eitaa logo
ستاره شو7💫
759 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
2هزار ویدیو
51 فایل
یه ستاره💫 کاشتم واسه تو روشن و زیبا یه ستاره تو دلم💖 جا گذاشتم رنگ فردا... ارتباط با موسسه هفت آسمان @haftaaseman ارتباط با ادمین: @admin7aaseman ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌ ‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ستاره شو7💫
خب ایده من برای شما که در شرکت کنید 😍 اول 👇👇👇 ## 💬 "اگر من بودم در غدیر..." اگر تو هم در روز غدیر بودی، چه می‌کردی؟ چه پیامی می‌دادی؟ کنار پیامبر چه احساسی داشتی؟ آیا می‌رفتی با علی (ع) بیعت کنی؟ برای دیگران تعریف می‌کردی؟ شاید هم... یک حرفِ دل! الان چطور میشه با ولایت بیعت کرد؟؟ 🎬 یک کلیپ یک دقیقه‌ای بساز و با خلاقیت خودت نشون بده "اگر تو هم در روز غدیر بودی، چی می‌گفتی یا چه می‌کردی؟" ### 📝 شرایط مسابقه: 🔹 شرکت برای نوجوانان ۱۲ تا ۱۸ سال 🔹 حداکثر زمان ویدیو: ۶۰ ثانیه 🔹 موضوع آزاد ولی مرتبط با غدیر و ولایت ولی کپی نباشه ❌تشخیصش با داوران ماست 🔹 سبک ویدیو می‌تونه: بازیگری، دکلمه، نریشن، یا حتی طنز باشه --- دوم👇👇👇 ۱)به نیت یک کار خیر انجام بده (مثل کمک به نیازمند، برپایی جشن، صلح دادن دعوا، ...) و از خودتون فیلم و عکس بگیرین. 🎥 با هشتگ خاصی مثل منتشر کن 🔹شرایط این مسابقه 🔶🔶برای نوجوان های ۷ تا ۱۲ سال 🔶🔶تصویر خودتون باشه حتما آثار خودتون را بفرستین برای ادمین @admin7aaseman مهلت ارسال هم تا روز هست 😊 •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام عیدتون مبارک😍😍😍 من همراه با مادرم به مناسبت روز عید غدیر در حرم مطهر حضرت زینب بنت موسی الرضا( خواهر امام رضا علیه السلام ) از بچه‌ها سوره های کوچک را میپرسیم وبه یاد آقا امیرالمؤمنین علیه السلام بهشون جایزه میدیم 😍😍😍😍😍
جانان دلم.mp3
زمان: حجم: 7.9M
نسخه صوتی بدون آهنگ 🌹 ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
ستاره شو7💫
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت57 باران‌ریزی‌می‌بارید.‌ابر
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت 58 خیس‌از‌باران‌و‌سرمازده‌و‌خسته،‌در‌حال‌ بالا‌و‌پایین‌شدن‌روی‌کمر‌قاطرها‌ سرانجام‌به‌مَقر‌رسیدند. ‌سیاوش‌به‌زور‌چشم‌هایش‌را‌باز‌نگه‌داشته‌بود. ‌شال‌گردن‌را‌از‌دور‌دهانش‌کنار‌زد‌و‌گفت: ‌«وای‌که‌از‌خستگی‌دارم‌می‌میرم.‌ من‌رفتم‌بخوابم!» سیاوش‌به‌زور‌ و‌ زحمت‌لیز‌خورد‌ و‌از‌پشت‌کوسه‌ي‌جنوب‌ پایین‌آمد. ‌افسار‌کوسه‌ي‌جنوب‌را‌رها‌کرد‌و‌خواست‌ به‌طرف‌ساختمان‌اصلی‌برود‌که‌کرامت‌گفت: ‌«کجا‌حضرت‌آقا؟‌اول‌باید‌به‌قاطرت‌برسی!!!...»‌ سیاوش‌به طرف‌کرامت‌برگشت. ‌دیگران‌هم‌نق‌وناله‌کنان‌در‌حال‌پایین‌آمدن‌از‌پشت‌قاطرهایشان‌بودند. ‌سیاوش‌اعتراض‌کرد:‌«چی؟‌مگه‌قراره‌چي‌کارش‌کنم،‌ برم‌براش‌لالایی‌بخونم‌خوابش‌ببره؟‌خودش‌می‌ره‌سر‌جاش‌می‌خوابه‌دیگه».‌ کرامت‌افسار‌عقاب‌کوهستان‌را‌کشید‌و‌نرم‌ نرم‌دور‌حصار‌شروع‌به‌چرخیدن‌کرد.‌ ‌اول‌باید‌قاطرهارو‌ ‌یواش یواش‌راه‌ببریم‌ تا‌عرقشون‌خشک‌بشه‌و‌بدنشون‌سرد. ‌والا‌سرما‌می‌خورن‌و‌کار‌دستمون‌می‌دن. ‌معطل‌نکن.‌بیا‌پشت‌سر‌من!‌ سیاوش‌غرولندکنان‌افسار‌کوسه‌ي‌جنوب‌ را‌کشید.‌پاکشان‌و‌خسته‌و‌کوفته‌کنار‌حصار‌ چوبی‌قاطر‌را‌پشت‌سرش‌می‌کشید‌ و‌یک‌نفس‌غر‌می‌زد. ‌دانیال‌و‌دیگران‌هم‌بدون‌حرف‌و‌اعتراض‌ به‌کرامت‌و‌سیاوش‌پیوستند.‌ دانیال‌گفت: ‌«راستی‌سیاوش‌بلدی‌برای‌قاطرت‌لالایی‌ بخونی؟‌به‌ما‌هم‌یاد‌بده!»‌ ‌حوصله‌ندارم.‌بی‌خیال‌بشو. ‌کربلایی‌بدجوری‌ میلنگید.‌یوسف‌گفت: ‌«کربلایی‌شما‌برید‌استراحت‌کنید،‌ من‌قاطرتون‌رو‌میگردونم».‌ ‌نه‌پسرم.‌حالم‌خوبه.‌خیلی‌وقته‌سواری‌نکردم،‌پاهام‌گرفته.‌ نیم‌ساعت‌بعد‌همه‌دور‌آتش‌روی‌کنده‌های‌ درخت‌نشسته‌بودند‌و‌از‌گرمای‌آن‌لذت‌ میبردند.‌ کرامت‌و‌یوسف،‌در‌حال‌به‌هم‌زدن‌آتش‌ نیم‌سوز‌و‌سیب‌زمینی‌های‌ درون‌آتش‌بودند. ‌سیاوش‌و‌دانیال‌چرت‌می‌زدند.‌ اکبر‌خراسانی‌خندید‌و‌گفت: ‌«یاد‌فیلم‌های‌وسترن‌افتادم،‌ ما‌هم‌مثل‌سرخپوست‌ها‌شدیم‌ که‌شب‌ها‌تو‌هوای‌باز‌کنار‌آتش‌جمع‌می‌شن‌ و‌غذا‌میپزند‌و‌چپق‌می‌کشند».‌ علی‌لبخندزنان‌گفت: ‌«عرض‌کنم‌که،‌خوبه‌توقع‌نداری‌ دور‌آتش‌برقصیم‌و‌بالا‌و‌پایین‌بپریم!»‌ سیاوش‌پرسید: ‌«از‌گشنگی‌هلاک‌شدم.‌سیب‌زمینی‌ها‌نپخت؟» دانیال‌با‌مهربانی‌گفت:‌«خیلی‌‌گشنه اي‌ یکی‌از‌قاطرها‌رو‌پوست‌بکنیم‌ و‌روی‌آتش‌بپزیم.‌چطوره؟» علی‌گفت:‌«بچه‌ها‌میدونستید‌قدیم‌ها‌ تو‌همین‌مملکت‌خودمون‌ گورخر‌شکار‌میکردند‌و‌میخوردند؟» مش‌برزو‌گفت: «‌اونگورها‌ با‌گورخر‌‌هایی که‌تو‌فکر‌می‌کنی‌فرق‌داشتند. ‌‌اونها‌‌حلال‌گوشت‌بودن‌و‌یه چیز‌مثل‌ گوزن‌و‌گاو‌وحشی‌حساب‌می‌شدند». ‌مگه‌گوشت‌قاطر‌حرومه؟ کربلایی‌به‌سیاوش‌ که‌سئوال‌پرسیده‌بود،‌گفت: ‌«تا‌اون‌جایی‌که‌من‌میدونم‌گوشت‌اسب‌و‌الاغ‌مکروهه،‌قاطرو‌نمیدونم». علی‌گفت: ‌«عرض‌کنم‌که‌طبق‌معادله،‌منفی‌در‌منفی‌می‌شه‌مثبت،‌ قاطر‌بچه‌اسب‌و‌الاغه،‌پس‌دوتا‌مکروه‌یعنی‌حلال!» سیاوش‌گفت:‌ «بفرما،‌فتوای‌جدید،‌ حاج‌آقا‌‌رسالهتون‌کی‌چاپ‌می‌شه‌ مستفیض‌بشیم؟» خنده‌کوتاهی‌شد‌و‌بعد‌دوباره‌سکوت‌ و‌حریق‌چوب‌های‌نیم‌سوز‌ و‌ وزش‌بادی‌سرد‌و‌بازی‌و‌رقص‌شعله ها‌روی‌چهره‌های‌خسته‌و‌دودزده. ادامه دارد.... •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
ریاح نت4_5935781838298553073.mp3
زمان: حجم: 5.8M
این حملات در آستانه غدیر نشان داد: یهود هنوز در آتش کینه خیبر می سوزد فقط است🤺 ╭┅───☆•°🖤°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام به مهربونای کانال عیدتون مبارک🤩🥳🥳🥳 👇خداوند در قرآن به مومنان فرمان می‌دهد: «فَاسْعَوْا إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»/ سوره جمعه 🔺و از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است: «ذکر الله همان ولایت علی ابن ابیطالب علیه‌السلام است» 🔸 بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۱۴ پس ای مومنان به سوی ولایت علی ابن ابیطالب بشتابید و برای رسیدن به آن سعی و کوشش کنید که پذیرش این ولایت سراسر زندگی شما را تحت پوشش کریمانه خود قرار می‌دهد. ᘜ ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
رفقا جا داره امروز که این آیه و روایت رو شنیدیم یه تشکر جانانه بکنیم از اون آدم با درایتی و هوشمندی 😎 که بین مسلمان ها جا انداخت برای بلند شدن و شروع کردن بگن یاعلی🌸🌸🌸🌸🌸 خیلی کار دقیقی بوده چون اینجوری از بچه نوزاد تا وقتی زنده ایم و حتی موقع مرگ هم این ذکر خدا رو میگیم و به گوشمون میرسه یه صلوات مهمون کنیم این انسان با درایت رو که یکی از بهترین فرهنگ ها رو بهمون هدیه داده❤️ ᘜ ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
Ali Akbar GhelichAli Akbar Ghelich - Sobhe Ghadir (128).mp3
زمان: حجم: 4.3M
صبح ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