eitaa logo
ستاره شو7💫
759 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
2هزار ویدیو
51 فایل
یه ستاره💫 کاشتم واسه تو روشن و زیبا یه ستاره تو دلم💖 جا گذاشتم رنگ فردا... ارتباط با موسسه هفت آسمان @haftaaseman ارتباط با ادمین: @admin7aaseman ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌ ‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌
مشاهده در ایتا
دانلود
بفرما تِست ✅ ❌ سوالات تستی رو بخاطر محدودیت ⏳زمان به چهار دسته تقسیم کن 1️⃣سوالایی که جوابش رو میدونی 2️⃣ سوالایی که جواب رو میدونی ولی زمان میبره 3️⃣ سوالایی که بین دو گزینه شک داری 4️⃣ سوالایی که نمیدونی اینجا از تکنیک ❌ ⭕️ 🟥(ضرب در ، دایره ، مربع) استفاده کن سوالای دسته اول رو که حل میکنی✅ دسته دوم رو کنارش 🟥 بزن دسته سوم رو کنارش ⭕️ بزن دسته و چهارم رو کنارش ❌ بزن و اصلا سراغش نرو و سوالا رو به ترتيب زیر انجام بده ✅ 🟥 ⭕️ •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
شورانگیز ترین لحظه ی زندگیمون وقتی بود که معلم میبردمون پا تخته ازمون درس بپرسه وسطش زنگ می خورد انگار حبس ابد بودی بهت عفو خورده🤣🤣 •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زکات زیبایی عفت و پاکدامنی است 🦋💕 ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
ستاره شو7💫
‌══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت54 علی‌از‌جایی‌که‌نشسته‌بود
. ══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت55 ‌تو‌حالت‌خوبه‌یوسف؟‌ خودت ميدوني‌ازم‌ چی‌میخوای؟‌ یوسف‌دو‌زانو‌نشست.‌ مستقیم‌به‌چشمان‌آقاابراهیم‌خیره‌شد‌ و‌گفت:‌ «از‌دیروز‌کلی‌فکر‌کردم.‌ دو‌دو‌تا‌چهار‌تا‌کردم.‌ جوانب‌امررو‌سنجیدم‌و‌اومدم‌خدمت‌شما.‌من‌به‌همه‌چیز‌فکر‌کردم.‌ میدونم‌از‌شما‌ چی‌میخوام».‌‌ به‌به،‌مارو‌باش‌به‌امید‌کی‌نشستیم.‌ کم‌دردسر‌داریم‌حالا‌باید‌بریم‌ضامن‌آدم‌ قاچاقچی‌و‌خلافکارم‌بشیم».‌ ‌آقاابراهیم.‌ اون‌بنده‌ي‌خدا‌قاچاقچی‌و‌خلافکار‌نیست.‌ داشته‌برای‌مردم‌فقیرو‌بیچار‌ه ي‌ اون‌طرف‌مرز‌نفت‌و‌بنزین‌می‌برده‌که‌ گرفتار‌شد.‌‌ حالا‌واسه‌چی‌خاطر‌خواه‌این‌آدم‌شدی؟‌من‌برای‌چی‌باید‌ضامن‌همچین‌گل‌سنبلی‌ بشم؟‌ ‌آقاابراهیم،‌از‌هر‌کس‌پرسیدم،‌ گفتن‌کرامت‌تنها‌کسی‌که‌رگ‌خواب‌قاطرها‌ دستشه.‌ صغیر‌و‌کبیر‌به‌سرش‌قسم‌می‌خوردن.‌ می‌گن‌قاطرهارو‌و‌همچین‌آموزش‌می‌ده‌که‌ به‌وقتش‌بی‌سروصدا‌از‌جلوی‌سنگر‌دشمن‌رد‌می‌شن‌ و‌به‌وقتش‌با‌شنیدن‌صدای‌توپ‌و‌خمپاره‌ رو‌زمین‌خیز‌می‌رن.‌ کرامت‌تمام‌سوراخ‌سنبه های‌این‌منطقه‌رو‌مثل‌کف‌دست‌می‌شناسه.‌تنها‌کسیه‌که‌به‌درد‌ما‌می‌خوره.‌ ‌یوسف‌جان‌تو‌چرا‌خام‌شدی؟‌آدمی‌که‌سرباز‌فراریه‌و‌به‌جرم‌قاچاق‌ نفت‌و‌بنزین‌گرفتنش،‌ آخه‌چطوری‌برم‌و‌بیارم‌پیش‌خودمون؟‌اصلاً‌شدنی‌نیست.‌ ‌می‌شه‌و‌خوبم‌ ‌میشه.‌ اگه‌شما‌بخواهید‌می‌شه.