eitaa logo
ستاره شو7💫
760 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
2هزار ویدیو
51 فایل
یه ستاره💫 کاشتم واسه تو روشن و زیبا یه ستاره تو دلم💖 جا گذاشتم رنگ فردا... ارتباط با موسسه هفت آسمان @haftaaseman ارتباط با ادمین: @admin7aaseman ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌ ‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌
مشاهده در ایتا
دانلود
ستاره شو7💫
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت64 صدای‌داد‌و‌فریاد‌و‌اعترا
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت65 ‌نام‌و‌نام‌خانوادگی!‌ مش‌برزو‌ به‌پاسدار‌عصبانی‌ و‌اخمو‌که‌از‌او‌بازجویی‌‌میکرد،‌دوستانه‌ نگاه‌کرد‌و‌گفت‌: «اسدالله،‌تو‌که‌خوب‌منو‌می‌شناسی.‌ یادت‌رفته؟‌من‌مش‌برزو‌ارجمندی‌هستم‌دیگه». ‌ساکت!‌ ‌چرا‌جیغ‌می‌زنی‌اسدالله؟‌گوشم‌زنگ‌زد. ‌پرسیدم‌اسم‌و‌فامیلی؟‌ ‌اسدالله،‌چرا‌این‌طوری‌می‌کنی؟‌اصلاً‌شماها‌چتون‌شده.‌ من‌نباید‌بفهمم‌چه‌گناهی‌کردم‌ که‌جلوی‌مردم‌با‌این‌خواری‌و‌خفت‌کت‌ بسته‌اسیرم‌می‌کنید‌و‌این‌جا‌می‌آرید؟‌من‌از‌تو‌یکی‌توقع‌نداشتم‌اسدالله!‌ اسدالله‌لب‌گزید‌و‌به‌چشمان‌مش‌برزو‌خیره‌شد‌و‌گفت:‌ «مش‌برزو،‌یا‌واقعاً‌ساد‌ه‌ای‌یا‌خیلی‌ مکار‌و‌حیله‌گر!»‌ مش‌برزو‌عصبانی‌شد‌و‌صدایش‌در‌اتاق‌ که‌فقط‌با‌موکت‌فرش‌شده‌بود‌ و‌دیوار‌هایش‌تازه‌رنگ‌طوسی‌ به‌خود‌دیده‌بود،‌پیچید: ‌آفرین‌اسدالله،‌تو‌هم؟‌من‌یک‌عمر‌با‌پدر‌خدابیامرزت‌ دوست‌و‌رفیق‌بودم،‌حالا‌راست‌راست‌ تو‌چشام‌نگاه‌میکنی‌و‌توهین‌می‌کنی؟‌ ‌بدبختی‌همین‌جاست.‌ اگه‌دوست‌آقاجانم‌نبودی،‌میدونستم‌ چه‌کارت‌کنم.‌ سهراب‌که‌کنار‌دست‌مش‌برزو‌ دوزانو‌نشسته‌بود‌و‌می‌لرزید،‌ خودش‌را‌بدتر‌باخت‌و‌ناله‌کرد: ‌آقااسدالله،‌به‌روح‌پدرت‌من‌بیتقصیرم.‌ همه‌اش‌تقصیر‌این‌آقاجونمه‌که‌این‌جاست!‌ ‌مش‌برزو‌برزخ‌و‌خشمگین‌چنان‌ضربه‌ محکمی‌پس‌کله‌‌ی‌سهراب‌زد‌که‌صدایش‌ در‌گوش‌اسدالله‌پیچید.‌ بعد‌باران‌فحش‌و‌لعنت‌بر‌سهراب‌باریدن‌ گرفت:‌خاک‌تو‌سر‌بدبخت‌و‌ترسوت‌کنن.‌ داری‌آدم‌فروشی‌می‌کنی‌پدرسوخته.‌ اونم‌پدرت‌رو؟‌ سهراب‌با‌گریه‌خودش‌را‌از‌پس‌گردنی‌دوم‌ عقب‌کشید‌و‌گفت:‌«چرا‌می‌زنی؟‌مگه‌دروغ‌می‌گم؟‌صدبار‌نگفتم‌این‌کار‌خطرناکه؟‌نگفتم‌بهتره‌به‌بچه‌های‌سپاه‌و‌بسیج‌بگیم‌تا‌خودشون‌این‌کارو‌بکنن؟‌ ‌ساکت!‌پسره‌ ‌بیعرضه،‌این‌وظیفه‌به‌عهده‌من‌گذاشته‌شده.‌نه‌بچه‌های‌بسیج‌و‌سپاه.‌ اسدالله‌فریاد‌زد:‌«چه‌خبرتونه؟‌ساکت‌باشید.‌ببینم‌مش‌برزو‌از‌چه‌کسی‌ دستور‌گرفتی‌اینکارو‌بکنی؟‌ ‌چه‌قدر‌بهت‌پول‌دادن‌آبروی‌مملکت‌رو‌ببری‌،‌هان؟»‌ مش‌برزو‌به‌اسدالله‌چشم‌غره‌رفت‌و‌نیمخیز‌ شد:‌ ‌دهنت‌رو‌آب‌بکش‌اسدالله!این‌‌حرفها‌به‌من‌نمی‌چسبه.‌ شکر‌خدا‌یک‌عمر‌کار‌کردم‌و‌عرق‌ریختم،‌ اما‌دستم‌رو‌جلوی‌‌هیچکس‌و‌ناکسی‌ دراز‌نکردم.‌حالا‌بیام‌پول‌بگیرم‌که‌چی‌بشه؟ ‌اینجا‌من‌دیگه‌پسر‌دوست‌قدیمیت‌نیستم.‌ باید‌منو‌برادر‌هاشمی‌‌صدا‌کنی‌نه‌اسدالله.‌ مش‌برزو‌پوزخندزنان‌گفت:‌ «عجب،‌پس‌دیگه‌اسدالله‌نیستی؟‌خُب‌نباش!‌منم‌‌مش‌برزو‌نیستم،‌ باید‌منو‌برادر‌ارجمندی‌صدا‌کنی.