eitaa logo
آسِیدْاِبرآهیم؛
1.7هزار دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
1.7هزار ویدیو
1 فایل
از قلب به رسانه*بدون دخالت عقل. اینجا؟ازدَردهای حق*میگیم؛ . -من؟همه با یار خوش و من به غمِ یار خوشم سخت کاری‌ست ولی من به همین کار خوشم- . -سندخورده ب نام آسید-³⁰`⁰⁴تا وصال آسید. +دکه تلفنی مون | @dakedel📞 •کپی؟ سنجاق .. +رسانه اختصاصی شهید +
مشاهده در ایتا
دانلود
آسِیدْاِبرآهیم؛
_
آقاهاشم به خودت سپردم! هرچی‌‌تاالان‌حاجتمو‌دادی‌.. دیگه‌پروشدم (: ؛ ی‌ایندفعه‌رو‌راه‌بنداز... اخه‌میخوام‌ قدم‌ قدمشو به نیابت از خودت بردارم ! | @seyedebram |
مگه خودت نگفتی همه چی با من ؟ الان اومدم .. روســیاه تر از قبل .. ! بازم منو بخر :) | @seyedebram |
مثل اون دفعه... تا گفتم به ثانیه نکشید جوابمو دادی .. .
« 12 » _ آب را بستند ؛ آغاز محاصره ! | @seyedebram |
📜 قسمت دوازدهم: آب را بستند؛ آغاز محاصره! رفیق... از این قسمت به بعد.. داستان عاشورا دیگه فقط غم‌انگیز نیست... سنگین میشه... خیلی سنگین...💔 :) اگر تا اینجا دشمن فقط راه رو بسته بود... از امروز... سراغ چیزی رفت که حتی توی خیلی از جنگ‌های اون زمان هم زشت و ناپسند بود... 💧 آب... 🌊 فرات... رود بزرگی که کنار کربلا جریان داشت... اونقدر نزدیک بود که صدای آب شنیده می‌شد... اما... همون آب... قرار بود برای اهل‌بیت دست‌نیافتنی بشه... 📜 چند روز از ورود امام به کربلا گذشته بود. سپاه دشمن لحظه‌به‌لحظه بیشتر می‌شد. از کوفه... گروه‌های جدید می‌رسیدن. 🏇 تا اینکه نامه‌ای از عبیدالله بن زیاد رسید. ✉️ توی نامه نوشته بود: «بین حسین و آب فرات فاصله بینداز... همان‌طور که با عثمان چنین شد!» این دستور در منابع تاریخی نقل شده و فرمانده مأمور اجرای آن، عمر بن سعد بود. ⚠️ عمر بن سعد هم... یکی از فرماندهانش رو صدا زد. 👤 عمرو بن حجاج و به او مأموریت داد... با چند صد نفر کنار فرات مستقر بشه... و نذاره هیچ‌کس از یاران امام به آب برسه. 💔 رفیق... دقت کن... اینجا هنوز جنگ شروع نشده بود! نه شمشیری زده شده بود... نه نبردی اتفاق افتاده بود... اما آب رو بستند... حتی برای... کودکان... زن ها... پیرمردها... این فقط یک تصمیم نظامی نبود... این یک فشار روحی هم بود. 🗺 روز اول... هنوز داخل خیمه‌ها کمی آب وجود داشت. مشک‌ها کاملاً خالی نشده بود ! همه سعی می‌کردن... کمتر مصرف کنن. بچه‌ها هنوز نمی‌فهمیدن چه اتفاقی داره میفته :) اما کم‌کم... تشنگی خودش رو نشون داد. یکی می‌گفت: «عمو... آب هست؟» یکی دیگه مشک رو تکون می‌داد... صدایی نمی‌اومد... این تازه آغاز ماجرا بود... هنوز چند روز تا عاشورا مونده بود... 💎 اینجا یه سؤال مهم پیش میاد! مگه بستن آب... تو فرهنگ عرب اون زمان عادی بود؟ ❌ نه. اتفاقاً خیلی از مورخان نوشتن که این کار... حتی بین دشمنان هم... رفتار پسندیده‌ای نبود. به همین خاطره که بعدها... حتی بعضی از افراد سپاه کوفه... از این کار احساس شرمندگی می‌کردند. 🌍 رفیق... تشنگی فقط تشنگیِ آب نبود... دشمن می‌خواست روحیه کاروان رو بشکنه. فکر می‌کرد اگر بچه‌ها تشنه بشن... اگر زن‌ها بی‌تاب بشن... اگر یاران خسته بشن... شاید امام تسلیم بشه... اما یه چیز رو نمی‌فهمید... امام حسین(ع)... برای حفظ جان خودش نیومده بود... برای حفظ حقیقت اومده بود. 📖 قرآن می‌فرماید: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» «سست نشوید و اندوهگین نباشید؛ اگر ایمان داشته باشید، شما برترید.» (سوره آل‌عمران، آیه ۱۳۹) 💎 تلنگر امشب رفیق... بعضی وقت‌ها... دشمن اول سراغ اعتقادت نمیاد... سراغ خسته کردنت میاد... سراغ ناامید کردنت میاد... سراغ این میاد که بگه: «ولش کن... فایده نداره...» و خیلی‌ها... همون‌جا شکست می‌خورن... نه در میدان نبرد... بلکه در دل خودشون... ! 💔 +واسا | @seyedebram |