‌ اصلاً‌مگه‌ما‌تو‌لشکر‌سرباز‌وظیفه‌نداریم؟‌خُب‌کرامتم‌می‌شه‌یکی‌از‌اونا.‌ هم‌خدمتش‌رو‌می‌کنه،‌ هم‌کمک‌حال‌ما‌می‌شه‌و‌قاطرهارو‌آموزش‌ می‌ده،‌ما‌هم‌ازش‌یاد‌می‌گیریم.‌ خودتون‌خوب‌میدونید‌که‌وقتی‌ازم‌ خواستید‌این‌مسئولیت‌روقبول‌کنم،‌ عالم‌و‌آدم‌ مسخره ام‌کردن‌و‌بهم‌خندیدن؛‌اما‌من‌نخواستم‌حرف‌شما‌شهید‌بشه‌و‌گفتم‌چشم‌و‌جیک‌نزدم.‌ حالا‌شما‌آقایی‌کنید‌و‌به‌حرف‌دل‌ما‌راه‌بیایید.‌به‌خدا‌ثواب‌داره.‌ هم‌اون‌بنده‌ي‌خدا‌از‌این‌گیر‌و‌گرفتاری‌خلاص‌می‌شه،‌هم‌ما.‌ ‌اگه‌چند‌روز‌بعد‌فرار‌کرد‌چی؟‌ میدونی‌دفتر‌قضایی‌چه‌پوستی‌ از‌کله‌ي‌من‌می‌کَنه؟‌ ‌اصلاً‌خودم‌ضامنش‌می‌شم.‌ شما‌فقط‌قبول‌کنید‌باقیش‌با‌من.‌ آقاابراهیم،‌ الان‌منم‌و‌دوتا‌پیرمرد‌و‌سه‌تا‌جوون‌ خُل‌مشنگ‌و‌دوتا‌آتیش‌پاره.‌ چطوری‌قاطرها‌رو‌سر‌و‌سامون‌بدیم‌ و‌براي‌شب‌حمله‌آمادشون‌کنیم؟‌به‌فکر‌ما‌هم‌باشید.‌ خدا‌خیرت‌بده.‌ جای‌دوری‌نمی‌ره.‌ جبران‌می‌کنم.‌ آقاابراهیم‌با‌صدای‌خسته‌گفت: «امان‌از‌دست‌تو‌یوسف!»‌ یوسف‌فهمید‌آقاابراهیم‌راضی‌شده‌و‌از‌ته‌دل‌خوشحال‌شد.‌‌ یک‌هفته‌طول‌کشید‌تا‌گیر‌و‌گرفتاری‌کرامت‌ ‌حلوفصل‌شد.‌ آقاابراهیم‌کلی‌نامه‌نگاری‌کرد،‌ با‌فرمانده‌سپاه‌شهر‌جلسه‌مشترک‌گذاشت‌ و‌حرف‌های‌یوسف‌را‌تکرار‌کرد‌ و‌اصرار‌کرد‌به‌وجود‌کرامت‌احتیاج‌دارند‌ و‌خودش‌ضامن‌می‌شود‌که‌ دیگر‌کرامت‌دست‌از‌پا‌خطا‌نکند‌ و‌دوران‌خدمت‌نظام‌وظیفه‌اش‌را‌هم‌در‌لشکر‌پشت‌سر‌بگذارد.‌ آن‌قدر‌گفت‌و‌گفت‌ تا‌فرمانده‌ي‌سپاه‌شهر‌راضی‌شد.‌ وقتی‌کرامت‌فهمید‌چه‌آشي‌برایش‌پخته‌اند،‌از‌خدا‌خواسته‌ و‌بدون‌فوت‌وقت‌قبول‌کرد‌ به‌گردان‌ذوالجناح‌بپیوندد.‌ یوسف‌جدی‌و‌محکم‌با‌او‌صحبت‌کرد.‌ از‌کرامت‌تعهد‌گرفت‌دست‌از‌پا‌خطا‌نکند‌والا‌خود‌یوسف‌و‌آقاابراهیم‌به‌جای‌کرامت‌باید‌مجازات‌شوند.‌ سه‌روز‌بعد‌کرامت‌به‌طور‌رسمی‌به‌گردان‌ذوالجناح‌پیوست!‌ □ □□ یوسف‌و‌شش‌نفر‌دیگر‌ همراه‌کرامت‌در‌حصار‌جمع‌شده‌بودند.‌ کرامت‌می‌خواست‌یک‌زین‌پشت‌یک‌قاطر‌ هیکلی‌بگذارد.‌‌ قاطر‌با‌دمش‌به‌صورت‌کرامت‌زد.‌ سیاوش‌با‌صدای‌آهسته‌به‌دانیال‌گفت:‌ «الان‌که‌یک‌جفتک‌حواله‌کرامت‌کنه!»😐 دانیال‌سر‌تکان‌داد‌و‌گفت:‌ «این‌بابا‌قِلقِ‌اینا‌دستشه.‌رامِش‌می‌کنه».‌ کرامت‌دو‌حبه‌قند‌در‌کف‌دست،‌به‌پوزه‌قاطر‌ نزدیک‌کرد.‌ قاطر‌اول‌حبه‌های‌قند‌را‌بوکشید.‌ بعد‌زبان‌صورتی‌و‌پرزدارش‌بیرون‌آمد‌ و‌دو‌حبه‌قند‌ناپدید‌شد.‌ خرت‌و‌خرت‌قندها‌را‌جوید.‌ گوش‌های‌درازش‌که‌سیخ‌بالا‌رفته‌بودند،‌ کم‌کم‌شل‌شدند.‌ بعد‌پوزه‌اش‌را‌رو‌به‌بالا‌گرفت‌ و‌لب‌های‌مودارش‌لرزید‌ و‌از‌دماغش‌بخار‌بیرون‌زد.‌ کرامت‌رو‌به‌جمع‌که‌چهار‌چشمی حرکاتش‌را‌می‌پاییدند،‌گفت:‌ «داره‌بو‌می‌کشه.‌ دیگه‌بوی‌منو‌فراموش‌نمی‌کنه.‌ آفرین‌قاطر‌خوشگل‌و‌باهوش!»‌ کرامت‌سروصورت‌قاطر‌را‌نوازش‌کرد.‌ قاطر‌که‌کیفور‌شده‌بود،‌ با‌نیش‌دندان‌آستین‌ پیراهن‌نظامی‌کرامت‌را‌گاز‌گرفت.