‌ چه‌زود‌به‌خاطر‌پست‌و‌مقام‌ خودت‌رو‌گم‌کردی.‌یادت‌باشه!»‌ اسدالله‌داشت‌قاطی‌میکرد.‌ هرچه‌میکرد‌ ‌نمیتوانست‌‌مش‌برزو‌و‌سهراب‌خودباخته‌ را‌مُقر‌بیاورد‌و‌به‌اعتراف‌وادار‌کند.‌ دیگر‌قافیه‌را‌باخته‌بود.‌ با‌عصبانیت‌از‌اتاق‌بیرون‌زد.‌ سهراب‌پس‌از‌رفتن‌اسدالله‌رو‌به‌مش‌برزو‌کرد‌و‌التماس‌کرد:‌ ‌آقاجون،‌بی‌کاری‌سربه‌سرش‌می‌زاری؟‌نمی‌بینی‌چه‌قدر‌از‌دست‌ما‌شکارن؟‌ ‌خاک‌تو‌سر‌ترسو‌و‌بزدلت‌بکنن!‌تو‌چطوری‌خودتو‌‌اولاد‌من‌میدونی؟‌مگه‌مملکت‌هر‌کی‌هر‌کیه‌بلا‌سرمون‌بیارن؟‌انقلاب‌کردیم‌تا‌کسی‌جرأت‌نکنه‌واسمون‌آقا‌بالاسری‌کنه.‌ من‌خودم‌رزمنده‌ام.‌دستم‌تو‌کاره!‌ میدونم‌دور‌و‌برم‌چه‌خبره.‌ توي‌بی‌عرضه‌باید‌حساب‌کار‌دستت‌باشه‌ که‌دلشو‌نداری‌باهام‌بیای‌جبهه... ‌آقاجون‌باز‌که‌شروع‌کردی؟‌آخه‌چه‌قدر‌سرکوفت‌می‌زنی؟‌اگه‌منم‌با‌شما‌می‌اومدم‌جبهه،‌ کی‌خرج‌خونه‌رو‌میداد؟‌کی‌قسط‌وانت‌مون‌رو‌میداد؟‌کی‌بالا‌سر‌ننه‌می‌موند؟‌ ‌خدا‌هست!‌خودش‌میدونه‌چطوری‌مراقب‌بنده‌اش‌ باشه.‌بهونه‌نیار!‌در‌اتاق‌باز‌شد‌و‌اسدالله‌به‌همراه‌پاسدار‌ جا‌افتاده‌و‌ریشویي‌که‌اخم‌هایش‌درهم‌بود،‌ وارد‌اتاق‌شدند.‌مش‌برزو‌از‌جا‌بلند‌شد‌ و‌به‌پهنای‌صورت‌خندید.‌‌ به‌به،‌سلام‌برادر‌اسماعیل‌زاده.‌ حالتون‌خوبه؟‌ اسماعیل‌زاده‌با‌اخم‌و‌ناراحتی‌خیلی‌سرد‌ و‌یخ‌با‌مش‌برزو‌به‌زور‌دست‌داد‌و‌زود‌دستش‌را‌عقب‌کشید.‌ مش‌برزو‌فهمید‌او‌برزخ‌و‌ناراحت‌است.‌ سر‌جایش‌نشست.‌سهراب‌ایستاده‌بود.‌ دست‌بر‌سینه‌جلوی‌اسماعیل‌زاده‌تعظیم‌کرد‌و‌با‌چاپلوسی‌گفت:‌ «عرض‌سلام‌حاج‌آقا،خوش‌آمدید!» ادامه دارد.... ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
20.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از شما پرسیده خواهد شد👌 ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
🌸سوال: آیا مسح کشیدن روی جوراب نازک جایز است؟! 🍃جواب: مسح بر جوراب هر قدر هم نازک باشد، صحیح نیست. 📗منبع: استفتائات رهبری/ سوال ۱۱۴ 🔸می‌‌دونی کسی که محل مسح او زخم است، چه وظیفه ای داره؟ ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بابا جونم ! میشه منو دعوا کنی ؟😂 ...الان منو دعوا نکن🥺😂 ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
…/🌿/… ســــــــــــــــــــلام بہ عزیزاے دلےڪه همیشه چشمشون بہ آسمونہ😍 چطوری فرشـته روےزمین؟ سرحال و قبراقے؟ دماغت چاقہ؟ پاشو پرده رو ڪنار بزن😌 توی هوای آزاد بیرون پنجره نفـــــس بڪش و بگو الحمدلله بابت نعمت های خوب زندگے ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میز بکشیم 😗 ╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮ 🦋 @setaresho7 🦋 ╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯‌
•. ✨اللَّهُمَّ إِنِّي أَدْعُوكَ كَمَا أَمَرْتَنِي فَاسْتَجِبْ لِي كَمَا وَعَدْتَنِي‏✨ خدایا !!!🤲 گفتی هرچیزی که میخوایُ بیا به خودم بگو تا بهت بدم خب منم حالا اومدمو حرف های قلبمو گفتم حالا همونطور که قول دادی دعامو هرجورصلاحه مستجاب کن☺️ خدای قشنگ و مهربونم😊 《~صحیفه سجادیه~دعای اول》 •.