eitaa logo
🍃 شاعران حوزوی 🍃
624 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
181 ویدیو
12 فایل
🌏خبرگزاری‌ها، نشریات، و کانال‌ها در مناسبت‌های دینی و ملی به دنبال اشعار حوزویان هستند و اینجا گنجینه شعر آن عزیزان است. 🍃ارسال اشعار و احوال شاعران به 🍃مدیر شاعران حوزوی @mahta_sa 💠 #شاعران_حوزوی 💠 @shaeranehowzavi
مشاهده در ایتا
دانلود
☘☘☘ به روی دست بالا رفته عکس خنده های تو و می‌گریند مادرها و دخترها برای تو تمام پهلوان ها دور هم سر در گریبانند و دخترها غزل ها گفته اند از ماجرای تو زنی با اشک چادر می‌کشد بر روی تابوتت شهید غیرتی و پرچم عفت لوای تو عجیب اینجاست:"معراج شهیدان در خیابان است " ببین جا مانده در سرخی خونت رد پای تو صدای غیرتت، خواب خیابان را تکان میداد کلاغان را پرانده هیبت فریاد های تو نشان دادی رگ غیرت به چاقوهای دل هرزه دهان خنجر آب افتاد از خشکی نای تو شهادت سرمه ی زیبنده ی مردان میدان است کشیده خالقت آن را به چشم با حیای تو به جان جوجه گنجشکان، حریم امن بخشیدی پریدن از قفس تا آسمان ها شد جزای تو پیامت در دهان شهر می‌چرخد که می‌گویی: "اگر من مَردم، ای ناموس، جان من فدای تو" حیا و عفت و غیرت برایت اشک می‌ریزد گمانم حضرت عباس(ع) باشد در عزای تو @shaeranehowzavi
☘☘☘☘ وقتی به چاقو ها رگ غیرت نشان دادی یعنی که با دستان خالی امتحان دادی عباس دوران ِخیابان ها شدی انگار آن لحظه که خوش غیرتی از خود نشان دادی فریاد غیرتمند تو از بس که بالا بود هفت آسمان را با صدای خود تکان دادی رحمت بر آن شیری که تو خوردی و این گونه در پای ناموس وطن ماندی و جان دادی زخم عمیقی داشتی در سینه ات اما درس جوانمردی به هر پیر و جوان دادی لعنت به آن آغوش های رایگان لعنت. وقتی بهایش را تو با جان گران دادی @shaeranehowzavi
🌺🌺🌺🌺 محبـــت با تــو معنــا شد معلم! نجــابت با تــو زیبـــا شد معلم! صفــــا و پاکــیِ  آییــنه هــایی دلــم بـا تـو  مصـفـا شــد معلم! از آن روزی که باران آفــریدند نگـاهــت ابــر غـمـهـا شد معلم! زلال چشـم پاکــت آسمـانیست ز اشکت شـــور بـرپا شد معلم! تمـام عشـق و ایثـار و محبـت فقـط در قلـب تو جا شد معلم! نوازشـهـای گــرم و بـی توقـــع ز  دستـان تـو  پیـدا شـد معلم! برایــم عشـق را سر مشق دادی همیـن بر مـــن الفـبـا شد معلم! برایــم شعـر ایمـان را سـرودی و شعـرم با تـو امضا شد معلم! به مهـرت واژه را گلــواژه کردی قلـم بـا تـو شـکـوفا شد معلــم! تو آن شمعـی که پایانی نــداری به دورت عشـق،شیدا شد معلم! قسـم  بر وسعــت آبــی ترین ها کــه دریـا با تـو دریا شـد معلم! امـیـن و  وارث  پیــغــمبــرانــی رسـالـت در تــو پیـدا شد معلم! ز اعجــاز کـلامت جـان گرفتیـم حضورت چون مسیحاشدمعلم! تو جمع عشـق وایمـان یاد دادی وغمهـــا با تــو مِـنهـــا شد معلم! خودت را بیـن ما تقسیــم کردی دلـت کــاشــانـهٔ  مـــا شـد معلم! کلامت بس که جان رامی نوازد دل پیـر از تـــو بــرنــا شد معلم! چـراغ پر فروغ  عـــلم و دینــی کــه نــورت محفل آرا شد معلم! فروزان باشی ای خورشیدروشن که چشمـم از تو بیــنا شد معلم! دعـایت می کنم پایـنده باشــی همیشه عاشـق و سـرزنده باشی کیمیا @shaeranehowzavi
