eitaa logo
ستاره شو7💫
761 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
2هزار ویدیو
51 فایل
یه ستاره💫 کاشتم واسه تو روشن و زیبا یه ستاره تو دلم💖 جا گذاشتم رنگ فردا... ارتباط با موسسه هفت آسمان @haftaaseman ارتباط با ادمین: @admin7aaseman ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌ ‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌
مشاهده در ایتا
دانلود
یه چیزی بگم ؟🧕
رفیق جا نمونی بعضی ها کوله پشتی هاشون رو آماده کردند بعضی ها دارن برنامه ریزی میکنند از کدوم مسیر برن بعضی هام منتظرن ببینن قسمت میشه یا نه یه دفعه نگاه میکنند میبینند همه رفتند و جا موندند ... یاعلی 🌱 ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
ستاره شو7💫
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت64 صدای‌داد‌و‌فریاد‌و‌اعترا
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت65 ‌نام‌و‌نام‌خانوادگی!‌ مش‌برزو‌ به‌پاسدار‌عصبانی‌ و‌اخمو‌که‌از‌او‌بازجویی‌‌میکرد،‌دوستانه‌ نگاه‌کرد‌و‌گفت‌: «اسدالله،‌تو‌که‌خوب‌منو‌می‌شناسی.‌ یادت‌رفته؟‌من‌مش‌برزو‌ارجمندی‌هستم‌دیگه». ‌ساکت!‌ ‌چرا‌جیغ‌می‌زنی‌اسدالله؟‌گوشم‌زنگ‌زد. ‌پرسیدم‌اسم‌و‌فامیلی؟‌ ‌اسدالله،‌چرا‌این‌طوری‌می‌کنی؟‌اصلاً‌شماها‌چتون‌شده.‌ من‌نباید‌بفهمم‌چه‌گناهی‌کردم‌ که‌جلوی‌مردم‌با‌این‌خواری‌و‌خفت‌کت‌ بسته‌اسیرم‌می‌کنید‌و‌این‌جا‌می‌آرید؟‌من‌از‌تو‌یکی‌توقع‌نداشتم‌اسدالله!‌ اسدالله‌لب‌گزید‌و‌به‌چشمان‌مش‌برزو‌خیره‌شد‌و‌گفت:‌ «مش‌برزو،‌یا‌واقعاً‌ساد‌ه‌ای‌یا‌خیلی‌ مکار‌و‌حیله‌گر!»‌ مش‌برزو‌عصبانی‌شد‌و‌صدایش‌در‌اتاق‌ که‌فقط‌با‌موکت‌فرش‌شده‌بود‌ و‌دیوار‌هایش‌تازه‌رنگ‌طوسی‌ به‌خود‌دیده‌بود،‌پیچید: ‌آفرین‌اسدالله،‌تو‌هم؟‌من‌یک‌عمر‌با‌پدر‌خدابیامرزت‌ دوست‌و‌رفیق‌بودم،‌حالا‌راست‌راست‌ تو‌چشام‌نگاه‌میکنی‌و‌توهین‌می‌کنی؟‌ ‌بدبختی‌همین‌جاست.‌ اگه‌دوست‌آقاجانم‌نبودی،‌میدونستم‌ چه‌کارت‌کنم.‌ سهراب‌که‌کنار‌دست‌مش‌برزو‌ دوزانو‌نشسته‌بود‌و‌می‌لرزید،‌ خودش‌را‌بدتر‌باخت‌و‌ناله‌کرد: ‌آقااسدالله،‌به‌روح‌پدرت‌من‌بیتقصیرم.‌ همه‌اش‌تقصیر‌این‌آقاجونمه‌که‌این‌جاست!‌ ‌مش‌برزو‌برزخ‌و‌خشمگین‌چنان‌ضربه‌ محکمی‌پس‌کله‌‌ی‌سهراب‌زد‌که‌صدایش‌ در‌گوش‌اسدالله‌پیچید.‌ بعد‌باران‌فحش‌و‌لعنت‌بر‌سهراب‌باریدن‌ گرفت:‌خاک‌تو‌سر‌بدبخت‌و‌ترسوت‌کنن.‌ داری‌آدم‌فروشی‌می‌کنی‌پدرسوخته.‌ اونم‌پدرت‌رو؟‌ سهراب‌با‌گریه‌خودش‌را‌از‌پس‌گردنی‌دوم‌ عقب‌کشید‌و‌گفت:‌«چرا‌می‌زنی؟‌مگه‌دروغ‌می‌گم؟‌صدبار‌نگفتم‌این‌کار‌خطرناکه؟‌نگفتم‌بهتره‌به‌بچه‌های‌سپاه‌و‌بسیج‌بگیم‌تا‌خودشون‌این‌کارو‌بکنن؟‌ ‌ساکت!‌پسره‌ ‌بیعرضه،‌این‌وظیفه‌به‌عهده‌من‌گذاشته‌شده.‌نه‌بچه‌های‌بسیج‌و‌سپاه.‌ اسدالله‌فریاد‌زد:‌«چه‌خبرتونه؟‌ساکت‌باشید.