برادر دیگرش هم به اسم روح الله اوایل دهه شصت با مردانگی پای در جبهه های نبرد گذاشت و به فیض شهادت رسید.
عاشق شو ورنه روزی
کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود
از کارگاه هستی
20.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطره ای از حاج مرتضی میرزایی فرمانده دلاور گروهان امام حسن (ع) از گردان تخریب لشگر ۲۷ محمد رسول الله (ص).
قسمت کوچکی از خاطره عملیات بدر در زمستان سال ۶۳.
شاید اولین تجربه عملیاتی او زمانی که فرمانده دسته شده بود.
سال ها بعد معاون گروهان و پس از شهادت سید حسن موسوی پناه فرمانده گروهان امام حسن(ع)، مرتضی جایگزین او و فرمانده گروهان شد.
مرتضی میرزایی از ۱۴ سالگی خود را به جبهه رساند و تا آخرین روز جنگ (بمدت ۶ سال) در جبهه ماند. بجز ایام مجروحیت و قطع شدن پایش در عملیات کربلای پنج بقیه ایام نوجوانی و جوانی اش را در جنگ سپری کرد.
او با همت مردانه خود قله های مرتفع مثل قله دماوند را با پای مصنوعی فتح کرده است و هفته گذشته در مسیر قله اورست فیلم صعود او به Base camp با ارتفاعی بالای ۵۳۰۰ متر را دیدم و به فکر درست کردن این کلیپ افتادم.
مصاحبه با حاج مرتضای عزیز را موسسه حماسه ثارالله با پرده سبز انجام داده است. چندین ساعت مصاحبه جذاب و شنیدنی که انسان محو شخصیت والای حاج مرتضی میرزایی و دلاوری های او در سن نوجوانی می شود.
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز چهلمین روز در گذشت یکی از عزیزترین دوستانم بود. کسی که نقش استادی برایم داشت.
در عملیات بازی دراز گردان نهم به فرماندهی سردار دلاور شهید محسن وزوایی آقا جلال صفرعلی که یکی مسئول گروهان های شهید وزوایی بود از ناحیه ستون فقرات مجروح شد. با ترکشی در نزدیکی نخاع
در بحرانی ترین شرایط کردستان درست یادم مانده باشد فرمانده سپاه چند شهر مثل صائین دژ و بوکان بود. سپس فرماندار این شهرها شد.
چهل و چند سال این ترکش جا خوش کرده بود و امکان جراحی و خارج کردن نداشت.
در چند سال گذشته وقتی مدتی می ایستاد انگار زیر پایش خالی می شد و نزدیک بود زمین بخورد.
گمانم همین زخم و ترکش و عفونت مدام تبدیل به سرطان شد. بعد از مدتی به اندام حیاتی سرایت و چهل روز پیش دنیای فانی را ترک کرد.
چند ماه قبل خاطره کوتاهی را از او ضبط و تبدیل به این کلیپ کردم.
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایتی کوتاه و صمیمی از آقا سعید فتحی
راجع به فرمانده گروهان امام حسن (ع) از گردان تخریب _ شهید سید حسن موسوی پناه _
مصاحبه از آقا سعید توسط موسسه حماسه ثارالله جناب آقای فرامرزی انجام گرفته است.
زمان و مکانی که آقا سعید اشاره می کند مربوط به عملیات بدر در زمستان سال ۶۳ هست که دو عکس از مقر تخریب در جفیر را در کلیپ قرار داده ام.
15.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایتی کوتاه و شنیدنی
حاج محسن دین شعاری و مملی در محله درخونگاه نزدیک بازار تهران
خاطره ای زیبا از زبان دوست عزیز و مهربانم آقا سعید فتحی.
آقا سعید در سن ۱۵ ، ۱۶ سالگی در گردان تخریب یکی از پاهایش را از دست داد و دو تن از برادرانش به شهادت رسیدند.
زحمت ضبط مصاحبه از آقا سعید را جناب آقای فرامرزی در موسسه حماسه ثارالله کشیده است.
15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حکایتی کوتاه از حمید سلیمی عزیز و مهربان
دوستان را بعد از ۳۳ سال از اسپانیا که برگشت پیدا کرد و این بازگشت دیری نپائید و این بار برای همیشه راهی دیار آخرت شد.
با رضایت و تسلیم و زبانی شکر گزار
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
فُرو شدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد؟!
کدام دانه فرو رفت در زمین که نَرُست؟!
چرا به دانهٔ انسانت این گمان باشد؟!
کدام دلو فرو رفت و پر برون نامد
ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد؟!
دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا
که هایهوی تو در جوّ لامکان باشد
19.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایتی از آخرین لحظات عقب نشینی عملیات بدر از زبان آقا سعید فتحی.
تخریبچی دلاور لشگر ۲۷ محمد رسول الله (ص)
کسی که در نوجوانی پایش قطع شد و مصنوعی بود و عملیات های سنگین را با پای مصنوعی شرکت کرد و در حالی که دو برادرش بشهادت رسیده بودند. تا آخر جنگ در جبهه ماند.
این روایتی است از آخرین لحظات حضور در جزیره مجنون و عقب نشینی عملیات بدر در زمستان سال ۶۳.
انجام مصاحبه با پرده سبز از آقا سعید فتحی توسط موسسه حماسه ثارالله و جناب آقای فرامرزی انجام شده است.
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 سید مجتبی 🌸
ماه پیش متاسفانه دوستی بی نظیر و مهربان و همکاری گرامی و پر تلاش رخ در نقاب خاک کشید.
آقا سید مجتبی آقا میری
رزمنده و جانبازی دلاور و یکی از فرماندهان یگان دریایی لشگر حضرت رسول(ص).