هر ساعت که می‌گذشت... آفتاب داغ‌تر می‌شد...☀️ مشک‌ها سبک‌تر می‌شدن... و نگاه‌ها بیشتر به سمت فرات می‌رفت... 💧 اما بین خیمه‌ها و آب... صدها سرباز ایستاده بودن. ⚔️ ⛺ حال و هوای خیمه‌ها کم‌کم عوض شد .. دیگه کمتر صدای خنده بچه‌ها شنیده می‌شد... ! مادرها سعی می‌کردن بچه‌ها رو آروم کنن... ! گاهی لب‌هاشون رو با آب خیلی کمی که مونده بود، تر می‌کردن... ! و گاهی فقط بغلشون می‌کردن... چون دیگه کاری از دستشون برنمی‌اومد... اما عجیب اینجا بود...❗️ با همه این سختی‌ها... از داخل خیمه‌های امام... نه صدای شکایت بلند می‌شد... نه ناامیدی... نه پشیمونی... یاران می‌دونستن چرا اینجا هستن... و برای چه چیزی ایستادن. حضرت عباس(ع) ! از همون روزهای اول... بیشتر از همه نگران کودکان بود! هر بار صدای «العطش...» رو می‌شنید... دلش آتیش می‌گرفت... :) « او چند بار با اجازه امام، برای تهیه آب تلاش کرد و در برخی نوبت‌ها، یاران توانستند مقدار محدودی آب به خیمه‌ها برسانند .. ! » اما محاصره هر روز شدیدتر می‌شد و دشمن حلقه نگهبانی را تنگ‌تر می‌کرد ! رفیق... ! اینجا یه سؤال پیش میاد... اگر امام می‌خواست... نمی‌توانست جنگ را زودتر شروع کند؟ ⚔️ پاسخ اینه: می‌توانست آغازگر درگیری باشد... اما نخواست. چرا؟ چون امام می‌خواست برای همه تاریخ روشن بماند که... او آغازکننده جنگ نبود. هر راهی برای جلوگیری از خون‌ریزی وجود داشت... امتحان کرد. با فرستاده‌ها گفت‌وگو کرد... پیام فرستاد... دلیل قیامش را توضیح داد... اما پاسخ دشمن فقط یک جمله بود: ⚠️ «یا بیعت... یا جنگ.» 🌍 رفیق... اینجاست که فرق «سازش» و «صلح» معلوم میشه. صلح یعنی... دو طرف بر اساس عدالت و احترام، جنگ را کنار بگذارند ! اما سازش با ظلم یعنی... حق را رها کنی تا ظالم راضی شود. ❌ امام حسین(ع) اهل صلح بود... اما اهل تسلیم نبود. این دو تا با هم فرق دارن. هر روز که می‌گذشت...!♻️ تشنگی بیشتر می‌شد... اما ایمان یاران هم عمیق‌تر می‌شد. بعضی‌ها شب‌ها کنار خیمه‌ها نگهبانی می‌دادن... بعضی‌ها قرآن می‌خوندن... بعضی‌ها دعا می‌کردن... انگار می‌دونستن روزهای سرنوشت‌ساز نزدیکه...❤️‍🩹 ! 👀 رفیق... یه نکته قشنگ توی عاشورا اینه... یاران امام، با اینکه از نتیجه ظاهری خبر داشتن... روحیه‌شون رو از دست ندادن. چون موفقیت رو فقط به زنده موندن نمی‌دیدن... بلکه به درست ایستادن می‌دیدن ! 🔒 📖 قرآن می‌فرماید: «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ» «همان‌گونه که مأمور شده‌ای، استقامت کن.» (سوره هود، آیه ۱۱۲) 💎 تلنگر امشب رفیق... گاهی خدا سختی را از زندگی آدم برنمی‌داره... بلکه به آدم قدرت می‌ده که زیر بار سختی، خم نشه. این فرق آدم‌های معمولی با آدم‌های بزرگه... 📝 خلاصه قسمت دوازدهم ✅ تشنگی در خیمه‌ها هر روز بیشتر شد. ✅ حضرت عباس(ع) بارها برای تهیه آب تلاش کرد. ✅ امام حسین(ع) آغازگر جنگ نشد و تا آخرین لحظه راه گفت‌وگو را باز گذاشت. ✅ دشمن فقط بیعت یا جنگ را می‌خواست. ✅ یاران امام با وجود سختی‌ها، روحیه و ایمان خود را حفظ کردند. 🎯 درس مهم این قسمت رفیق... همیشه قوی‌ترین آدم... کسی نیست که شمشیر بزرگ‌تری داشته باشه... گاهی قوی‌ترین آدم... کسیه که زیر شدیدترین فشارها... باز هم حاضر نشه حقیقتش رو بفروشه. + وای از قسمت بعدی :) | @seyedebram |
👀🔍 عزیز‌من ، حالا اگه سوالی تو ذهنت هست بفرما : https://eitaa.com/dakedel [ ناشناس ] + فقط عجله نکن .. ! 🫂
؛ برام الهی‌به‌رقیه میگید ؟ خیلی نیاز دارم .. ؛