‌ کرامت‌به‌پهلوی‌قاطر‌رفت‌و‌با‌صدای‌بلند‌انگار‌که‌با‌قاطر‌صحبت‌میکند،‌گفت:‌ «وقتی‌از‌شما‌نترسید‌و‌به‌شما‌اطمینان‌ پیدا‌کرد،‌می‌تونید‌زین‌یا‌پالان‌رو‌بندازید‌ پشتش. آهان‌درست‌شد».‌ زین‌را‌پشت‌قاطر‌انداخت.‌ بعد‌تسمه‌های‌ زین‌را‌دور‌شکم‌و‌پشت‌قاطر‌محکم‌کرد.‌ ‌حالا‌وقت‌سوار‌شدنه.😊 ادامه دارد... •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧚🏻‍♂️ با قوطی مایع ظرفشویی سبد بساز😍😍 ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ســـــلام دردونه ها روزتون پر برکت به عشق امام جواد (ع)🖤
آگاهی علیه ‌السلام از درون افراد محمد بن علی هاشمی، یكی از مخالفان ولایت می گوید: بامداد روزی كه امام جواد علیه ‌السلام با دختر مامون عروسی كرده بود خدمتش رسیدم و در آن شب دارویی خورده بودم كه تشنگی به من دست داده بود و من نخستین كسی بودم كه در آن صبح خدمتش رسیدم و نمی‌خواستم آب طلب كنم. امام علیه ‌السلام به چهره‌ من نگاه كرد و فرمود: به گمانم تشنه ‌ای! جواب دادم: آری. فرمود: ای غلام برای ما آب آشامیدنی بیاور. من با خودم گفتم: اكنون آب مسموم می‌آورند. از این جهت اندوهگین و پریشان شدم. غلام آمد و آب آورد. حضرت به چهره‌ من تبسمی نمود و فرمود: ای غلام آب را به من بده. آن را گرفت و آشامید (تا من یقین كنم كه مسموم نیست.) سپس به من داد، و من آن را آشامیدم. بار دیگر تشنه شدم و باز كراهت داشتم كه آب بخواهم آن حضرت فرمود: باز هم تشنه شدی؟ جواب دادم: بلی. و غلام بار دیگر آب آورد. به خیالم افتاد كه قطعا این بار آب مسموم آورده ‌اند، لذا از نوشیدن آب وحشت كردم. در آن حال امام علیه ‌السلام جام را گرفت و قدری آشامید و سپس باقیمانده را به من داد در حالی كه تبسم می ‌فرمود. محمد می‌گوید: با دیدن این قضیه باور كردم كه عقیده شیعیان درباره‌ وی صحیح است كه او از دلهای مردم و اسرار نهانی آگاهی دارد😊 ╭┅───☆•°🖤°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°🖤°•☆───┅╯‌
Haaj Seyed Majid Banifatemeh10618e0b81fea-5ad9-4cad-92f0-cbc6f1a3e30a.mp3
زمان: حجم: 9.1M
🖤سید مجید بنی فاطمه غریب و تنها ، نیمه جونه ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
سید بن طاووس فرموده: شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی هر سه با سند از امام صادق (ع) نقل کرده‌اند که حضرت فرمود: عمل (کار نیک و عبادت) روز غدیر - هجدهم ذی‌الحجه برابر با عبادت هشتاد ماه است. 🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈 سلام به دردونه های خودم غید بزرگ 💚 نزدیکه و چی بهتر این شما برای عید چه فکرایی دارید؟ چه برنامه ای دارید؟ از فردا ایده ها و برنامه هایی که میشه برا عید انجام داد رو میخوایم باهم شریک بشیم شما هم ایده ای دارید بگید ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا