eitaa logo
⸤ شاهِدان اُسوه‍ ⸣
302 دنبال‌کننده
29.1هزار عکس
4.2هزار ویدیو
31 فایل
• ما را بُکُش و مُثله کن و خوب بسوزان • لایق که‍ نبودیم در آن جنگ بمیریم...(: و اینجا می‌خوانیم از سرگذشت، از جان گذشتگان جبهه های حق!-♥️ محلِ ارتباط با ما ☜︎︎︎ @shahidgomnam70 ﴿صلوات بفرست مؤمن🌱﴾
مشاهده در ایتا
دانلود
تمام ایران ساکن این خیابان هستند... شهــ🌷ــدا اعتبار این مرز و بومند؛ اعتبارمان را از پلاک ها پاک نکنیم... صبحتون شهدایی @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ◽️امیدوارم روزی فرا رسد که بیرق اسلام توسط شما فرزندان اسلام در کربلای حسین (ع) برافراشته شود. ◽️چه صفایی دارد که انسان قدرتی در دست داشته باشد تا بتواند افسار شیطان را در دست گیرد و فقط مطیع فرمان خدا باشد و این در سایه‌ی ترک معاصی و ایمان قلبی به خداست. ◽️امید دارم آنانکه خود را به فراموشی سپرده‌اند و به ارزش‌های والای انسانیت پی نبرده‌اند، ناقوس بیداری شهدا را بشنوند و خود را در برابر جامعه مسئول بدانند. @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
داستان خاطرات " سید ناصر حسینی پور " از زندان های مخفی عراق است @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
عکس‌ها_ ص ۶۹۶ @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
حدود۱۸ ماه در واحد تخریب کنار محمود آقاسی بودم. آقاسی آخرین فرمانده‌ی واحد تخریب تیپ ۴۸ فتح بود. با او ارتباط عاطفی خاصی داشتم. آقاسی حدود شش ماه بعد از آزادی‌ام شنیده بود که من زنده هستم و از زندان عراق آزاد شده‌ام. او هم مثل ولی‌پور برایم نامه‌ای نوشت. بیش از ۲۰ سال است که آرزوی دیدنش را دارم. یک‌بار برای دیدنش به شهرضا رفتم، موفق نشدم پیدایش کنم. @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
عکس‌ها_ ص ۶۹۷ در طول اسارت این پارچه‌ی گلدوزی شده اتیکت پیراهن زرد رنگ اسارتم بود. تاریخ ۲۵ ژوئیه ۱۹۸۸ برابر با ۴تیر ماه سال ۱۳۶۷ @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
عکس‌ها_ ص ۶۹۷ @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
روی این گلدوزی زحمت زیادی کشیدم. نام برادرانم را به ترتیب سن و چهار اتفاق فراموش نشدنی زندگی‌ام را در این پارچه گلدوزی کرده‌ بودم. ظهر مجنون ۶۷/۴/۴ روزی است که اسیر شدم. عصر ده بزرگ ۵۹/۵/۲۸ روزی است که انفجار ده بزرگ رخ داد. غروب الرشید ۶۷/۴/۲۰ روزی است که از شر زندان الرشید بغداد خلاص شدم. کردستان ۶۶/۸/۴ روزی است که برادرم سیدهدایت‌الله در کردستان شهید شد. در پایین گلدوزی جایی را برای آزادی‌ام خالی گذاشته بودم. بعد از آزادی تاریخ ۶۹/۶/۲۲ را گلدوزی کردم. @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
عکس‌ها_ ص ۶۹۸ @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
سومین گلدوزی‌ام در اسارت. گلدوزی‌های قبلی‌ام را نگهبان‌ها به زور تصاحب کردند. پارچه‌ی این سجاده را از آستین دشداشه‌ی عربی‌ام بریدم. چندبار نگهبان‌ها سعی داشتند این گلدوزی را از دستم بگیرند، ندادم. شبیه همین کار را برای سامی نگهبان خوب عراقی گلدوزی کردم. @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم