🕊🌹بسم رب الشهید🕊🌹
صدایم زدند برای #خادمی
اما متفاوت تر از قبل
قرار نبود خادم باشم قرار بود خواهری کنم
خواهر کسی که تنها ، در گوشه ای از گلزار شهدای شهرم آرمیده است و مادری ندارد تا در کنار مزارش زمزمه های #مادرانه اش را سر دهد
منتظر بودم تا ببینم دعوت شده کدام شهیدم !
اینبار هم قرعه افتاد به اسم #محمدرضا
محمدرضایی از جنس دفاع مقدس
بازهم محمدرضایی دیگر پا نهاد در زندگی ام
#شهید_محمدرضا_نجابت
از من سوال کردند تا به حال مناطق جنوب رفته ای !؟
گفتم خدا و شهدا قبول کنند خادمشان بوده ام
وقتی که محل شهادت محمدرضا را از روی سنگ مزارش خواندم دلم لرزید #شلمچه
پس امروز را خواهری کرده ام برای شهیدی که در شلمچه خونش ریخته شده است 😔
ای شهدا
چه در سرنوشتم آمده است!؟
چه برایم نوشته اید!؟
ایمان دارم که هر چه باشد شما هوایم را دارید چرا که #نجات_یافته_به_دست_شهدا هستم
و این یعنی اوج خوشبختی
ان شالله که خواهری ام را پذیرفته باشی
ای #شهید_شلمچه
و دعایم کنی🙏
#خادمانه
#شهید_محمدرضا_دهقان
#شهید_محمدرضا_تورجی_زاده
#شهید_محمدرضا_نجابت
#گلزار_شهدای_کاشان
#ادمین_نوشت
@shahid_dehghanamiri
به یاد شهید دهقان
سید جان سلام
تولدت مبارک مرد
این روزها که بینمان کمی فاصله افتاده مگر می توان تو را از یاد برد
امروز آنقدر در فکرم تداعی شدی که دلتنگ مزارت شدم
دلتنگ درد و دل های یواشکی که باهم داشتیم
حرف هایم را امروز در خلوت خودم با چشمانی گریان به تو گفتم
اما فکرش را هم نمیکردم که امروز تولدت باشد و دقیقا چنین روزی به یادم آمده باشی
همیشه دوست داشتم تا روزی برای تو بنویسم و حالا موعد آن رسیده است...
از کجا شروع کنم ؟
روز شهادتت خوب است ؟؟؟
همه را غافلگیر کردی با پروازت...
روزی که خبر پرکشیدنتان در شهر پیچید حالمان قابل وصف نبود
وقتی که قرار شد خادم مراسم وداع تو باشم دلم سخت به درد آمد
همپای تو و در کنار تابوتت تمام خیابان های شهر را پا به پای هم گذراندیم و در نهایت در آخر مراسم شما ماندید و ما که خسته بودیم از جا ماندن...
یادت می آید آن شب را...
گریه هایم را... زجه هایم را.... دعاهایم را...
یادت می آید به تو گفتم سلام مرا به محمدرضای شهید برسان!!؟؟
هیچ وقت آن شب و روز را فراموش نمیکنم چرا که تو باعث شدی تا خادمی شلمچه روزی و قسمت من گردد
چرا که تو خودت در زمان خادمی به کسی در عالم خواب گفته بودی که شلمچه ای
وقتی همسرت با من تماس گرفت و گفت شلمچه چه خبر است مانده بودم که چه بگویم
چرا که تو را در شلمچه دیده بودند
حرفی نداشتم که بگویم
تمام خادمی ام را از تو می دانستم و تقدیم تو کردم
سید جان
کوثر، طاها و حیدر حالا هر کدامشان بزرگ شده اند و عصای دست مادر
طاها مردی شده برای خودش
این را موقعی متوجه شدم که آن شب مردانه رو به من کرد و گفت من کنار مادرم هستم شما داخل ماشین باشید
یادت میاید کدام شب را می گویم ؟
آه سید جان
هرچه برای تو بنویسم کم است
این روزها بیشتر از تو میشنوم
هرکجا می روم حرف از توست
حرف از خوبی هایت
حرف از دستگیری هایت
امشب منزل قدیمی تو بودم
گفتند که این گل کاری های باغچه کار سیدثارالله است
لبخندی بر لبم نشست
یاد موقعی هایی افتادم که گمنام وار کار کردی و نخواستی تا کسی از تو بداند
اما
حالا ببین که چگونه محبتت در دل ها اثر کرده است
ببین که چگونه همه برای زیارت مزار تو خودشان را به گلزار می رسانند و از تو حاجت روایی میخواهند
سید جان بار دیگر می گویم
تولدت مبارک قهرمان شهر من
#شهید_سیدثارالله_موسوی
#خاش_زاهدان
#زاهدان
#شلمچه
#خادمی
#خادم_نوشت
@shahid_dehghanamiri