با سلام خدمت دوستان
جای شما خالی امروز به تنهایی به دنبال اردوگاه کارون زمان کربلای پنج گشتم.
با جوان گاوداری که گاو میش هایش را به داخل تالاب می راند نیم ساعتی گپ زدم.
فهمیدم انتهای جاده خاکی کارخانه ای زده شده و انتهای پر از دست انداز هم مسدود شده و امکان رسیدن به حاشیه کارون و مقر قدیم مان وجود ندارد.
البته جاده هم خیلی نا هموار بود و گفت نخل های آنزمان هم از بین رفته و زمین احتمال تغییر کاربری داده.
با لوله های قطوری آب های موقت سطحی و سیلاب و شاید آب کارون به زمین های اطراف هدایت شده و تبدیل به تالاب و نیزار و تقریبا همه سرزمین را آب گرفته بود.
احتمال دادم تنها مسیر دسترسی همان جاده خاکی باشد که انتهایش هم مسدود است.
گاودار، جوان تر از آن بود که مطمئن باشم روایتش از نخلستان انبوه حاشیه کارون و مقر ما خیلی موثق باشد.
ساعتی به صدای پرندگان جور وا جور لابلای نیزار و تالاب به تنهایی به یاد قدیم گوش جان دادم و ساعتی خوش غرق در خاطرات دور و قدیم شدم.