eitaa logo
شاهد
112 دنبال‌کننده
91 عکس
81 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
چند ماه بعد ، یعنی زمستان 92 یک شب از چند نفر پیامک رسید که حاج اکبر به لقاءالله پیوست . صبح تنها بودم . لباس پوشیدم که عازم بهشت زهرا شوم . هر چه تلاش کردم نتوانستم راهی شوم و بسیار غمگین بودم . چند ساعت را با تردید سپری کردم و توان شرکت در مراسم دفنش را نداشتم . ظهر خبر شهادتش از تلوزیون پخش شد و مختصری از زندگی و درد و رنجش را به تصویر کشید . نگاه در چشمانش خجالت آور بود . مسخره بود در محضر کوهی از صبر و درد و تحمل ، من بی تابی ها و بی ظرفیتی ام را با جزئیات تعریف می کردم . او کمتر از یکسال و نیم از پنج سالی را گفته بود میهمان مظلوم این دنیا بود.
20.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 علی محمودوند 🌸 به امید پیروزی جبهه اسلام و اضمحلال جبهه کفر و نفاق، ۲۲ بهمن علاوه بر پیروزی انقلاب سالروز شهادت علی آقا محمودوند در سال ۷۹ است. علی آقا که تمام عمر نوجوانی و جوانی اش را در جبهه سپری کرد، بعد از اتمام جنگ برای یافتن پیکر مطهر شهدا راهی خوزستان و فرمانده واحد تفحص لشگر حضرت رسول (ص) شد. علی از معدود زنده مانده های کانال کمیل و حنظله بود که با شروع عملیات والفجر مقدماتی با اصابت تیری مجروح شد و قبل از محاصره کانال به عقب منتقل شده بود. سال ها تلاش او کانال های پنهان و پوشیده شده از رمل و پیکر شهدای داخل کانال پیدا شد. تا پایان عمر شریفش صدها شهید را یافت و به هزاران چشم منتظر التیام بخشید. از رزمنده بسیار نزدیک و صمیمی علی نیز به اسم مجید جهروتی زاده یاد کوتاهی کرده ام که او هم ۲۲ بهمن در فاو شهید شد. خیلی مردد بودم ساختار شکنی و خبری را که شهیدی دو روز قبل از شهادتش راجع به علی محمودوند گفته بود در این کلیپ هویدا کنم که با مشورت یکی دو نفر از دوستان منصرف شدم. بشوی اوراق اگر همدرس مایی که درس عشق در دفتر نباشد
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت یکی از خیل جوانمردان این آب و خاک. وطن یعنی هویت، اصل، ریشه سرآغاز و سرانجامِ همیشه وطن یعنی زلال چشمه پاک وطن یعنی درخت ریشه در خاک وطن یعنی شب رحمت شب قدر شب جوشن شب روشن شب بدر وطن یعنی گذشته حال فردا تمام سهم یک ملت ز دنیا https://eitaa.com/shahed27
🌸 شب هجران 🌸 همرزم بسیار با تقوا و مودب و مهربانی داشتیم به اسم آقا مرتضی دین شعاری. برادر زاده شهید حاج محسن دین شعاری معاون گردان تخریب. از بعد جنگ از نزدیک ترین محافظان رهبر شهید که شنیدم تا پشت در اتاق کار آقا مراقب ایشان بود. دو هفته قبل هنگام برگشت از ختم خواهر مرحوم یکی از بچه های تخریب با حاج صمد دین شعاری ( یعنی عموی آقا مرتضی ) و آقا سید کاکایی و احمد آقا خلیل آبادی داخل یک ماشین بودیم و ذکر خیرش شد. به حاج صمد اصرار کردم آقا مرتضی را راضی کند در یکی از دورهمی ها بیاید و دلمان برایش تنگ شده. دیشب فهمیدم محبت حضرت آقا برای کسی که این قدر نزدیکش بوده اتفاق عجیبی را رقم زده شهادتش را تاب نیاورده و با سکته به مرادش ملحق شده است. گر متفرق شود خاک من اندر جهان باد نیارد ربود گرد من از کوی دوست گر شب هجران مرا تاختن آرد اجل روز قیامت زنم خیمه به پهلوی دوست
🌸 خدای پشت تانکها 🌸 زیر جاده آسفالت فاو _ ام القصر گیر افتاده بودیم. در تاریکی از رگبار تیرهای آن طرف جاده نمی توانستیم سرمان را بلند کنیم. از صدای جیر جیر شنی تانک هایی که پشت جاده در فاصله سی چهل متری مانور می کردند و حرکتشان زمین زیر ما را می لرزید بند دلم پاره می شد. به شیب زیر جاده چسبیده بودیم و هیچ راه فراری نبود. پشت سر باتلاق وسیعی شبیه به دشت بود که به خور عبدالله وصل می شد. برای انهدام پل بتنی روی اتوبان فاو _ ام القصر فقط وسایل انفجار داشتیم و بنا نبود با دشمن درگیر شویم. گردان ها بشدت درگیر بودند و پیشروی می کردند تا وانت های پر از مهمات ما به پل برسد.
تیربارها با ضرباهنگ دلهره آوری تیرهای رسام را بالای سرمان گسیل می کردند. بین صدای گوشخراش جیرجیر شنی تانک ها و وز وز تیرها فریاد شهید علیرضا سلطان محمدی را شنیدم که داد می زد؛ "محمودوند آر پی جی تانک ها اومدن بالا سرمون" ( شهید علی محمودوند فرمانده گروهان ما بود). کاری از دست کسی بر نمی آمد و بین این همه حادثه و اتفاق ابراهیم نصیرزاده مثل کسی که چیزی نمی شنید کنارم به پهلو دراز کشیده و چشمانش را بسته بود. با آرامش رشگ بر انگیزی انگار جمجمه اش را به خدا سپرده بود. ناگهان دو سه تانک از پشت سر از شیب اتوبان بالا کشیدند و روی جاده آمدند. در تاریکی دیدن جثه تانک ها در افق آسمان اضطرابم را به اوج رساند. با تمام وجود منتظر شلیک شان بودم که ناگهان با چند انفجار شدید همه جا آتش گرفت. تانک ها خودشان هدف قرار گرفتند و در آتش سوختند. دو ستون از بچه های خودمان را دیدم که از لابلای آتش به طرف می آمدند. از دیدن آنها آن قدر ذوق کردم که حساب نداشت. به ما که رسیدند سر یکی از ستون ها شهید رضا دستواره معاون لشگر بود و ستون دیگر شهید رضا ایلیات یکی از فرمانده گروهان های گردان انصار. نوجوانی ریز نقش شانزده هفده ساله بودم و همان موقع در دلم گفتم؛ ای داد بی داد باید در توحیدم شک کنم. چرا قبل از رسیدن ستون بچه ها این قدر ترسیدم. خدای پشت تانک ها این طرف هم پیش ما بود. الآن هم با صدای انفجار بمب دشمن آمریکایی صهیونی یقین دارم خدای پشت تانک ها همین جا پیش ماست.
بجز مجید جهروتی زاده و حمید شهریاری که سه چهار شب قبلش کنار همین اتوبان تیر خوردند و شهید شدند بقیه افراد عکس آن شب خاطره حاضر بودند.