☘☘☘☘ از غصه و درد سهم او بیشتر است سلطان کمر خمیده ی کارگر است کوه جبروت است ولی پاک و زلال از جنس فرشته هاست نامش «پدر» است @shaeranehowzavi
هدایت شده از ادبیات قم
24.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در افتتاحیه نشست تخصصی شعر بانوان قم 《بهارنارنج》چه گذشت... آفرینش‌های ادبی حوزه هنری استان قم برگزار می‌کند: افتتاحیه نشست تخصصی شعر بانوان《بهارنارنج》 @adabqom
☘☘☘☘ بخوان که اشک بریزم کمی به حال خودم دل شکستۀ من! ای شکسته بال خودم بخوان به لهجۀ اشک و بخوان به لحن سکوت چقدر خسته‌ام از لحن قیل و قال خودم اگر رسید صدایت به شور عشق بگو مرا رها نکند لحظه‌ای به حال خودم شب معاشقه قرآن به سر بگیر و بخوان که رزق گریه بگیرم برای سال خودم قرار بود من و تو به آسمان برسیم مرا ببخش که این‌گونه خود وبال خودم شبی به لطف علی می‌رسم به صحن نجف تمام عمر، خوشم با همین خیال خودم @shaeranehowzavi
تقدیم به همه شهدای امر به معروف از دیروز تا امروز... گره خورده است با اندیشه ی آلاله ها غیرت و پیچیده است در دنیا ،که ایرانی است با غیرت دو خار مهلک چشمان دشمن بوده تا امروز دو رکن نهضت ایران اسلامی ، «حیا، غیرت» به خون خویش می غلتد وطن اما نمی میرد میان ذره های پیکرش باقیست تا غیرت به زور فتنه و کشف حجاب و هشتک و آشوب نمی گردد جدا از باور و قاموس ما غیرت در این آشفته بازار حیا،بار دگر بخشید میان پیکر تردید، جانی تازه را غیرت کسی از جنس «اِبدام» و «خلیلی» بود، «الداغی» شهید راه ناموس و جدال دشنه با غیرت @shaeranehowzavi
☘☘☘☘ ریخت خون سرخت اِی از تبار سروهای روسپید! تا که قبل نام تو گل کند شهید در هجوم تیرگی غیرتت چراغ شد رفتن تو داغ روی داغ شد در زمانه‌ای که شهر پر شده‌ست از حضور مردهای بی وجود نام تو ولی ستود جایگاه مردهای مرد را تو به صبح برده‌ای توبه‌ی  شب سیاهِ سرد را از تبار کدامین اراده‌ای که‌این چنین سر به دار دادیُ تن به ذلت نداده‌ای مُهر زنده بودن است خون پاک تو کنون دشت لاله کرده سبزوار را مادرت شکست قلب سنگی مزار را 💠 @shaeranehowzavi
▪️برای سیدالشهداء علیه‌السلام آن‌گاه در میانه‌ی میدان شروع شد با ذوالجناح آمد و جولان شروع شد کشتی شکست‌خورده‌ی طوفان موج‌ها بادی وزید و عرصه‌ی طوفان شروع شد آن‌گاه رفت یکه و تنها به رزمگاه پس جنبشی ز خون شهیدان شروع شد جوشید خون ز خط اناجیل با زبور در قتلگاه ناله‌ی قرآن شروع شد آمد کمیت و روضه‌ی دعبل گرفت پا با شعر محتشم دم عمان شروع شد هم نوحه خواند جن و ملک، آدمی گریست هم اشک‌های خونی مرغان شروع شد جوشید روضه‌های تو مانند خون و بعد با اشک‌های مردم ایران شروع شد آن روزها ز کفر زمین تیره بود و تار بر نیزه نور خواندی و ایمان شروع شد زینب به پای خاست... قیام بزرگ تو وقتی رسیده بود به پایان شروع شد... @shaeranehowzavi
