4_6001143629861619547.pdf
302.8K
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
📚 #کتاب چه کسی ماشه را خواهد کشید (قصه فرماندهان/۱۲)
بر اساس زندگی #شهید_غلامعلی_پیچک
نوشته: رحیم مخدومی
چاپ چهارم
❝رفيق من! وقتي با من همراه شدي بايد با همه جور رفتار و افكارم كنار بيـايي. تا حالا بود علي خواجه، يك بار هم بگذار بشود خواجه علي. ميبيني كه هـر دو جورش يكي است؛ فقط كلمهها جابه جا شده. حالا لطفاً دنده عقب بيـا و خـاطر جمع باش كه دنده عقب رفتن هم پيشروي است.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷؛
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
اِنّی اُحامی اَبَداً عَنْ دَينی
هر که مَرد است...
قوی می میرد؛
شیعه زاده
علوی می میرد...
به یاد سه رفیق شهید
به یاد سه بچه محل باصفا
به یاد شهدای محله شهیدآباد
حسن آباد زرگنده تهران
🌷شهید علیاصغر حیدری
شهادت ۱۷ سالگی بهمن ۱۳۶۴ فاو،
عملیات والفجر ۸
مزار: گلزار شهدای بهشت زهرا(س)، قطعه ۵۳، ردیف ۴۰، شماره۱
🌷شهید سیدعلی کاظمی
شهادت: ۲۱ سالگی بهمن ۱۳۶۴ فاو، عملیات والفجر ۸
مزار: گلزار شهدای امامزاده علی اکبر(ع)،
چیذر
🌷شهید علی یزدانیان
شهادت ۱۹ سالگی تیر ۱۳۶۵ قلاویزان، عملیات کربلای ۱
مزار: گلزار شهدای بهشت زهرا(س)، قطعه ۵۳، ردیف ۳۷، شماره ۲
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷؛
شهید مدافع حرم، #محمدخانی که در بین همرزمانش عمار لقب گرفته بود، از جمله رزمندگانی بود که سردار سلیمانی علاقه خاص و ویژهای به او داشت.
پس از شهادت این شهید بزرگوار، حاج قاسم سلیمانی با کلماتی مقتدرانه او را اینگونه توصیف کرد: رشادتها و شجاعتهای شهید عمار مانند همت بود، عمار مثل پسرم بود، همیشه برایش صدقه میگذاشتم و میگفتم مراقب خودتان باشید.
#شهید محمدحسین محمدخانی🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
مادر شهید:
رفته بود توی سپاه، هروقت می پرسیدم: محمدجان این حقوقی که می گیری معلوم هست چه کارش می کنی؟ ولی طفره میرفت، یکروز حسابی پاپی اش شدم بالاخره از زير زبانش کشيدم گفت: مادر، بین خودمان بماند راستش من حقوقم را در راه خير مصرف ميکنم پرسیدم: کجا؟ جواب داد: دوستي داشتم که شهيد شده و حالا خانواده اش کسي را ندارند، من کل حقوقم رامیدهم به آنها، ان شاءالله ذخيرة آخرت!
دوست شهید:
برای ناهار وشام که میرفتیم اگر احساس میکرد غذا کم است بدون اینکه کسی بفهمد کم کم میخورد تا به بقیه بیشتر برسد،گاهی هم اصلا نمیخورد، ماهیانه هفتصدتومان حقوق میگرفت، همین را هم میگذاشت برای کمک به بچه ها، میگفت: من به این پول احتیاج ندارم اگر کسی نیاز دارد بدهید به او.
یک شب با هم وارد مقر یگان میشدیم که دیدم نگهبان دم در خوابش برده، خواستم بیدارش کنم، محمد نگذاشت، دستم را کشید و با صدای ملایم گفت: بیدارش نکن، خیلی آرام رفت بالای سرش و با ملایمت از خواب بیدارش کرد، نگهبان حسابی هول شده بود، محمد اسلحه اش را گرفت و گفت برو بگیر بخواب من جای شما نگهبانی میدهم.
#شهید محمد بنیادی🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷؛
6.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
تصویر کدام شهید مدافع حرم روبروی درب ورد به حرم حضرت زینب (س) است؟
🔹پنج ماه است یک نقاش مشغول نقاشی چهره شهدای مدافع حرم روی دیوار کوچه منتهی به حرم حضرت زینب (س) است،حالا ببینید قرعه قابِ روبروی درب اصلی حرم، نصیب چه کسی شد ...
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷؛
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
#شهــــــــــدا
#شهدا برای رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یک نفر داشتن تا روی سیم خاردارها بخوابه و بقیه از روش رد بشن،
داوطلب زیاد بود
قرعه انداختند افتاد بنام یک جوان.
همه اعتراض کردند الا یک پیرمرد!
گفت چکار دارید بنامش افتاده دیگه،
بچه ها از پیرمرد بدشون اومد.
دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوان .
جوان بدون درنگ خودش رو با صورت انداخت روی سیم خاردار.
