eitaa logo
ستاره شو7💫
759 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
2هزار ویدیو
51 فایل
یه ستاره💫 کاشتم واسه تو روشن و زیبا یه ستاره تو دلم💖 جا گذاشتم رنگ فردا... ارتباط با موسسه هفت آسمان @haftaaseman ارتباط با ادمین: @admin7aaseman ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌ ‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌
مشاهده در ایتا
دانلود
😳😎 مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری💵 در شهرشان زندگی می‌کند و تاکنون حتی یک ریال💰 هم به خیریه کمک نکرده است.🤨پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند. مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید.😏 نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟😎 وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟😞 مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم.😢 خیلی تسلیت می‌گویم. وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟😩 مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه، نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی.😢😢 وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سال هاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟😣 مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم این همه گرفتاری دارید...😭 وکیل: خوب. حالا وقتی من به این ها یک ریال کمک نکرده‌ام، شما چه طور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟🤪😜😜😜 ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
ستاره شو7💫
😳😎 مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری💵 در شهرشان زندگی می‌کند و تاکنون حتی یک ریال💰 ه
🤣🤣 جوری رفته بودم توی حس موقع خوندن که آخر داستان حس کردم بهم ظلم شده😂😂😂 گفتم حالا میگه من به اونا کمکم میکردم به جاش و اینا ولی....🙈 پیش داوری نکنیم😝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ســــــلــــام به گل و گلاب های خونه😍 روزتون تون بــــــه عشـــق☀️🌺
تا روز عید غدیر و مون چیزی نمونده 😍 ریپلای میکنم یادتون نره 🤪
هدایت شده از ستاره شو7💫
خب ایده من برای شما که در شرکت کنید 😍 اول 👇👇👇 ## 💬 "اگر من بودم در غدیر..." اگر تو هم در روز غدیر بودی، چه می‌کردی؟ چه پیامی می‌دادی؟ کنار پیامبر چه احساسی داشتی؟ آیا می‌رفتی با علی (ع) بیعت کنی؟ برای دیگران تعریف می‌کردی؟ شاید هم... یک حرفِ دل! الان چطور میشه با ولایت بیعت کرد؟؟ 🎬 یک کلیپ یک دقیقه‌ای بساز و با خلاقیت خودت نشون بده "اگر تو هم در روز غدیر بودی، چی می‌گفتی یا چه می‌کردی؟" ### 📝 شرایط مسابقه: 🔹 شرکت برای نوجوانان ۱۲ تا ۱۸ سال 🔹 حداکثر زمان ویدیو: ۶۰ ثانیه 🔹 موضوع آزاد ولی مرتبط با غدیر و ولایت ولی کپی نباشه ❌تشخیصش با داوران ماست 🔹 سبک ویدیو می‌تونه: بازیگری، دکلمه، نریشن، یا حتی طنز باشه --- دوم👇👇👇 ۱)به نیت یک کار خیر انجام بده (مثل کمک به نیازمند، برپایی جشن، صلح دادن دعوا، ...) و از خودتون فیلم و عکس بگیرین. 🎥 با هشتگ خاصی مثل منتشر کن 🔹شرایط این مسابقه 🔶🔶برای نوجوان های ۷ تا ۱۲ سال 🔶🔶تصویر خودتون باشه حتما آثار خودتون را بفرستین برای ادمین @admin7aaseman مهلت ارسال هم تا روز هست 😊 •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام عیدتون مبارک😍😍😍 من همراه با مادرم به مناسبت روز عید غدیر در حرم مطهر حضرت زینب بنت موسی الرضا( خواهر امام رضا علیه السلام ) از بچه‌ها سوره های کوچک را میپرسیم وبه یاد آقا امیرالمؤمنین علیه السلام بهشون جایزه میدیم 😍😍😍😍😍
