#دلانه
زکات زیبایی عفت و پاکدامنی است 🦋💕
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯
ستاره شو7💫
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت54 علیازجاییکهنشستهبود
.
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══
•¦[📙💠⃟❅]¦•
🔶گردان قاطرچی ها
🔹داوود امیریان
◾️قسمت55
توحالتخوبهیوسف؟ خودت ميدونيازم چیمیخوای؟
یوسفدوزانونشست. مستقیمبهچشمانآقاابراهیمخیرهشد وگفت: «ازدیروزکلیفکرکردم. دودوتاچهارتاکردم. جوانبامرروسنجیدمواومدمخدمتشما.منبههمهچیزفکرکردم. میدونمازشما چیمیخوام». بهبه،ماروباشبهامیدکینشستیم. کمدردسرداریمحالابایدبریمضامنآدم قاچاقچیوخلافکارمبشیم».
آقاابراهیم. اونبندهيخداقاچاقچیوخلافکارنیست. داشتهبرایمردمفقیروبیچاره ي اونطرفمرزنفتوبنزینمیبردهکه گرفتارشد.
حالاواسهچیخاطرخواهاینآدمشدی؟منبرایچیبایدضامنهمچینگلسنبلی بشم؟
آقاابراهیم،ازهرکسپرسیدم، گفتنکرامتتنهاکسیکهرگخوابقاطرها دستشه. صغیروکبیربهسرشقسممیخوردن. میگنقاطرهارووهمچینآموزشمیدهکه بهوقتشبیسروصداازجلویسنگردشمنردمیشن وبهوقتشباشنیدنصدایتوپوخمپاره روزمینخیزمیرن. کرامتتمامسوراخسنبه هایاینمنطقهرومثلکفدستمیشناسه.تنهاکسیهکهبهدردمامیخوره.
یوسفجانتوچراخامشدی؟آدمیکهسربازفراریهوبهجرمقاچاق نفتوبنزینگرفتنش، آخهچطوریبرموبیارمپیشخودمون؟اصلاًشدنینیست.
میشهوخوبم میشه. اگهشمابخواهیدمیشه. اصلاًمگهماتولشکرسربازوظیفهنداریم؟خُبکرامتممیشهیکیازاونا. همخدمتشرومیکنه، همکمکحالمامیشهوقاطرهاروآموزش میده،ماهمازشیادمیگیریم. خودتونخوبمیدونیدکهوقتیازم خواستیداینمسئولیتروقبولکنم، عالموآدم مسخره امکردنوبهمخندیدن؛امامننخواستمحرفشماشهیدبشهوگفتمچشموجیکنزدم. حالاشماآقاییکنیدوبهحرفدلماراهبیایید.بهخداثوابداره. هماونبندهيخداازاینگیروگرفتاریخلاصمیشه،همما.
اگهچندروزبعدفرارکردچی؟ میدونیدفترقضاییچهپوستی ازکلهيمنمیکَنه؟
اصلاًخودمضامنشمیشم. شمافقطقبولکنیدباقیشبامن. آقاابراهیم، الانمنمودوتاپیرمردوسهتاجوون خُلمشنگودوتاآتیشپاره. چطوریقاطرهاروسروسامونبدیم وبرايشبحملهآمادشونکنیم؟بهفکرماهمباشید. خداخیرتبده. جایدورینمیره. جبرانمیکنم. آقاابراهیمباصدایخستهگفت: «امانازدستتویوسف!» یوسففهمیدآقاابراهیمراضیشدهوازتهدلخوشحالشد. یکهفتهطولکشیدتاگیروگرفتاریکرامت حلوفصلشد. آقاابراهیمکلینامهنگاریکرد، بافرماندهسپاهشهرجلسهمشترکگذاشت وحرفهاییوسفراتکرارکرد واصرارکردبهوجودکرامتاحتیاجدارند وخودشضامنمیشودکه دیگرکرامتدستازپاخطانکند ودورانخدمتنظاموظیفهاشراهمدرلشکرپشتسربگذارد. آنقدرگفتوگفت تافرماندهيسپاهشهرراضیشد. وقتیکرامتفهمیدچهآشيبرایشپختهاند،ازخداخواسته وبدونفوتوقتقبولکرد بهگردانذوالجناحبپیوندد. یوسفجدیومحکمبااوصحبتکرد. ازکرامتتعهدگرفتدستازپاخطانکندوالاخودیوسفوآقاابراهیمبهجایکرامتبایدمجازاتشوند. سهروزبعدکرامتبهطوررسمیبهگردانذوالجناحپیوست!
