🔸🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🔸
🔸🌸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🌸🔸
🍁🔸 🌺 🔸🍁
🔸🌺🔸 🌸🌸 🔸🌺🔸
🍁🔸 🌺🌺🌺 🔸🍁
🔸 🌼🌼🌼🌼 🔸
🍁🔸 🌼🌼🌼🌼 🔸🍁
🔸🌺🔸 🌺🌺🌺 🔸🌺🔸
🍁🔸 🌸🌸 🔸🍁
🔸🍁🔸🔸 🌺 🔸🔸🍁🔸
#شهیدزنده
#راوی_همرزم
#شهیدمدافع_حرم
#محمدرضاشیبانی
اون روز نمیدونستیم که یه شهید زنده کنارمونه. و ما داریم صحبت همشهری شهیدمونو می کنیم. فردا شب اون روز هوا خیلی سرد شده بود مارو جمع کردن و یک رزم شبانه قرار بود تمرین کنیم؛ به ماگفتن یه پیاده روی و بعد تمرین اصلی؛ از سرما نمی شد نشست تو جمع؛ آنقد سرد بود دندونا مون به هم میخورد. تو اون تاریکی محمد رضا اُوِرش و در آورد و بست رو کوله تا تحرک بیشتر داشته باشه و قتی ایستادیم بپوشه آخه خیلی سرد بود؛ ازبس هوا سوز داشت کسی جرات نمی کرد بنشینه؛ ما هم کلا آهنی در آورده بودیم مثل مرغ که می خواد تخم مرغ کنه نشسته بودیم روش به سمت داخل آخه زمین یخ زده بود؛
یادمه شهید شکوری اُوِر نداشت یا نیاورده بود و خیلی سردش بود محمد رضا اورکتش دادبه شهید شکوری وتا صبح بدون اور بود. نگو شهدا از قبل قرارشون رو گذاشتن و ما ساده فقط نگاه دم می کنیم؛ تو اون عملیات هم محمد رضا پیکر مهدی روانه کردو خودش موند؛ از خودش گذشت ورفت برا آوردن زخمی انگار؛ از خود گذشتن کلاً تو خونش بود. تمرین رزم شبانه شروع شد؛ دسته ما
هم راه افتاد یکی دو کیلو متر اول راحت بود ولی بعد مگه تموم می شد؛ چهار پنج ساعت راه رفتیم تو اون سرما بلاخره گفتن واستین تا بهتون بگن ما هم سریع تو یه چاله تانک رفتیم؛ احمد اول پاک سازی کرد تله نباشه آخه حالت رو کم کنی بود. بین دسته ها. آخر سر هم بچه های ما تله پیدا کردن فردا هم جایزه گرفتن؛ بعد چهار پنج ساعت پیاده روی تو اون سرما همین که محمد رضا گفت: استراحت کنین مثل مرغ ریختیم زمین ازخستگی؛ خیلی سرد بود؛ محمد رضا برا سرما بهمون یاد داده بود نایلون بزرگ زباله با خودمون داشته باشیم. که تو بارون یا سرما مثل کیسه خواب میمونه.
🔸🌸🔸🔸🔸🔸🔸🌸🔸
🍁🔸 🌼 🔸🍁
🔸🌺🔸 🌸🌸 🔸🌺🔸
🍁🔸 🌺🌺🌺
#شهیدزنده❤️🍃
حاج حسین یڪتا:
بچهها!کُلِّ زندگی مسابقۀ إلیالله هست؛
نڪنه تو این مسابقه ڪم بیاریم😓
@shahid_beyzaii