‌ببینم‌مش‌برزو‌از‌چه‌کسی‌ دستور‌گرفتی‌اینکارو‌بکنی؟‌ ‌چه‌قدر‌بهت‌پول‌دادن‌آبروی‌مملکت‌رو‌ببری‌،‌هان؟»‌ مش‌برزو‌به‌اسدالله‌چشم‌غره‌رفت‌و‌نیمخیز‌ شد:‌ ‌دهنت‌رو‌آب‌بکش‌اسدالله!این‌‌حرفها‌به‌من‌نمی‌چسبه.‌ شکر‌خدا‌یک‌عمر‌کار‌کردم‌و‌عرق‌ریختم،‌ اما‌دستم‌رو‌جلوی‌‌هیچکس‌و‌ناکسی‌ دراز‌نکردم.‌حالا‌بیام‌پول‌بگیرم‌که‌چی‌بشه؟ ‌اینجا‌من‌دیگه‌پسر‌دوست‌قدیمیت‌نیستم.‌ باید‌منو‌برادر‌هاشمی‌‌صدا‌کنی‌نه‌اسدالله.‌ مش‌برزو‌پوزخندزنان‌گفت:‌ «عجب،‌پس‌دیگه‌اسدالله‌نیستی؟‌خُب‌نباش!‌منم‌‌مش‌برزو‌نیستم،‌ باید‌منو‌برادر‌ارجمندی‌صدا‌کنی.‌ چه‌زود‌به‌خاطر‌پست‌و‌مقام‌ خودت‌رو‌گم‌کردی.‌یادت‌باشه!»‌ اسدالله‌داشت‌قاطی‌میکرد.‌ هرچه‌میکرد‌ ‌نمیتوانست‌‌مش‌برزو‌و‌سهراب‌خودباخته‌ را‌مُقر‌بیاورد‌و‌به‌اعتراف‌وادار‌کند.‌ دیگر‌قافیه‌را‌باخته‌بود.‌ با‌عصبانیت‌از‌اتاق‌بیرون‌زد.‌ سهراب‌پس‌از‌رفتن‌اسدالله‌رو‌به‌مش‌برزو‌کرد‌و‌التماس‌کرد:‌ ‌آقاجون،‌بی‌کاری‌سربه‌سرش‌می‌زاری؟‌نمی‌بینی‌چه‌قدر‌از‌دست‌ما‌شکارن؟‌ ‌خاک‌تو‌سر‌ترسو‌و‌بزدلت‌بکنن!‌تو‌چطوری‌خودتو‌‌اولاد‌من‌میدونی؟‌مگه‌مملکت‌هر‌کی‌هر‌کیه‌بلا‌سرمون‌بیارن؟‌انقلاب‌کردیم‌تا‌کسی‌جرأت‌نکنه‌واسمون‌آقا‌بالاسری‌کنه.‌ من‌خودم‌رزمنده‌ام.‌دستم‌تو‌کاره!‌ میدونم‌دور‌و‌برم‌چه‌خبره.‌ توي‌بی‌عرضه‌باید‌حساب‌کار‌دستت‌باشه‌ که‌دلشو‌نداری‌باهام‌بیای‌جبهه... ‌آقاجون‌باز‌که‌شروع‌کردی؟‌آخه‌چه‌قدر‌سرکوفت‌می‌زنی؟‌اگه‌منم‌با‌شما‌می‌اومدم‌جبهه،‌ کی‌خرج‌خونه‌رو‌میداد؟‌کی‌قسط‌وانت‌مون‌رو‌میداد؟‌کی‌بالا‌سر‌ننه‌می‌موند؟‌ ‌خدا‌هست!‌خودش‌میدونه‌چطوری‌مراقب‌بنده‌اش‌ باشه.‌بهونه‌نیار!‌در‌اتاق‌باز‌شد‌و‌اسدالله‌به‌همراه‌پاسدار‌ جا‌افتاده‌و‌ریشویي‌که‌اخم‌هایش‌درهم‌بود،‌ وارد‌اتاق‌شدند.‌مش‌برزو‌از‌جا‌بلند‌شد‌ و‌به‌پهنای‌صورت‌خندید.‌‌ به‌به،‌سلام‌برادر‌اسماعیل‌زاده.‌ حالتون‌خوبه؟‌ اسماعیل‌زاده‌با‌اخم‌و‌ناراحتی‌خیلی‌سرد‌ و‌یخ‌با‌مش‌برزو‌به‌زور‌دست‌داد‌و‌زود‌دستش‌را‌عقب‌کشید.‌ مش‌برزو‌فهمید‌او‌برزخ‌و‌ناراحت‌است.‌ سر‌جایش‌نشست.‌سهراب‌ایستاده‌بود.‌ دست‌بر‌سینه‌جلوی‌اسماعیل‌زاده‌تعظیم‌کرد‌و‌با‌چاپلوسی‌گفت:‌ «عرض‌سلام‌حاج‌آقا،خوش‌آمدید!» ادامه دارد.... ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
20.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از شما پرسیده خواهد شد👌 ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
🌸سوال: آیا مسح کشیدن روی جوراب نازک جایز است؟! 🍃جواب: مسح بر جوراب هر قدر هم نازک باشد، صحیح نیست. 📗منبع: استفتائات رهبری/ سوال ۱۱۴ 🔸می‌‌دونی کسی که محل مسح او زخم است، چه وظیفه ای داره؟ ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بابا جونم ! میشه منو دعوا کنی ؟😂 ...الان منو دعوا نکن🥺😂 ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا