⚫صلوات خاصه امام جواد علیه السلام
✅ صلوات بر حضرت جوادالأئمّة علیه السلام، منقول از حضرت عسکری علیه السلام
توصیه می شود این صلوات را در روز شهادت حضرت جواد الأئمه علیه السلام، به نیابت از مولایمان حضرت صاحب الزّمان علیه السلام بخوانیم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى، عَلَمِ التُّقَى، وَ نُورِ الْهُدَى، وَ مَعْدِنِ الْوَفَاءِ، وَ فَرْعِ الْأَزْكِيَاءِ، وَ خَلِيفَةِ الْأَوْصِيَاءِ، وَ أَمِينِكَ عَلَى وَحْيِكَ.
اللَّهُمَّ فَكَمَا هَدَيْتَ بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ، وَ اسْتَنْقَذْتَ بِهِ مِنَ الْحَيْرَةِ، وَ أَرْشَدْتَ بِهِ مَنِ اهْتَدَى، وَ زَكَّيْتَ بِهِ مَنْ تَزَكَّى، فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ وَ بَقِيَّةِ أَوْصِيَائِكَ، إِنَّكَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.» (جمال الاسبوع، ص491)
♥️ کانال #شهید_هادی و
#شهید_تورجی_زاده👇👇
@shahid_hadi124
مداحی آنلاین - هنوز جوونی نرو - حسن عطایی.mp3
8.97M
🔳 #شهادت_امام_جواد(ع)
هنوز جوونی نرو
رنگ خزونی نرو
🎤 #حسن_عطایی
♥️ کانال #شهید_هادی و
#شهید_تورجی_زاده👇👇
@shahid_hadi124
واکنش به هنگام بدگویی.mp3
4.31M
🔹به نیکی یاد کردن از کسی که پشت سرم بدگویی کرده است
📆99/04/30
#رادیو_معارف
#سخنان_زیبای 👌👌👌
#استاد_امینی_خواه ( از جامعه مدرسان حوزه علمیه قم )
♦️آیت الله کشمیری:
🍃سوره یس بخوانید و ثوابش را به امام جواد علیه السلام هدیه کنید ، حاجات شما را خواهد داد.
♥️ کانال #شهید_هادی و
#شهید_تورجی_زاده👇👇
@shahid_hadi124
6.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔶 اراده الهی
#سخنان_زیبا_و_آموزنده 👌👌👌
#استاد_عالی
♥️ کانال #شهید_هادی و
#شهید_تورجی_زاده👇👇
@shahid_hadi124
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
#داستان_دنباله_دار_نسل_سوخته🔻 #قسمتــــ_هفتاد_و_چهارم۷۴ 👈این داستان⇦《 دوکوهه 》 ــــــــــــــــــ
داستان واقعی
قسمت 75 و 76
نسل سوخته 👇
#داستان_دنباله_دار_نسل_سوخته🔻
#قسمتــــ_هفتاد_و_پنجم۷۵
👈این داستان⇦《 مرد 》
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📎بعد از نماز مغرب و عشا ... همون گوشه ... دم گرفتم ... توی جایی که ... هنوز می شد صدای نفس کشیدن شهدا رو توش شنید ...🌷
بی خیال همه عالم ... اولین باری بود که بی توجه به همه... لازم نبود نگران بلند شدن صدا و اشک هام باشم ... توی حس حال و خودم ... عاشورا می خوندم و اشک می ریختم...😭😭 عزیزترین و زنده ترین حس تمام عمرم ... توی اون تاریکی عمیق ...🌌
🔹به سفارش آقا مهدی زیاد اونجا نموندم ... توی راه برگشت... چشمم بهش افتاد ... دویدم دنبالش ...🏃
آقا مهدی ...
برگشت سمتم ...
آقا مهدی ... اتاق آقای متوسلیان کجا بوده؟ ...
با تعجب زل زد بهم ...😳
تو حاج احمد رو از کجا می شناسی❓ ...
📓- کتاب "مرد" رو خوندم ... درباره آقای متوسلیان بود ... اونجا بود که فهمیدم ایشون از فرمانده های بزرگ ... و علم داری بوده برای خودش ... برای شهید همت هم خیلی عزیز بوده...❤️
تأسف خاصی توی چشم ها و صورتش موج می زد ...😔
نمی دونم ... اولین بار که اومدم دو کوهه ... بعد از اسارتش بود ... بعدشم که دیگه ...
🔸راهش رو گرفت و رفت ... از حالتش مشخص بود ... حاج احمد برای آقا مهدی ... فراتر از این چند کلمه بود ... اما نمی دونستم چی بگم ... چطور بپرسم و چطور ادامه بدم ...🤔 هم دوست داشتم بیشتر از قبل متوسلیان رو بشناسم ... و اینکه واقعا چه بلایی سرش اومد؟ ... و اینکه بعد از این همه سال ... قطعا تمام اطلاعاتش سوخته است ... پس چرا هنوز نگهش داشتن❓ ... و ...
تمام سوال های بی جوابی که ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود ... و هر بار که بهشون فکر می کردم ... غیر از درد و اندوه ... غرورم هم خدشه دار می شد ... و از این اهانت، عصبانی می شدم ...😖😔
۰۰۰┅═══(✼❉❉✼)═══┅۰۰۰
#ادامــــــہ_داردـ ـ ـ 🌹🌹🌹
👇👇
#داستان_دنباله_دار_نسل_سوخته🔻
#قسمتــــ_هفتاد_و_ششم۷۶
👈این داستان⇦《 شب آخر 》
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📎سفر فوق العاده ما ... تازه از دو کوهه شروع شد ... صبح، بعد از روشن شدن هوا🌄 حرکت کردیم ...
🌹شلمچه ... چزابه ... طلائیه ....کوشک و ... هر قدمش ... و هر منطقه با جای قبل فرق داشت ... فقط توفیق فکه نصیب مون نشد 😔... هر چی آقا مهدی اصرار کرد ... اجازه ندادن بریم جلو ... جاده بسته بود و به خاطر شرایط خاص پیش آمده ... اجازه نداشتیم جلوتر بریم ...🚷
🌙شب آخر ... پادگان حمید ...
خوابم نمی برد ... بلند شدم و اومدم بیرون ... سکوت شب و صدای جیرجیرک ها ... دلم برای دو کوهه تنگ شده بود ... خاک دو کوهه از من دل برده بود ... توی حال و هوای خودم بودم ... غرق دلتنگی کردن برای خدا 💔... که آقا مهدی نشست کنارم ...
- تو هم خوابت نمی بره ؟ ... بقیه تخت خوابیدن ...💤💤
با دل شکسته💔 و خسته به اطراف نگاه کردم ...
این خاک، آدم رو نمک گیر می کنه ... مگه میشه ازش دل کند؟ ... هنوز نرفته، دلم برای دو کوهه تنگ شده ...😔💔
با محبت عمیقی بهم نگاه کرد ...😍
پدربزرگت هم عاشق دوکوهه بود ... در عوض، منم عاشق این حال و هوای توئم ...❤️
خندید 😁... و سکوت عمیقی بین ما حاکم شد ...
🔻آقا مهدی؟ ... راسته که شما جنازه پدربزرگم رو برگردوندید؟...
چشم هاش گر گرفت و سرش چرخید ... به زحمت نیم رخش رو می دیدم ...😔
- دلم می خواست محل شهادت🌹 پدربزرگم رو ببینم ... سفر فوق العاده ای بود و دارم دست پر می گردم ... اما دله دیگه... چشم انتظار دیدن اون خاک بود ... حالا هم که فکر برگشت ...
دیگه زبونم به ادامه دادن نچرخید ...😶😞
۰۰۰┅═══(✼❉❉✼)═══┅۰۰۰
#ادامــــــہ_داردـ ـ ـ 🌷 🌷 🌷
Roze Emam Javad.mp3
4.83M
🚩#روضه شهادت
🌷حضرت #امام_جواد علیه السلام
🎧با صداي شهيد حاج شيخ احمدضیافتی کافی
♥️ کانال #شهید_هادی و
#شهید_تورجی_زاده👇👇
@shahid_hadi124
مداحی آنلاین - منم خاک پای امام جواد - مهدی رعنایی.mp3
6.05M
🔳 #شهادت_امام_جواد(ع)
🌴منم خاک پای امام جواد
🌴گدایم گدای امام جواد
🎤 #مهدی_رعنایی
⏯ #واحد
👌فوق زیبا
💚 کانال #شهیدهادی و #شهیدتورجی_زاده 👇👇
@shahid_hadi124
#ماجرای_مار و
#شهید_ابراهیم_هادی
آقا ابراهیم میگفت👇
در منطقه غرب با جواد افراسیابی رفته بودیم شناسائی.
نیمه های شب بود و ما نزدیک به سنگرهای عراقی مخفی شده بودیم.
بعد که هوا روشن شد ما مشغول تکمیل شناسائی مواضع دشمن شدیم.
یکدفعه دیدم مار بسیار بزرگی به سمت مخفیگاه ما میآید .
مار به این بزرگی تا حالا ندیده بودیم.
نفس در سینه ما حبس شده بود.
اگر به سمت مار شلیک میکردیم عراقیها می فهمیدند.
اگر هم فرار میکردیم عراقیها ما را میدیدند.
مار هم به سرعت سمت ما میآمد.
آب دهانم را فرو دادم.در حالی که ترسیده بودم.
نشستم و چشمانم را بستم. .
گفتم " بسم الله و بعد خدا را بحق زهرای مرضیه قسم دادم.
زمان به سختی میگذشت .
چند لحظه بعد جواد زد به دستم.
چشمانم را باز کردم.
با تعجب دیدم مار تا نزدیک ما آمده و بعد مسیرش را عوض کرده و از ما دور شده.
🌸💫🌸💫🌸
#شهید_ابراهیم_هادی اغلب در مواقع
گرفتاری به #حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها متوسل میشدند.
و معتقد بود که متوسل شدن به حضرت زهرای مرضیه حلال مشکلات است.
♥️ کانال #شهید_هادی و
#شهید_تورجی_زاده👇👇
@shahid_hadi124