eitaa logo
ستاره شو7💫
761 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
2هزار ویدیو
51 فایل
یه ستاره💫 کاشتم واسه تو روشن و زیبا یه ستاره تو دلم💖 جا گذاشتم رنگ فردا... ارتباط با موسسه هفت آسمان @haftaaseman ارتباط با ادمین: @admin7aaseman ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌ ‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌
مشاهده در ایتا
دانلود
ستاره شو7💫
همه شما و فعالیت تون قابل تحسین هست ولی از، بین 97 نفر از فعالین ستاره شو اسامی زیر برندگان کارت
شماره تلفن های خط اعتباری بدین ادمین تا براتون هدیه کارت شارژ بفرستند ✌️😍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
╭─━─━─• · · · ➣ 🎙 . . شاخه ای که از درخت جدا میکنی🌿 همون لحظه خشک نمیشه،کم کم پژمرده میشه.🍂 جدا شدن از خدا هم همین طوره🌾 👨🧕 ❄️⃢ ☃🌟@setaresho7 ⇧اینجا، شو
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
↻✂️📏✏️••|| . جامدادی زیبا 😍 .🙃🙂 👨🧕 ❄️⃢ ☃🌟@setaresho7 ⇧اینجا، شو
╭─━─━─• · · · | 📱 . . تولید ستاره های کانالمون 😍✌️ 👨🧕 ❄️⃢ ☃🌟@setaresho7 ⇧اینجا، شو
ستاره شو7💫
╭─━─━─• · · · #استوری | #story📱 . . تولید ستاره های کانالمون 😍✌️ 👨🧕 ❄️⃢ ☃🌟@setaresho7
🌙ماه رجب فرا رسید، ماهی که 🌙اولین روزش باقری 🌙سومینش نقوی 🌙دهمینش تقوی 🌙سیزدهمینش علوی 🌙نیمه اش زینبی 🌙بیست و پنجمش کاظمی 🌙بیست و هفتمش محمدی است حلول 🌙🌺 (ع) 🎉 💫🌺 ♨️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ستاره شو7💫
#رمان #قسمت_چهل محمد جواد احساس عجیبی داشت. احساس آرامش... 😌 ناگهان انگار چیزی در ذهنش جرقه زده
برهان و محمدجواد به سمت خانه‌ی حروف پرواز کردند. از آن بالا باغ قرآن مانند یک کارت پستال به نظر می‌آمد؛ زیبا و سرسبز. 🍃☺️ برهان کنار آبشار فرود آمد. با صدای بال‌های برهان، حروف از خانه هایشان بیرون آمدند. محمدجواد از روی بال برهان پایین آمد و به حروف نگاه کرد. حروف باغ قرآن هم قدواندازه محمدجواد و کاملاً شبیه به حروف الفبایی بودند که محمدجواد در کلاس اول دبستان یاد گرفته بود، اما این حروف مانند محمدجواد ،چشم ،گوش دهان، بینی و دست و پا داشتند. 😳 حروف چشمانی درشت به رنگ‌های آبی، سبز و قهوه ای داشتند و ابروهایشان بلند و باریک بود، طوری که انگار در فکر هستند. گوش‌های ظریف و کوچکشان زیر موهایشان پنهان شده بود. بینی بعضی‌هایشان گرد بود و بعضی دیگر بینی باریک و بلند داشتند. چند تا از حروف هم بینی کوچک و ظریف داشتند. روی لب‌هایشان لبخند کوچکی دیده می‌شد. بیشتر از همه چیز کلاه‌های شبیه به گل🌸 و کفشه‌ای رنگی شان توجه محمدجواد را به خود جلب کرده بود. حروف با دیدن محمد جواد به خانه‌هایشان برگشتند. محمد جواد رو به برهان کرد و گفت: پس چرا با دیدن من رفتن؟😔 برهان گفت: چون تمام مدتی که تنها گوشه ی زیرزمین افتاده بودن تو یک بار هم به سراغشون نرفتی😔😞 فکر میکنن تو اونها رو دوست نداری😭 ادامه دارد..... ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ 👨🧕 🌼⃢ 🍂🌟@setaresho7
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⏰╲\╭┓ ╭⁦🌺🍂🍃💭🧠👨‍⚕️ ┗╯\╲━━━━━━━━ ╰┈•៚ موفقیت نگویید من نمی‌توانم از پس این کار برآیم بلکه به خود بگویید من چگونه می‌توانم از پس این کار برآیم؟ افکار خود را تغییر دهید تا زندگی شما تغییر کند. 🍃🌸 ┗━━━━━━━━🌺━
╭┅──────┅╮ ࿐༅📚༅࿐ بستن شیر آب وسط وضو ╰┅──────┅🦋 👨🧕 ❄️⃢ ☃🌟@setaresho7 ⇧اینجا، شو