🌸 نماز باران 🌸
دقیقا خرداد سال ۷۳ به مسجد امین الدوله داخل بازار مولوی تهران برای دیدار آیت الله حق شناس رحمه الله رفته بودم.
روز عید غدیر بود و برای ایشان چند میهمان روحانی پیر و میانسال از قم آمده بود.
کنار محراب اتاق کوچکی برای دیدار و استراحت آقای حق شناس وجود داشت و بعد از نماز جماعت ظهر و عصر عده ای برای دیدار و تبریک عید نزد ایشان رفتند.
من هم که جوانی بیست و چند ساله بودم به زحمت خودم را در اتاق جا دادم.
آقای حق شناس برای شاهد مثال به چند روحانی میهمان از قم اشاره کرد و گفت نماز باران آیت الله خوانساری یادتان هست.
انگار که باورش برای ما سخت باشد به دوستان قمی اش به عنوان شاهد اشاره می کرد.
اولین بار بود اسم مرحوم آیت الله خوانساری و حکایت نماز باران ایشان را می شنیدم.
در دلم گفتم چیز عجیبی نیست و چند سال پیش بارندگی شدید بعد از نماز باران را با چشم خود دیدم.
هفته قبل هم فیلم کوتاهی از مرحوم علامه جعفری دیدم که ایشان هم به حکایت آیت الله خوانساری اشاره کردند و خود شاهد آن بارش بودند.
عجیب است که هر چه در اینترنت جستجو کردم هیچ جا نماز باران آیت الله قاضی ثبت و ضبط نشده است. حتی از پزشک جوان متولد دزفول پرسیدم از پدرش حکایت آن باران را نشنیده بود.
در کلیپ ارسالی ام به وجود ده ها شاهد اشاره کرده ام. لازم به توضیح است همه دوستان گردان تخریب لشگر حضرت رسول(ص) لزوما شاهد آن اتفاق نبودند. زیرا همواره همه گردان در هر زمان در یک مکان و شاهد یک اتفاق واحد نبودند.
مثلا بنده به عنوان نیروی داوطلب بسیجی بین دو عملیات که طولانی می شد برای ادامه تحصیل تسویه می کردم و تهران بر می گشتم و پنج نوبت تسویه و اعزام مجدد داشتم.
مثلا از شهدای داخل کلیپ که از دوستان و فرمانده هان بنده بودند علی افکاری و ابوالفضل نوری و حاج محسن دین شعاری وقتی روی مین رفتند و شهید شدند لحظه شهادتشان تهران بودم و هیچ خاطره ای از نحوه شهادت ایشان ندارم.
یا بیشتر مواقع نیروهای گردان در چند منطقه دور از هم حضور داشتند و یک اتفاق واحد را همه ندیده اند.
اتفاق خارق العاده و عجیبی را کلیپ آن را درست کردم در چند جمع و دورهمی مطرح کردم و هر بار چند نفر یادشان افتاد و شاهد ماجرا بودند.
از آنجایی که احتمالا کلیپ در گروه های پراکنده منتشر شود و دسترسی به بنده و دوستانم برای بیننده های محترم میسر نباشد برای استناد به دوست و همرزم عزیزی که قابل دسترس همگان و نماینده مجلس فعلی است یعنی آقای دکتر مجید نصیرپور اشاره کرده ام که حاضر و شاهد این اتفاق بودند.
پریشب که تماس و بابت درج نامشان اجازه گرفتم جالب بود که گفت هفته قبل قم سخنرانی داشتم و به خاطره نماز باران حضرت آیت الله قاضی امام جمعه فقید دزفول در زمان جنگ اشاره کردم.
زمان خاطره به احتمال خیلی ضعیف سال ۶۳ و احتمال خیلی قوی سال ۶۴ است.
زیرا شهیدی که یادم مانده و در لحظه بازیگوشی و شادی و آویزان شدنم از میله افقی بالای چادر دور چادر می چرخید و با نشاط کمک می کرد علیرضا سلطان محمدی است. فرمانده ای که به شجاعت و دلیری مشهور بود و سال ۶۳ در یگان دیگری بود و سال ۶۴ مجدد به گردان تخریب برگشت.
کلیپ های دو سه سال گذشته ام در کانالی به اسم شاهد به آدرس زیر در ایتا موجود است.
https://eitaa.com/shahed27
🌸 طلب باران آیت الله قاضی 🌸
سلام خدمت دوستان
راجع به باران مقر تخریب بعد از نماز جمعه پیام های زیادی دوستان لطف داشتند و فرستادند و چند نفر هم تماس گرفتند.
جالب بود که همه با جزئیات باراندگی شدید در اثر درخواست آیت الله قاضی یادشان بود. با تماس ها یادم افتاد بعد از تمام شدن این بارندگی شدید بود که شروع کردیم برای زیر چادرها سکوهای بتنی درست کردیم.
آقا نادر سهرابی فرمود که چادر آنها هم شهید سید علی اکبر عدل مثل من از میله چادر آویزان شده بود تا باد و باران چادر را از جایش بلند نکند.
ساخت سکوها سال ۶۳ بود. چون اکبر رمضانی فرمانده گروهان ما موقع ساخت سکوها زنده بود و عکس هایش موجود است. او سوم آذر ماه ۶۳ شیخ صالح روی مین والمرا رفت و شهید شد و قبلا کلیپش را درست کرده بودم.
نیز شهید اکبر عدل آخر ۶۳ تو عملیات بدر قطع نخاع و برای همیشه ویلچر نشین شد.
لذا خاطره بارندگی شدید و آیت الله قاضی برای اواخر تابستان و یا اوایل پائیز ۶۳ هست.
راجع به اینکه آقای قاضی نماز خواند و یا فقط دعا کرد نظر بیشتر بچه ها دعا بود. ولی آقا ضرغام بهادری تماس گرفت و با جزئیات کامل نماز آقای قاضی یادش بود. صف دوم پشت ایشان با فاصله نردیک چند متری بود و لرزش آقای قاضی را حین نماز باران می دید.
دوست مشترکی من و آقا ضرغام داریم به اسم آقا مجید ظاهر فعله اولین فرمانده بسیج دانشجویی دانشگاه خواجه نصیر که متولد و بزرگ شده دزفول است. دیشب بعد از پیام دوستان تلفنی از آقا مجید خواهش کردم در دزفول بپرسد آفای قاضی نماز باران خواند و یا فقط دعا کرده است. دقایقی قبل زنگ زد و خواندن نماز آقای قاضی را تایید کرد. چند نفر از دوستان رزمنده اش هم در دزفول یادشان بود و تایید کردند.
دوستی از بچه های قدیمی گردان تخریب از قم تماس گرفت و فرمود آن بارندگی شدید کاملا یادم هست که در پی دعای آقای قاضی بود و نماز باران مقدماتی دارد که در نماز جمعه میسر نیست.
کمی پرس و جو کردم و فهمیدم چند بار در مسجد محله فعلی ما خوانده شده و دو رکعت مثل نماز عید فطر خوانده می شود.
در هر زمان و مکانی می شود خواند و مقدمات سه روز روزه و توبه و عزیمت به بیابان و همراه بردن پیر و کودکان از مستحبات آن است.
بنده هم مثل آقا ضرغام نماز یادم مانده ولی نکته مهم وقوع بارندگی شدید پس از طلب آقای قاضی در نماز جمعه بود که به نظرم تقویت و تایید اصل خاطره هست.
جالب است تمام چادرهای گردان در گروهان های دیگر هم شرایطی مثل ما داشتند و شوخی های مشترکی می کردیم.
دایره دید و تجربه آن زمان من در شیطنت نوجوانی، سه چهار چادر گروهان خودمان بود و از اتفاق همزمان بقیه چادرهای گردان تا قبل درست کردن این کلیپ و رسیدن پیام های دوستان بی خبر بودم.
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 گوشه های دنج چادر 🌸
خاطره کریم حبیبی از چادرهای مشعر و منا در سفر حج و یاد شهید اسماعیل اصغری در آن چادرها.
16.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایتی از شهید علی محمودوند در اطلاعات عملیات از زبان تخریب چی دلاور دکتر محمد رسول درویشی.
22.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 حاج منصور 🌸
اعتقاد دارم بعضی ها را خدا در بین ما برای حجت نگه داشته است.
سردار دلها شهید حاج قاسم سلیمانی برای شهید علی خوش لفظ ، نویسنده کتاب وقتی مهتاب گم شد، نوشت ؛
عزیز برادرم زنده باشی تا مردم ایران به تماشایت بنشینند و مانند دب اکبر در آسمان نشانی خدا را از تو بپرسند.
بنظرم حاج منصور رحیمی فرمانده دلاور گردان تخریب لشگر محمد رسول الله (ص) مصداق همین فرمایش سردار سلیمانی است.
خاطرات حاج منصور و نقل دلاوری هایش در مقوله حقیر و این کلیپ کوتاه نمی گنجد و فقط بخش کوچکی از مشاهدات خود با تکیه بر ذهنم بعد از چهل و چند سال را کوتاه بیان کردم.
اشاره خیلی کوتاه و ناقص به میدان مین پر از اضطراب و خطر و حادثه میدان مین فاو کردم.
موقعیت عجیب و آشفتگی وحشتناکی که فقط کسانی که دیده اند می توانند در ذهن شان باز یاد آوری کنند و آرامش حاج منصور در آن شرایط در ذهنم به یادگار مانده است.
طی آن شب ها دست اکبر حیدری و پای حدود ده نفر در همان قطعه زمین کوچک با مین قطع شد.
حدود سه نفر هم گونی مین روی دوش شان منفجر شد و از پیکر پاک شان فقط قطعات کوچکی باقی ماند.
صلی الله علیک یا سیدالشهدا (ع)
با تبریک میلاد پر سعادت سیدالشهدا (ع) و روز پاسدار و زاد روز تولد قمر بنی هاشم (ع) و روز جانباز
خاطره تکراری یکی از دوستان جانباز را که بعد از سی سال ویلچر نشینی مظلومانه به جمع شهدا پیوست را ارسال می کنم.
خدا یا به حرمت سیدالشهدا و یاران دلاورش که خون قلب خویش را نثار کردند ما را هم ثابت قدم و میهن عزیزمان را از شر اهریمنان در امان بدار.
خود ز فلک برتریم
وز ملک افزونتریم
زین دو چرا نگذریم
منزل ما کبریاست
گوهر پاک از کجا
عالم خاک از کجا
بر چه فرود آمدید
بار کنید این چه جاست
معمولا هر جا علی اکبر عدل بود شوخی و خنده را هم با خود می آورد.
عصر یک روز خوش بهاری با دوربینش جلوی چادر دسته ما آمد .
عکس اول معمولی و با خنده بود.
اکبر عدل آنقدر خوش اخلاق و بذله گو بود که وقتی با اصابت تیری به کمرش نقش زمین شد ، هر چه بچه ها را صدا زد که نمی توانم بلند شوم و تیر خوردم تا چند دقیقه همه فکر می کردند شوخی می کند . با اصابت همان تیر نزدیک سی سال ویلچر نشین شد. یعنی از زمستان 63 در عملیات بدر . گمانم آنروز هجده سال بیشتر نداشت که برای همیشه قطع نخاع شد .