eitaa logo
【شَهید عَلاحَسَن نَجمِهღ】
152 دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
716 ویدیو
31 فایل
تولد: 1371/6/17درعدلون"جنوب لبنان" شهادت: 1395/7/28درحلب"جنوب سوریه" هࢪچہ میخۅاهددل تنگت بگو↯ https://harfeto.timefriend.net/16072813150361 شرایط کپۍوتب↯ @sharayet_tabadol_copy متصل بہ کاناݪ طمانینہ↯ @Tomaenine کانال عکسامون↯ @khadem_graf
مشاهده در ایتا
دانلود
زمین ... همچون قفس می‌ماند، بعضی‌ها آفریدہ می‌شوند برای پرواز.... #شهید_علاحسن_نجمه ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ @shahidalahasan19934
آنان کہ #حسابشـان پـاک اسـت؛ #راحَـت مےمیـرنـد! و آن ها کـہ #بےحسـابنـد؛ با #شهادت.. اگه نگاهت کنترل بشه در قلبت باز میشه #او_چشمانش_پاک_بود #شهید_علاحسن_نجمه #سومین_ سالگرد_ آسمانی شدنت _مبارک @shahidalahasan19934
یادتان به همه لحظه هایمان چسبیده است مثل ماه 🌙 به شب ... #شهید_علاحسن_نجمه مادر شهید که در مراسم تشیح او لباس سفید پوشید 🌸🍃 @shahidalahasan19934
❤ قلب مهربان ❤ : ❣ قلب مهربان و پاک این شهید اورابه سوی خواهر و برادر کودکی ، کشاند . 💔 ❣ درحالی که در دل حس می کرد این کودکان پاک و معصوم گویی رنج و دردی هزار ساله در دل دارند . 💔 ❣ علاء سعی می کرد با دقایقی در کنار آنها بودن بتواند حس غریب آنهارا از اعماق جان لمس کند . 💔 ❣ شهید علاء به خانه کودکان رفت اما آنچه که آنها در مقابل کمک به او پیشنهاد کرده بود را نپذیرفت و دران روز های سرد سوریه علاء آستین ها و پاچه های شلوارش را بالا زد وبه شستن کف خانه و نظافت کردن منزل خانواده سوری مشغول شد . 💔 ❣ زمانی که یکی از دوستان از او پرسید در این هوای بسیار سرد مشغول چه کاریست ، 🍁 او اینگونه جواب داد : ❣ این کودکان قلبم را آتش زدند. می خواهم حال درونی آنهارا برای لحظاتی احساس کنم . 💔 # کانال_شهید_علاء_حسن نجمه ⚘ @shahidalahasan19934
دلنوشتہ مادر شهـ🌷ــــید دلــــم بــــراے شنـــیدت کلـــمہ((مـــامــــان))از دهـــانــــت تنــــگ شـــده😭😭🖤🖤 @shahidalahasan19934
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨﷽✨ ✍تو شلوغیِ اربعين ديدم زنی با عبای عربی روبروی حرم سيدالشهدا با لهجه و كلام عربی با ارباب سخن ميگويد عربی را ميفهميدم؛ زنِ عرب میگفت: آبرويم را نبر، به سختی اذن زيارت از شوهرم گرفته ام .بچه هايم را گم كرده‌ام، اگر با بچه ها به خانه برنگردم شوهرم مرا ميكشد. گريه ميكرد و با سوزِ نجوايش اطرافيان هم گريه ميكردند. كم كم لحن صحبتش تند شد: توخودت دختر داشتی. جان سه ساله ات كاری بكن. چند ساعت است گم كرده‌ام بچه‌هايم را. كمی به من برخورد كه چرا اين‌طور دارد با امام حسين(ع) حرف میزند !!! ناگهان دو كودك از پشت سر عبايش را گرفتند ... يُمّا يُمّا ميكردند. زن متعجب شد. با خود گفتم لابد بايد الان از ارباب تشكر كند ..! بچه هايش را به او دادند، اما بی خيالِ از بچه های تازه پيدا شده دوباره روبرویِ حرم ايستاد. شدت گريه اش بيشتر شد!! همه تعجب كرده بوديم! رفتم جلو و گفتم: خانم چرا هنوز گريه ميكنی؟ خدا را شاكر باش! زن با گريهٔ عجيبی گفت: من از صاحب اين حرم بچه هایِ لالم را كه لال مادرزاد بودند خواسته ام، اما نه تنها بچه هايم را دادند، بلكه شفای بچه هايم را هم امضا كردند . https://eitaa.com/oshaghalhosein_313