وسط مجموعه حوض بزرگ و بسیار با صفایی بود که چند قوی درشت و زیبا در آن شنا می کردند که از سفیدی و تمیزی برق می زدند.
کنار حوض هم تخت مرتبی با قالیچه و پشتی بود که دو نفر داش مشتی و لوطی روی آن قلیان می کشیدند.
یکی از آنها که انگار برایم چهره آشنایی داشت با اندامی تنومند و ورزشکاری برخاست و خیلی با احترام دم در آلاچیق ما آمد و با تواضع و صمیمیت عجیبی خودش را معرفی کرد. با همان لحن صمیمی ادامه داد به دلم افتاد خدمت شما بیایم و تبریکی عرض کنم. داخل که آمد بلافاصله اسکناس دلاری از کیفش در آورد و با اصرار به علی داد و گفت بنده سید و برادر شهیدم. برای تبرک این اسکناس را قبول کن و کنار پول هایت قرار بده.
از مشتی گری و تواضعش کم آوردیم و صمیمانه با همه ما روبوسی کرد.
پشت سرش کسی که همراهش بود آهسته گفت ایشان از مشهورترین لوطی های تهران است.
هر چه اصرار کردیم کیک و شیرینی میل نکرد و گفت قند دارم و به برای اینکه دست ما را رد نکرده باشد به همراهش گفت بردار. او هم فقط یک شیرینی برداشت.
با جستجوی اسمش در اینترنت فهمیدم جزو نامدارترین لوطی و پهلوانان تهران است. قدیم سه برادر سرشناس از محله جوادیه بودند. برادر ارشد در دلاوری و لوطی گری در تهران بی رقیب و یکبار به تنهایی هشت اوباش مهاجم چاقو به دست را لت و پار کرده بود. دهه آخر عمرش را هم بسیار افتاده شده و با کلی هوا خواه و مرید، کار خیر و گرفتن دست افتادگان و سفره داری و رفع مشگل گرفتاران مشی او شده بود.
برادر دیگرش هم به اسم روح الله اوایل دهه شصت با مردانگی پای در جبهه های نبرد گذاشت و به فیض شهادت رسید.
عاشق شو ورنه روزی
کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود
از کارگاه هستی
20.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطره ای از حاج مرتضی میرزایی فرمانده دلاور گروهان امام حسن (ع) از گردان تخریب لشگر ۲۷ محمد رسول الله (ص).
قسمت کوچکی از خاطره عملیات بدر در زمستان سال ۶۳.
شاید اولین تجربه عملیاتی او زمانی که فرمانده دسته شده بود.
سال ها بعد معاون گروهان و پس از شهادت سید حسن موسوی پناه فرمانده گروهان امام حسن(ع)، مرتضی جایگزین او و فرمانده گروهان شد.
مرتضی میرزایی از ۱۴ سالگی خود را به جبهه رساند و تا آخرین روز جنگ (بمدت ۶ سال) در جبهه ماند. بجز ایام مجروحیت و قطع شدن پایش در عملیات کربلای پنج بقیه ایام نوجوانی و جوانی اش را در جنگ سپری کرد.
او با همت مردانه خود قله های مرتفع مثل قله دماوند را با پای مصنوعی فتح کرده است و هفته گذشته در مسیر قله اورست فیلم صعود او به Base camp با ارتفاعی بالای ۵۳۰۰ متر را دیدم و به فکر درست کردن این کلیپ افتادم.
مصاحبه با حاج مرتضای عزیز را موسسه حماسه ثارالله با پرده سبز انجام داده است. چندین ساعت مصاحبه جذاب و شنیدنی که انسان محو شخصیت والای حاج مرتضی میرزایی و دلاوری های او در سن نوجوانی می شود.
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز چهلمین روز در گذشت یکی از عزیزترین دوستانم بود. کسی که نقش استادی برایم داشت.
در عملیات بازی دراز گردان نهم به فرماندهی سردار دلاور شهید محسن وزوایی آقا جلال صفرعلی که یکی مسئول گروهان های شهید وزوایی بود از ناحیه ستون فقرات مجروح شد. با ترکشی در نزدیکی نخاع
در بحرانی ترین شرایط کردستان درست یادم مانده باشد فرمانده سپاه چند شهر مثل صائین دژ و بوکان بود. سپس فرماندار این شهرها شد.
چهل و چند سال این ترکش جا خوش کرده بود و امکان جراحی و خارج کردن نداشت.
در چند سال گذشته وقتی مدتی می ایستاد انگار زیر پایش خالی می شد و نزدیک بود زمین بخورد.
گمانم همین زخم و ترکش و عفونت مدام تبدیل به سرطان شد. بعد از مدتی به اندام حیاتی سرایت و چهل روز پیش دنیای فانی را ترک کرد.
چند ماه قبل خاطره کوتاهی را از او ضبط و تبدیل به این کلیپ کردم.