم نیست ڪجا میخوان ببرن و غذا چے بدن.😑 . ولے تا غروب یہ چیزے تو دلم تاپ تاپ میڪرد.😕 . ریحانہ خانم برو شاید دیگہ فرصت پیش نیاد. . بالاخرہ با هر زورے شدہ رفتم جلو در دفتر بسیج. . یہ پسر ریشو تو اطاق بود و یہ جعبہ تو دستش . -سلام اقا.. . -سلام خواهرم و سرشو پایین انداخت و مشغول جا بہ جایے جعبہ ها شد..😶 . -ببخشید میخواستم براے مشهد ثبت نام ڪنم. . -باید برید پایگاہ خواهران ولے چون الان بستہ هست اسمتون رو توے دفتر روے میز بنویسید بہ همراہ ڪد دانشجوییتون بندہ انتقال میدم.. . -خوب نہ!...میخواستم اول ببینم هزینش چجوریہ...ڪے میبرین؟! چے بیارم با خودم؟!😯 . -خواهرم اول باید قرعہ ڪشے بشہ اگہ اسمتون در اومد بهتون میگیم.. . -قرعہ ڪشے دیگہ چہ مسخرہ بازیہ...من حاضرم دو برابر بقیہ پول بدم ولے همراتون بیام حتما.😏 . -خواهرم نمیشہ... در ضمن هزینہ سفرم مجانیہ. . -شما مثل اینڪہ اصلا براتون مهم نیست یہ خانم دارہ باهاتون حرف میزنہ...چرا در و دیوارو نگاہ میڪنید...اصلا یہ دیقہ واینمیستید ادم حرفشو بزنہ..😑😤 . -بفرمایید بندہ گوش میدم. . -نہ اصلا با شما حرفے ندارم...بگید رییستون بیاد..😏 . -با اجازتون من فرماندہ این پایگاہ هستم...ڪارے بود در خدمتم..🙍 . -بیچارہ پایگاهے ڪہ شما فرماندشین😑😑😂 ادامه دارد... ❤️ https://eitaa.com/setaregan_velayat313
-بیچارہ پایگاهے ڪہ شما فرماندشین😑 -لا الہ الا الله😐 یهو دیدم سرشو پایین انداخت و رفت با قفسہ ڪتابها مشغول شد.. رومو سمتش ڪردم و با یہ پوزخندے گفتم: -خلاصہ آقاے فرماندہ من شمارمو نوشتم و گذاشتم روے میز هر وقت قرعہ ڪشیتونو ڪردید خبرم ڪنید.😑 -چشم خواهرم...ان شا اللہ آقا شمارو بطلبہ -خوبہ بهانہ اے براے ڪاراتون دارین...رفیق رفقاے خودتونو قبول میڪنین و بہ ما میگین نطلبید...باشہ...ما منتظریم😑😑 -خواهرم بہ خدا اینجور نیست ڪہ شما میگید... یڪ هفتہ بعد ڪہ اصلا موضوع مشهد تقریبا یادم رفتہ بود دیدم گوشیم زنگ میخورہ و شمارہ نا آشناست.. -الو...بفرمایین😯 دیدم یہ دختر جوان با لحن شمردہ شمردہ پشت خطه: سلام خانم تهرانے شما هستین ؟! بلہ خودم هستم. میخواستم بهتون خبر بدم آقا شما رو طلبیدہ و اسمتون تو قرعہ ڪشے مشهد در اومدہ..☺️ فردا جلسہ هست اگہ میشہ تشریف بیارین.. ساعت و محل جلسہ رو گفت و قطع ڪرد... اصلا باورم نمیشد...هیچ ذوقے و حسے نسبت بہ طلبیدن نداشتم ولے از بچگے دوست داشتم تو همہ ے مسابقات برندہ بشم و الانم حس یہ برندہ رو داشتم... تا فردا دل تو دلم نبود...😊 فردا شد و رفتم سمت محل جلسہ و دیدم دخترا همہ چادرے و نشستن یہ سمت و پسرا هم یہ سمت و دارن ڪلیپے از مشهد پخش میڪنن.. مجرے برنامہ رفت بالا و یڪم صحبت ڪرد و در آخر گفت آقا سید بفرمایین... دیدم همون پسر ریشوے اونروزے با قد متوسط رفت پشت میڪروفون اینجا فهمیدم ڪہ جناب فرماندہ هم هستند.😐 خلاصہ روز اعزام شد... بدو بدو رفتم سمت اتوبوس و وارد شدم ڪہ دیدم عهههہ...یہ عدہ ریشو توے ماشین نشستن 😀😀 تازہ فهمیدم اشتباهے اومدم... داشتم پایین میرفتم ڪہ دیدم آقا سید دارہ لوازم سفرو تو صندوق ماشین جا میزنہ و یهو منو دید...و اومد جلو: -لا الہ الا اللہ... -خواهر شما اینجا چے میڪنید؟؟ . -هیچے اشتباهے اومدم...😕 -اخہ بنر بہ اون بزرگے زدیم جلوے اتوبوس...😐 -خیلے خوب... حالا چیزے نشدہ ڪہ...😟 -بفرمایین...بفرمایین تا دیر نشدہ...😒 ساڪم رو گذاشتم رو صندلیم ڪہ گوشیم زنگ خورد: دوستم مینا بود میگفت بیا آخرہ ڪلاسہ و استاد لج ڪردہ و میخواد غائبا رو حذف ڪنه😦 اخہ من تو اتوبوسم مینا😕😕 بدو بیا ریحانہ...حذف شدے با خودتہ ها...از ما گفتن😯 الان میام الان میام..😟 .سریع رفتم و از شانس گندم اسمم اواخر لیست بود... تا اسممو خوند بدو بدو دویدم بہ طرف درب دانشگاہ ولے... ادامه دارد .... ❤️ https://eitaa.com/setaregan_velayat313
چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن تا اسمموخوند بدوبدو دویدم سمت درب دانشگاہ ولے از اتوبوس خبرے نبود😔 خیلے دلم شڪست. گریہ ام گرفتہ بود.😢 الان چجورے برگردم خونہ؟! چے بگم بهشون؟!😔 آخہ ساڪمم تواتوبوس بود😕 بیچارہ مامانم ڪہ براے راہ غذا درست ڪردہ بود برام😞😔 تو همین فڪرها بودم ڪہ دیدم از دور صداے جناب فرماندہ میاد. . بدو بدو رفتم سمتش و نفس نفس زنان گفتم: . سلام. ببخشید..هنو حرفم تموم نشدہ بود ڪہ گفت: . اااا.خواهر شما چرانرفتید؟! 😯 . -ازاتوبوس جا موندم😕 . -لا الہ الا اللہ...اخہ چرا حواستون رو جمع نمیڪنید😐اون از اشتباهے سوار شدن اینم از الان. . -حواسم جمع بود ولے استادمون خیلے گیر بود.😣 . -متاسفم براتون.حتما آقا نطلبیدہ بود شما رو. . -وایسا ببینم.چے چے رو نطلبیدہ بود.من باید برم😑😑 . -آخہ ماشین ها یہ ربعہ راہ افتادن. . -اصلا شما خودتون با چے میرید؟! منم با اون میام.😟 . -نمیشہ خواهرم من باماشین پشتیبانے میرم.نمیشہ شما بیاید. . -قول میدم تا به اتوبوسهابرسیم حرفے نزنم.😕 . -نمیشه خواهرم.اصرار نکنید.😐 . -اگہ منو نبرید شڪایتتون رو بہ همون امام رضایے میڪنم ڪہ دارید میرید پیشش.😔 . -میگم نمیشہ یعنے نمیشہ..یا علے 😐 . اینو گفت و با رانندہ سوار ماشین شد و راہ افتاد.و منم با گریہ همونجا نشستم 😢 . هنوز یہ ربع نشدہ بود ڪہ دیدم یہ ماشین جلو پام وایساد و اقا سید یا همون اقاے فرماندہ پیادہ شد و بدون هیچ مقدمہ اے گفت: . لا الہ الا اللہ...مثل اینڪہ ڪارے نمیشہ ڪرد...بفرمایین فقط سریع تر سوار شین.. . سریع اشڪامو پاڪ ڪردم و پرسیدم چے شد؟! شما ڪہ رفتہ بودین؟!😯😯 . هیچے فقط بدونید امام رضا خیلے هواتونو دارہ. هنوز از دانشگاہ دور نشدہ بودیم ڪہ ماشین پنچر شد.😑فهمیدم اگہ جاتون بزاریم سالم بہ مشهد نمیرسیم 😐😐😒 رانندہ ڪہ سرباز بود پشت فرمون نشست و آقا سید هم جلوے ماشین و منم پشت ماشین و توے راہ هم همش داشتن مداحے گوش میدادن😒...(ڪرب و بلا نبر زیادم/جوونیمو پاے تو دادم/) حوصلم سر رفت... . هنذفریم ڪہ تو جیبم بودو برداشتم و گذاشتم تو گوشم و رفتم تو پوشہ اهنگام و یہ آهنگو پلے ڪردم... یهو دیدم آقا سید با چشمهاے از حدقہ بیرون زدہ برگشت و منو نگاہ ڪرد.😲😨😨 یہ نگاہ بہ هنذفرے ڪردم دیدم یادم رفتہ وصلش ڪنم بہ گوشیم 😃 آروم عذر خواهے ڪردمو و زیاد بہ روے خودم نیاوردم و آقا سیدم باز زیر لب طبق معمول یہ لا الہ الا اللہ گفت و سرشو برگردوند😑 توے مسیر... ادامه دارد... ❤️ https://eitaa.com/setaregan_velayat313
چه عمر پدرانه اش کوتاه بود 🌾 زود پر کشید🕊 ولی یادگاری را از خود به جای گذاشت یادگاری که بایدعلی وار زندگی کند که مایه مباهات پدر بین بهشتیان شود❤️ #علےجان سالروز تولدت مبارک. https://eitaa.com/setaregan_velayat313
‌ سـهـمـ تــو از تمامـ هفته شده جمـعهـ و ایـن خـودش نـشـانگـر غـریبی توسـت...! | #اللهمـ_عجلـ_لولیڪ_الفرجـ | . . 🌹https://eitaa.com/setaregan_velayat313