شهید محمد ابراهیم خلج فرمانده گروهان پا مرغی در تاریکی کنارم رسید و دستپاچه دنبال نفرات می گشت و پرسید تیر خوردی؟ گفتم نه تخریب چی ام و دوستم شهید شد.
گفت زمینش بگذارد و خودت را به وسط نونی برسان. بچه ها درگیرند و خیلی کم اند.
حمید را زمین گذاشتم و دیدارمان به قیامت افتاد. وسط نونی صفر قتلگاهی بود و دشمن از فاصله نزدیک به سر بچه های تیر خورده و زیر پا افتاده شلیک می کرد و تیر خلاصی می زد. در حالی که بیشترشان قبلا مرده بودند و نیازی به تیر خلاصی نبود.
🌸 بال فرشتگان 🌸
🌸 قسمت اول 🌸
نوجوان بود که پایش به جبهه باز شد. داود طاهری رزمنده گردان تخریب لشگر حضرت رسول(ص). در همان نوجوانی سپاهی و کادر رسمی لشگر شد.
https://eitaa.com/shahed27
زمستان سال ۶۴ چند روز قبل از شروع عملیات والفجر۸ که همه گردان ها آماده و در تب و تاب اعزام به منطقه عملیاتی بودند، داود طاهری داخل چادر با شور و نشاط همیشگی گفت؛
https://eitaa.com/shahed27
دیشب خواب دیدم با یکی از بچه های دسته ، پشت خاکریز چادر بال در آوردیم و رو به آسمان پرواز کردیم.
https://eitaa.com/shahed27
تعبیر خوابش معلوم بود و همه با حرف های با مزه شوخی را ادامه دادند و موضوع تمام شد. ولی خواب داود یاد بچه ها ماند.
https://eitaa.com/shahed27