□ □□
یوسفوششنفردیگر همراهکرامتدرحصارجمعشدهبودند. کرامتمیخواستیکزینپشتیکقاطر هیکلیبگذارد. قاطربادمشبهصورتکرامتزد. سیاوشباصدایآهستهبهدانیالگفت: «الانکهیکجفتکحوالهکرامتکنه!»😐
دانیالسرتکاندادوگفت: «اینباباقِلقِاینادستشه.رامِشمیکنه».
کرامتدوحبهقنددرکفدست،بهپوزهقاطر نزدیککرد. قاطراولحبههایقندرابوکشید. بعدزبانصورتیوپرزدارشبیرونآمد ودوحبهقندناپدیدشد. خرتوخرتقندهاراجوید. گوشهایدرازشکهسیخبالارفتهبودند، کمکمشلشدند. بعدپوزهاشراروبهبالاگرفت ولبهایمودارشلرزید وازدماغشبخاربیرونزد. کرامتروبهجمعکهچهارچشمی حرکاتشرامیپاییدند،گفت: «دارهبومیکشه. دیگهبویمنوفراموشنمیکنه. آفرینقاطرخوشگلوباهوش!»
کرامتسروصورتقاطررانوازشکرد. قاطرکهکیفورشدهبود، بانیشدندانآستین پیراهننظامیکرامتراگازگرفت. کرامتبهپهلویقاطررفتوباصدایبلندانگارکهباقاطرصحبتمیکند،گفت: «وقتیازشمانترسیدوبهشمااطمینان پیداکرد،میتونیدزینیاپالانروبندازید پشتش. آهاندرستشد».
زینراپشتقاطرانداخت. بعدتسمههای زینرادورشکموپشتقاطرمحکمکرد.
حالاوقتسوارشدنه.😊
ادامه دارد...
#رمان
#داستان
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
💖@setaresho7💖
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧚🏻♂️ با قوطی مایع ظرفشویی سبد بساز😍😍
#حوصلتون_سر_نره
#کاردستی
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯
آگاهی #امام_جواد علیه السلام از درون افراد
محمد بن علی هاشمی، یكی از مخالفان ولایت می گوید:
بامداد روزی كه امام جواد علیه السلام با دختر مامون عروسی كرده بود خدمتش رسیدم و در آن شب دارویی خورده بودم كه تشنگی به من دست داده بود و من نخستین كسی بودم كه در آن صبح خدمتش رسیدم و نمیخواستم آب طلب كنم.
امام علیه السلام به چهره من نگاه كرد و فرمود:
به گمانم تشنه ای!
جواب دادم:
آری.
فرمود:
ای غلام برای ما آب آشامیدنی بیاور.
من با خودم گفتم: اكنون آب مسموم میآورند.
از این جهت اندوهگین و پریشان شدم. غلام آمد و آب آورد. حضرت به چهره من تبسمی نمود و فرمود:
ای غلام آب را به من بده.
آن را گرفت و آشامید (تا من یقین كنم كه مسموم نیست.)
سپس به من داد، و من آن را آشامیدم. بار دیگر تشنه شدم و باز كراهت داشتم كه آب بخواهم آن حضرت فرمود:
باز هم تشنه شدی؟
جواب دادم:
بلی.
و غلام بار دیگر آب آورد. به خیالم افتاد كه قطعا این بار آب مسموم آورده اند، لذا از نوشیدن آب وحشت كردم. در آن حال امام علیه السلام جام را گرفت و قدری آشامید و سپس باقیمانده را به من داد در حالی كه تبسم می فرمود.
