هدایت شده از 【شَهید عَلاحَسَن نَجمِهღ】
❤ قلب مهربان ❤ :
❣ قلب مهربان و پاک این شهید اورابه سوی خواهر و برادر کودکی ، کشاند . 💔
❣ درحالی که در دل حس می کرد این کودکان پاک و معصوم گویی رنج و دردی
هزار ساله در دل دارند . 💔
❣ علاء سعی می کرد با دقایقی در کنار آنها بودن بتواند حس غریب آنهارا از
اعماق جان لمس کند . 💔
❣ شهید علاء به خانه کودکان رفت اما آنچه که آنها در مقابل کمک به او پیشنهاد
کرده بود را نپذیرفت و دران روز های سرد سوریه علاء آستین ها و پاچه های
شلوارش را بالا زد وبه شستن کف خانه و نظافت کردن منزل خانواده سوری
مشغول شد . 💔
❣ زمانی که یکی از دوستان از او پرسید در این هوای بسیار سرد مشغول چه
کاریست ،
🍁 او اینگونه جواب داد :
❣ این کودکان قلبم را آتش زدند. می خواهم
حال درونی آنهارا برای لحظاتی احساس کنم . 💔
# کانال_شهید_علاء_حسن نجمه ⚘
@shahidalahasan19934
✨﷽✨
✍تو شلوغیِ اربعين ديدم زنی با عبای عربی روبروی حرم سيدالشهدا با لهجه و كلام عربی با ارباب سخن ميگويد
عربی را ميفهميدم؛ زنِ عرب میگفت: آبرويم را نبر، به سختی اذن زيارت از شوهرم گرفته ام .بچه هايم را گم كردهام، اگر با بچه ها به خانه برنگردم شوهرم مرا ميكشد. گريه ميكرد و با سوزِ نجوايش اطرافيان هم گريه ميكردند. كم كم لحن صحبتش تند شد: توخودت دختر داشتی. جان سه ساله ات كاری بكن. چند ساعت است گم كردهام بچههايم را. كمی به من برخورد كه چرا اينطور دارد با امام حسين(ع) حرف میزند !!!
ناگهان دو كودك از پشت سر عبايش را گرفتند ...
يُمّا يُمّا ميكردند. زن متعجب شد. با خود گفتم لابد بايد الان از ارباب تشكر كند ..! بچه هايش را به او دادند، اما بی خيالِ از بچه های تازه پيدا شده دوباره روبرویِ حرم ايستاد. شدت گريه اش بيشتر شد!! همه تعجب كرده بوديم! رفتم جلو و گفتم: خانم چرا هنوز گريه ميكنی؟ خدا را شاكر باش!
زن با گريهٔ عجيبی گفت: من از صاحب اين حرم بچه هایِ لالم را كه لال مادرزاد بودند خواسته ام، اما نه تنها بچه هايم را دادند، بلكه شفای بچه هايم را هم امضا كردند .
https://eitaa.com/oshaghalhosein_313