جانان دلم.mp3
زمان: حجم: 7.9M
نسخه صوتی بدون آهنگ 🌹 ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
ستاره شو7💫
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت57 باران‌ریزی‌می‌بارید.‌ابر
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت 58 خیس‌از‌باران‌و‌سرمازده‌و‌خسته،‌در‌حال‌ بالا‌و‌پایین‌شدن‌روی‌کمر‌قاطرها‌ سرانجام‌به‌مَقر‌رسیدند. ‌سیاوش‌به‌زور‌چشم‌هایش‌را‌باز‌نگه‌داشته‌بود. ‌شال‌گردن‌را‌از‌دور‌دهانش‌کنار‌زد‌و‌گفت: ‌«وای‌که‌از‌خستگی‌دارم‌می‌میرم.‌ من‌رفتم‌بخوابم!» سیاوش‌به‌زور‌ و‌ زحمت‌لیز‌خورد‌ و‌از‌پشت‌کوسه‌ي‌جنوب‌ پایین‌آمد. ‌افسار‌کوسه‌ي‌جنوب‌را‌رها‌کرد‌و‌خواست‌ به‌طرف‌ساختمان‌اصلی‌برود‌که‌کرامت‌گفت: ‌«کجا‌حضرت‌آقا؟‌اول‌باید‌به‌قاطرت‌برسی!!!...»‌ سیاوش‌به طرف‌کرامت‌برگشت. ‌دیگران‌هم‌نق‌وناله‌کنان‌در‌حال‌پایین‌آمدن‌از‌پشت‌قاطرهایشان‌بودند. ‌سیاوش‌اعتراض‌کرد:‌«چی؟‌مگه‌قراره‌چي‌کارش‌کنم،‌ برم‌براش‌لالایی‌بخونم‌خوابش‌ببره؟‌خودش‌می‌ره‌سر‌جاش‌می‌خوابه‌دیگه».‌ کرامت‌افسار‌عقاب‌کوهستان‌را‌کشید‌و‌نرم‌ نرم‌دور‌حصار‌شروع‌به‌چرخیدن‌کرد.‌ ‌اول‌باید‌قاطرهارو‌ ‌یواش یواش‌راه‌ببریم‌ تا‌عرقشون‌خشک‌بشه‌و‌بدنشون‌سرد. ‌والا‌سرما‌می‌خورن‌و‌کار‌دستمون‌می‌دن. ‌معطل‌نکن.‌بیا‌پشت‌سر‌من!‌ سیاوش‌غرولندکنان‌افسار‌کوسه‌ي‌جنوب‌ را‌کشید.‌پاکشان‌و‌خسته‌و‌کوفته‌کنار‌حصار‌ چوبی‌قاطر‌را‌پشت‌سرش‌می‌کشید‌ و‌یک‌نفس‌غر‌می‌زد. ‌دانیال‌و‌دیگران‌هم‌بدون‌حرف‌و‌اعتراض‌ به‌کرامت‌و‌سیاوش‌پیوستند.‌ دانیال‌گفت: ‌«راستی‌سیاوش‌بلدی‌برای‌قاطرت‌لالایی‌ بخونی؟‌به‌ما‌هم‌یاد‌بده!»‌ ‌حوصله‌ندارم.‌بی‌خیال‌بشو. ‌کربلایی‌بدجوری‌ میلنگید.‌یوسف‌گفت: ‌«کربلایی‌شما‌برید‌استراحت‌کنید،‌ من‌قاطرتون‌رو‌میگردونم».‌ ‌نه‌پسرم.‌حالم‌خوبه.‌خیلی‌وقته‌سواری‌نکردم،‌پاهام‌گرفته.‌ نیم‌ساعت‌بعد‌همه‌دور‌آتش‌روی‌کنده‌های‌ درخت‌نشسته‌بودند‌و‌از‌گرمای‌آن‌لذت‌ میبردند.‌ کرامت‌و‌یوسف،‌در‌حال‌به‌هم‌زدن‌آتش‌ نیم‌سوز‌و‌سیب‌زمینی‌های‌ درون‌آتش‌بودند. ‌سیاوش‌و‌دانیال‌چرت‌می‌زدند.‌ اکبر‌خراسانی‌خندید‌و‌گفت: ‌«یاد‌فیلم‌های‌وسترن‌افتادم،‌ ما‌هم‌مثل‌سرخپوست‌ها‌شدیم‌ که‌شب‌ها‌تو‌هوای‌باز‌کنار‌آتش‌جمع‌می‌شن‌ و‌غذا‌میپزند‌و‌چپق‌می‌کشند».‌ علی‌لبخندزنان‌گفت: ‌«عرض‌کنم‌که،‌خوبه‌توقع‌نداری‌ دور‌آتش‌برقصیم‌و‌بالا‌و‌پایین‌بپریم!»‌ سیاوش‌پرسید: ‌«از‌گشنگی‌هلاک‌شدم.‌سیب‌زمینی‌ها‌نپخت؟» دانیال‌با‌مهربانی‌گفت:‌«خیلی‌‌گشنه اي‌ یکی‌از‌قاطرها‌رو‌پوست‌بکنیم‌ و‌روی‌آتش‌بپزیم.‌چطوره؟» علی‌گفت:‌«بچه‌ها‌میدونستید‌قدیم‌ها‌ تو‌همین‌مملکت‌خودمون‌ گورخر‌شکار‌میکردند‌و‌میخوردند؟» مش‌برزو‌گفت: «‌اونگورها‌ با‌گورخر‌‌هایی که‌تو‌فکر‌می‌کنی‌فرق‌داشتند. ‌‌اونها‌‌حلال‌گوشت‌بودن‌و‌یه چیز‌مثل‌ گوزن‌و‌گاو‌وحشی‌حساب‌می‌شدند». ‌مگه‌گوشت‌قاطر‌حرومه؟ کربلایی‌به‌سیاوش‌ که‌سئوال‌پرسیده‌بود،‌گفت: ‌«تا‌اون‌جایی‌که‌من‌میدونم‌گوشت‌اسب‌و‌الاغ‌مکروهه،‌قاطرو‌نمیدونم». علی‌گفت: ‌«عرض‌کنم‌که‌طبق‌معادله،‌منفی‌در‌منفی‌می‌شه‌مثبت،‌ قاطر‌بچه‌اسب‌و‌الاغه،‌پس‌دوتا‌مکروه‌یعنی‌حلال!» سیاوش‌گفت:‌ «بفرما،‌فتوای‌جدید،‌ حاج‌آقا‌‌رسالهتون‌کی‌چاپ‌می‌شه‌ مستفیض‌بشیم؟» خنده‌کوتاهی‌شد‌و‌بعد‌دوباره‌سکوت‌ و‌حریق‌چوب‌های‌نیم‌سوز‌ و‌ وزش‌بادی‌سرد‌و‌بازی‌و‌رقص‌شعله ها‌روی‌چهره‌های‌خسته‌و‌دودزده. ادامه دارد.... •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