طلبه شهید علی خلیلی
#ضربت۲ علی دستاش رو گذاشت رو گردنش _یا امام رضا _یا امام رضا روی زانوهایش فرود آمد و خورد زمین
#ضربت۳
دید وسایل علی (گوشی و سوئیچ و..) توی یه کیسه ی پر از خون تو دست یکیه!
جیغی زد و پرید سمت علی..
پارچه ی خون آلودی روی گلوی علی بسته شده بود و بیهوش افتاده بود!
فقط #گریه و گریه و گریه چیزی رو که میدید،نمیتونست باور کنه!
هیچ مادری تاب غرق به خون دیدن جگر گوشه اش رو نداره!
اونم اگه این جوونش فقط نوزده سالش باشه و با هزار امید و آرزو فرستاده باشش به سربازی آقا صاحب الزمان و طلبه ی درس خون حوزه باشه!
ساعت پنج صبح شد!!
علی دیگه وقتی نداره..
شرط بیمارستان برای بستری شدن مبلغ شش میلیون تومان پول نقد بود که جور کردنش هم اون موقع شب واقعا دشوار بود!
ولی به هرسختی ای که بود پول مورد نظر جورشد و علی که قرار بود نیم ساعته بستری بشه(یعنی تا ساعت ۱ بامداد) ساعت ۵ صبح راهی بیمارستان شد!
دوبار سکته کرده بود به دلیل نرسیدن خون به مغز
دکترها برای زنده موندنش امیدی نداشتند ولی دوستان علی و علی الخصوص #مادرش دست به دعا برداشتن
تا چند روز حال علی مشخص نبود
همه نگرانش بودن
دوستاش
خونوادش
بچه های حوزه
تا اینکه ...
ادامه دارد....
#شهیدعلی_خلیلی
#نیمه_شعبان۹۰
@ShahidAliKhalili
طلبه شهید علی خلیلی
#ضربت ۵ تو درس های حوزه ش یک مقدار عقب افتاده بود ولی تمام سعیش رو کرد که خودش رو به دوستاش برسونه
#ضربت۶
علی باز هم بستری شد
اوایل یه بیماری ساده و قابل علاج به نظر میرسید منتهی یک دوماهی که گذشت
نگرانی ها بیشتر شد!
جای خالی علی تو جلسات هیئت و باشگاه و حوزه بیشتر حس میشد..!
(آخه آدمی که دوست داشتنی باشه،تو نبودنش خیلیا جای خالیش رو حس میکنن.!)
دیگه همه به دیدنش میرفتن
منتها یه عده ای بیشتر کارهاش رو به دوش میکشیدن
از جمله #مادرش که مثل پروانه ای به دور شمع خودش میچرخید و به چشمای خودش آب شدن جوونش رو میدید!
همه جوره هواش رو داشت کاری به هزینه های هنگفت درمان و بیمارستان وداروها و...نداریم!
همین توی بیمارستان بودن سوهان روح بود
البته علی توی بیمارستان هم بیخیال کارهای روزمره نمیشد..
از مدیر حوزه اجازه گرفته بود که امتحاناش رو بعد خوب شدنش بده
پیگیری حال رفقاش رو میکرد..
تا اینکه بالاخره بهش اجازه دادن که تحت مراقبت داخل خونه بستری بشه...
ادامه دارد...
#شهیدعلی_خلیلی
#نیمه_شعبان۹۰
@ShahidAliKhalili