بچه ها با بی میلی و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوان.
همه رفتن الا پیرمرد!
گفتن بیا!
گفت نه شما برید من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش.
مادرش منتظره!
(شهدا شرمنده ایم)
#شهدا_دعا داشتند، #ادعا نداشتند. #نيايش داشتند،
#نمايش نداشتند. #حيا داشتند، #ريا نداشتند. #رسم داشتند، #اسم نداشتند.
شادی روح پرفتوح #شهدا🌷هدیه ایی تقدیم می کنیم.با ذکر #فاتحه و#صلوات
ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکـْ ألْـفـــــ🌸ــــَـرَج
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷؛
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
روایت استاد عالی از هدایت شهید برونسی توسط حضرت زهرا(س) در حضور امام خامنهای و شهید حاج قاسم سلیمانی
وقتی حضرت زهرا(س) راه برون رفت از میدان مین و محاصره دشمن را به شهید برونسی نشان میدهد...
فرماندهان جنگ نظامی در عین تلاشهای خودشون، نگاهشون به آسمان بود، نه به قدرتهای پوشالی...
شهید برونسی:
"خدايا! اگر میدانستم با مرگ من يک دختر در دامان حجاب میرود، حاضر بودم هزاران بار بميرم تا هزاران دختر دردامان حجاب بروند."
به مناسبت ۲۳ اسفند، سالروز شهادت #شهید_عبدالحسین_برونسی🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷؛
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
#حـر_انقـلاب
بدنـش بسیار قـوی بود ، سال ۱۳۵۰ در مسابقات قهرمانی کشور در فوقسنگین جوانان بسیار خوش درخشید و بیشتر مسابقهها را با ضربه فنی به پیروزی رساند. قدرت بدنی، قد بلند، دستانِ کشیده و استفاده صحیح از فنون باعث شد که به مقام قهرمـانی دست پیدا ڪند. سپس در مسابقات ڪشتی آزاد هم شرکت کرد و توانست به نایبقهرمانی تهران دست یابد.
سال ۱۳۵۵ آخرین سال حضور او در مسابقات ڪشتی بود. و در آن سال به همراه آقای سلیمانی برای سنگین وزن، به اردوی تیم ملی دعوت شدنـد. امـا اینها همهی ماجـرا نبود. قدرت بدنی ،شجاعت ، نبود راهنما، رفقـای نا اهل و... همه دست به دست هم داد. انسانی بوجود آمد ڪه ڪسی جلـودارش نبـود هر شب ڪابـاره ، دعـوا ، چاقوڪشی و... اما عشـق به امام خمینی (ره) زندگـی او را تغییـر داد.
وقتی از گذشته زندگـی خودش حرف می زد داستان حُر را بازگو میکرد خودش را حُر نهضت امام می دانست. می گفت: حُـر قبل از همه به مـیدان ڪربلا رفت و به شهـادت رسیـد ، من هم باید جزء اولین هـا باشم.
در همان روز هـای اول جنـگ از همه جلوتر پا به عرصـه گذاشت. آنقدر دلاورانه جنگید که دشمنان "برای سرش جایزه تعیین کردند" آنقدر شجاعانه رفت تا کسی به گرد پایش نرسید. رفت و رفت آنقدر رفت تا با ملائڪ همراه شد و پـــروازی داشت تا بینهـایت... ڪسی دیگر او را ندید ؛ حتی پیڪرش پیدا نشد. می گویند مفقودالاثـر ، امّـا نه ، او از خـدا خواسته بود همه گذشته اش را پاڪ ڪنـد. هیچ چـیزی از او نمـاند نه اسم ، نه شهرت ، نه مزار و نه هیچ چیز دیگر، خـدا هـم دعایش را مستجاب ڪرد.
#جاویدالاثر_شهید_شاهرخ_ضرغام
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷؛
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
#معرفی کتاب
خرجت زیاد شده، اجاره کمتر بده!
خانهی خشتی و ساده شيخ که از پدرش به ارث برده بود در خيابان مولوی کوچه سياهها(شهيد منتظری) قرارداشت. وی تا پايان عمر در همين خانهی محقر زيست. نكتهی جالب اين است که چندين سال بعد، جناب شيخ يكی از اتاقهای منزلش را به يك راننده تاکسی، به نام «مشهدی يدالله»، ماهيانه بيست تومان اجاره داد، تا اين که همسر راننده وضع حمل کرد و دختری به دنيا آورد، که مرحوم شيخ نامش را «معصومه» گذاشت. هنگامی که در گوش نوزاد اذان و اقامه گفت، يك دو تومانی پر قنادقش گذاشت و فرمود: «آقا يدالله! حالا خرجت زياد شده! از اين ماه به جای بيست تومان، هيجده تومان بدهيد.»
📚#کیمیای_محبت؛
زندگينامهی مرحوم #شيخ_رجبعلی_خياط
🌷🌷🌷🌷🌷🌷؛