محمد میگوید:
با دیدن این قضیه باور كردم كه عقیده شیعیان درباره وی صحیح است كه
او از دلهای مردم و اسرار نهانی آگاهی دارد😊
#داستان
╭┅───☆•°🖤°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°🖤°•☆───┅╯
Haaj Seyed Majid Banifatemeh10618e0b81fea-5ad9-4cad-92f0-cbc6f1a3e30a.mp3
زمان:
حجم:
9.1M
#شهادت_امام_جواد_ع
#نوحه
🖤سید مجید بنی فاطمه
غریب و تنها ، نیمه جونه
#صیقل_روح
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯
سید بن طاووس فرموده: شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی هر سه با سند از امام صادق (ع) نقل کردهاند که حضرت فرمود:
عمل (کار نیک و عبادت) روز غدیر - هجدهم ذیالحجه برابر با عبادت هشتاد ماه است.
🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈
سلام به دردونه های خودم
غید بزرگ #غدیر💚 نزدیکه و چی بهتر این
شما برای عید چه فکرایی دارید؟
چه برنامه ای دارید؟
از فردا ایده ها و برنامه هایی که میشه برا
عید انجام داد رو میخوایم باهم شریک بشیم
شما هم ایده ای دارید بگید
#چالش
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯
Haj Mahmood Karimi10666d195c169-d6a5-4203-98fe-d39d08ad66a7.mp3
زمان:
حجم:
5.7M
❇️ سالروز #پیوند_آسمانی امیرالمومنین علیهالسلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بر همه عزیزان مبارک🎉🎈
#ذی_الحجه 🎊
#ازدواج
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯
#عقد_آسمانی
#داستان
داستان خواستگاری امام علی (ع)👀🤩
حضرت علی به خانه پیامبر رفت،هنگامی که حضرت علی علیه السلام برای خواستگاری فاطمه علیهاالسلام رفت، پیامبر در خانه ام سلمه بود.
حضرت علی علیه السلام در زد. ام سلمه پرسید:کیست؟ قبل از پاسخ خواستگار،
پیامبر دستور داد:«در را باز کن و بگو داخل شود. کسی پشت در است که محبوب خدا و رسول است».
حضرت علی علیه السلام وارد شد، سلام کرد و در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست. چشمان خود را بر زمین دوخت.
شرم از پیامبر (ص) مانع گفتن خواسته اش می شد. پیامبر(ص) که خود حضرت علی (ع) را بزرگ کرده و از روحیات او باخبر است، سکوت را شکست
و فرمود:«می بینم برای حاجتی اینجا آمده ای. خواسته ات را بر زبان آور و آنچه در دل داری بازگو که خواسته ات پیش من پذیرفته است».
حضرت علی (ع) با سخنانی شیرین خواسته اش را چنین بازگو کرد:«پدر و مادرم فدای شما، وقتی خردسال بودم مرا از عمویتان ابوطالب و فاطمه بنت اسد گرفتید. با غذای خود و به اخلاق و منش خود بزرگم کردید. نیکی و دل سوزی شما درباره من از پدر و مادرم بیشتر و بهتر بود. تربیت و هدایتم به دست شما بوده و شما ای رسول خدا به خدا سوگند ذخیره دنیا و آخرتم می باشید.
ای رسول خدا اکنون که بزرگ شده ام، دوست دارم خانه و همسری داشته باشم تا در سایه انس با او، آرامش یابم. آمده ام تا دخترتان فاطمه را از شما خواستگاری کنم. آیا مرا می پذیرید؟»
چهره پیامبر چون گل شکفته شد. گویا انتظار این لحظه را می کشید. خوشحال شد، ولی جواب قطعی را برعهده حضرت فاطمه (س) گذاشت.
حضرت محمد (ص) نزد حضرت فاطمه رفت و گفت آیا اجازه می دهی تو را به عقد علی درآورم؟ پیامبر (ص) که نشانه رضایت را در چهره دخترش دیده بود، فرمود: "الله اکبر، خاموشی او علامت رضایت اوست."
ادامه دارد......
🤩🤩🤩🤩🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