☘☘☘☘ دست و پای کوچکش این سو و آن سو می شود مادرم با خنده هایش باز جادو می شود آن نگاه بغض آلودش خدایا دیدنی است! با صدای گریه اش انگار جوجو می شود غیر مادر با کسی این روز و شب ها کوک نیست هر کسی در چشم او مانند لولو می شود خنده اش خوشمزه است و گریه اش خوشمزه تر طعم این موجود کوچک مثل آلو می شود روز و شب گهواره اش را می دهد مادر تکان دارد او گرد و تپل تر مثل گردو می شود جست و خیزی دارد او گاهی، که حیران می شوم موقع بازی شبیه بچه آهو می شود از همان وقتی که پا در خانه دنیا گذاشت خانه ما غرق در شور و هیاهو می شود از همان اول که آمد، جای من را هم گرفت مادر من، گاه تنها مادر او می شود با تمام غر زدنها عاشقش هستم ولی دست من دارد برایش کم کمک رو می شود کاش در هر خانه ای باشد شبیهش چند تا هر کسی با دیدنش غرق تکاپو می شود حرفهای من خیالات تمام بچه هاست پیش مادر فرق بین چشم و ابرو، می شود؟ فرش زیر پای مادر شد بهشت جاودان چون خدا هم شادمان از خلقت او می شود @shaeranehowzavi
☘☘☘☘ سه شنبه ی نه بهمن، کمی زمستان بود هوای سرد،دلش گرم نور ایوان بود تو آمدی و هوا غرق شور باران بود قدم قدم قدمت برکت فراوان بود بزرگتر شدی و مادرم نگاهت کرد چه بافه ها که از ان گیسوی سیاهت کرد! چقدر بوسه برآن روی مثل ماهت کرد! و مهر مادریش بهر تو نمایان بود شبیه فصل دویدن ،شبیه یک اهو ویا زمان رسیدن به من به تو یا او و خنده ای که چنان باغ های آلبالو و من رسیدم و آلوچه ای که خندان بود برای شادیمان دخترانه ای کوچک! قرار،بین من و تو بهانه شد بی شک! به لطف جشن تولد برای این کودک! وقلک حلبی مست عطر سوهان بود گرفته اند همه از غمم نشانی تو وهفت سالگیم،فصل نوجوانی تو چقدر ساده گذر کرد هم زمانی تو زمان ازتو گذشتن،چقدر ویران بود! چه می شد این همه دنیا به ما حسود نبود؟ نبود فاصله ای بینمان،نبود، نبود برای پر زدن از اشیانه زود نبود؟ گذشتن از تو مگر،خواهر من!آسان بود؟ دوباره کاش صدایم کنی مرا؛زهرا! به جمکران،به حرم،یا به هر کجا زهرا! به جشن نیمه ی شعبان، بیابیا زهرا! طلوع شنبه در آغاز ماه شعبان بود گرفته بود زمین و زمان غم وی را به یاد فاطمه بردم، تمام لی لی را و گریه کرد غمش خنده ای پیاپی را نبودی وچقدرگریه در خیابان بود 💠 @shaeranehowzavi
این شهر اگر پر شود از یاغی ها از گله ی گرگ ها و الباقی ها هر گز تو گمان مبر که خاموش شود حتی به دمی غیرت الداغی ها مائیم و شکوه غیرت الداغی شوق شرف و صلابت الداغی فصلی دگر آغاز شد از قصه عشق با واقعه ی شهادت الداغی @shaeranehowzavi