🌸 لوطی 🌸
دیشب به بهانه تولد علی آقا با جمعی که از سال ۶۲ و زمان جنگ رفاقت نزدیک مان ادامه دارد دور هم جمع شدیم.
در مجموعه ای سرسبز و لذتبخش در غرب تهران با بیست و چند آلاچیق مرتب در محیطی خانوادگی.
در جمع ما همه جانباز تیر و ترکشی و قطع عضو و یا یک کلیه ای بودند.
آقا رسول که تازه از کوهنوردی سنگین برگشته و خسته بود، وقتی نشستیم ناچار شد برای استراحت پای مصنوعی اش را در آورد.
وسط مجموعه حوض بزرگ و بسیار با صفایی بود که چند قوی درشت و زیبا در آن شنا می کردند که از سفیدی و تمیزی برق می زدند.
کنار حوض هم تخت مرتبی با قالیچه و پشتی بود که دو نفر داش مشتی و لوطی روی آن قلیان می کشیدند.
یکی از آنها که انگار برایم چهره آشنایی داشت با اندامی تنومند و ورزشکاری برخاست و خیلی با احترام دم در آلاچیق ما آمد و با تواضع و صمیمیت عجیبی خودش را معرفی کرد. با همان لحن صمیمی ادامه داد به دلم افتاد خدمت شما بیایم و تبریکی عرض کنم. داخل که آمد بلافاصله اسکناس دلاری از کیفش در آورد و با اصرار به علی داد و گفت بنده سید و برادر شهیدم. برای تبرک این اسکناس را قبول کن و کنار پول هایت قرار بده.
از مشتی گری و تواضعش کم آوردیم و صمیمانه با همه ما روبوسی کرد.
پشت سرش کسی که همراهش بود آهسته گفت ایشان از مشهورترین لوطی های تهران است.
هر چه اصرار کردیم کیک و شیرینی میل نکرد و گفت قند دارم و به برای اینکه دست ما را رد نکرده باشد به همراهش گفت بردار. او هم فقط یک شیرینی برداشت.
با جستجوی اسمش در اینترنت فهمیدم جزو نامدارترین لوطی و پهلوانان تهران است. قدیم سه برادر سرشناس از محله جوادیه بودند. برادر ارشد در دلاوری و لوطی گری در تهران بی رقیب و یکبار به تنهایی هشت اوباش مهاجم چاقو به دست را لت و پار کرده بود. دهه آخر عمرش را هم بسیار افتاده شده و با کلی هوا خواه و مرید، کار خیر و گرفتن دست افتادگان و سفره داری و رفع مشگل گرفتاران مشی او شده بود.
برادر دیگرش هم به اسم روح الله اوایل دهه شصت با مردانگی پای در جبهه های نبرد گذاشت و به فیض شهادت رسید.
عاشق شو ورنه روزی
کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود
از کارگاه هستی