یا اباصالح!
مدینه رفتی به پابوس مادرت زهرا
یاد ما هم باش...
💔
#قرار_دلتنگی😔
یک #آیت_الکرسی و #سه_صلوات، برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت پدر
#سلام_امام_زمانم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
به یاد حضرت باشیم🙏🏼🌿
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
14.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روضه خوانی در منزل شهیدحاج حسین خرازی
در محضر مادر شهید
برادر #محمد_حسین_پویانفر
کربلایی محسن عراقی
بهمن۱۳۹۹ اصفهان
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
کانال شهید ابراهیم هادی
💔 #نیمه_پنهان_ماه زندگینامه سردار شهید مهدی زین الدین 🔸 #قسمت_بیست_و_هشتم حالا اين كه آقا مه
💔
#نیمه_پنهان_ماه
زندگینامه سردار شهید مهدی زین الدین
🔸 #قسمت_بیست_و_نهم
بايد خودم را خالي مي كردم .
گفت :" نه ، تو بزرگ تر از اين حرف ها فكر مي كني . اگر تو اين طوري بگويي من از زن هاي بقيه چه توقعي مي توانم داشته باشم كه اعتراض نكنند .
تو با بقيه فرق مي كني .
گفتم :" عيب ندارد ، هنداونه بذار زير بغلم "
گفت :" نه به خدا ، راستش را مي گويم . تازه ما در مكتبي بزرگ شده ايم كه پيغمبرش بدون پدر و مادر بزرگ شد و به پيغمبري رسيد . مگر ما از پيغمبرمان بالاتر هستيم ؟ "
ليلا چهل روزه شده بود که تازه او آمد . نصفه شب آمده بود رفته بود خانه ي مادرش . فردا صبح پيش من آمد ، خيلي عادي ؛ نه گُلي ، نه كادويي .
صدايش را از آن يكي اتاق مي شنيدم كه داشت به پدرم مي گفت: " حاج آقا ، اصلاً نمي دانم جواب زحمت هاي شما را چه طور بدهم . "
پدرم گفت :" حرفش را هم نزنيد برويد دخترتان را ببينيد . "
وقتي وارد اتاق شد ، من بهت زده به او زل زده بودم . مدت ها از او خبري نداشتم ، فكر مي كردم شهيد شده ، مفقود يااسير شده . آمد و ليلا را بغل كرد . بغلش كرده بودو نگاهش مي كرد . از اين كارهايي هم كه معمولاً پدرها احساساتي مي شوند و با بچه ي اولشان مي كنند ، گازش مي گيرند ، مي بوسند ، نكرد . فقط نگاهش مي كرد . من هم كه قبل از آن اين همه عصباني بودم انگار همه عصبانيتم تمام شد . آرامشش مرا هم در بر گرفته بود ، فهميدم عصبانيتم بهانه بوده . بهانه اي براي ديدن او و حالا كه ديده بودمش ديگر دليلي براي عصبانيت نداشتم .
به قول مادربزگم مكه رفتن بهانه بود ، مكه در خانه بود . هنوز دوروز نشده بود دوباره رفت . وقتي داشت مي رفت گفتم: " من با اين وضعيت كه نمي توانم خانه ي پدرم باشم . شما من ببر توي منطقه ، آن جايي كه همه خانم هايشان را آورده اند. "
ادامه دارد.....
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
کانال شهید ابراهیم هادی
💔 #نیمه_پنهان_ماه زندگینامه سردار شهید مهدی زین الدین 🔸 #قسمت_بیست_و_نهم بايد خودم را خالي م
💔
#نیمه_پنهان_ماه
زندگینامه سردار شهید مهدی زین الدین
🔸 #قسمت_سیام
فهميدم عصبانيتم بهانه بوده . بهانه اي براي ديدن او و حالا كه ديده بودمش ديگر دليلي براي عصبانيت نداشتم . به قول مادربزگم مكه رفتن بهانه بود ، مكه در خانه بود . هنوز دوروز نشده بود دوباره رفت . وقتي داشت مي رفت گفتم " من با اين وضعيت كه نمي توانم خانه ي پدرم باشم . شما من ببر توي منطقه ، آن جايي كه همه خانم هايشان را آورده اند .
گفتم :" احساس مي كردم تولد ليلا ما را به هم نزديك تر كرده و من حق دارم از او بخواهم كه با هم يك جا باشيم ."
فكر مي كردم ليلا ما را زن و شوهر تر كرده است .
گفتم :" تو خيلي كم حرفهايت را مي گويي . "
خنديد و گفت :" يك علت ابراز نكردن من اين است كه نمي خواهم تو زياد به من وابسته شوي . "
گفتم: " چه تو بخواهي چه نخواهي ، اين وابستگي ايجاد مي شود .
اين طبيعي است كه دلم براي شما تنگ شود . "
گفت: " خودم هم اين احساس را دارم . ولي نمي خواهم قاطي اين بازي ها شوم . از اين گذشته مي خواهم بعدها اگر بدون من بودي بتواني مستقل زندگي كني و تصميم بگيري . "
گفتم: " قبلاً فرق مي كرد اشكالي نداشت كه من خانه پدرم بودم ، ولي حالا با يك بچه "
گفت: " اتفاقاً من هم دنبال يك خانه ي مستقل هستم . "
گفتم :" مهدي گاهي حس مي كنم نمي توانم درونت نفوذ كنم "
گفت :" اشتباه مي كني . به ظواهر فكر نكن . "
ادامه دارد.....
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
.
وقتۍازسفرڪربلـابرگشت،مادرش
پرسید:«چہچیزۍازامامحسین؏خواستۍ؟»
مجیدگفتہبود:«یہنگاھبہگنبدحضرت
ابالفضل؏ڪردمویہنگاھبہگنبدامام
حسین؏وگفتم:آدممکنید..♥️!»
.
#همینقدرقشنگ :).!.
#شهیدمجیدقربانخانی🌱
🍃🌹🍃🌹
شهید علمدار میگفت:
«برای بهترین دوستان خود دعای شهادت کنید»
راست میگفت.. برای بهترین باید بهترین را بخواهی...
هرچند که خیلیاز افراد میگویند: خدانکند
این چه حرفهایی است که میزنید؟
چرا دعای مردن میکنید برای هم؟
اما آنها غافلند از اینکه شهادت، مردن نیست.
شهادت زنده ماندن ابدی است، جاودانگیست
و چه بهتر از جاودانه شدن؟
به رسم رفاقت برایت دعای عاقبت به شهادتی میکنم🌿✋
🍃🌹🍃🌹
💔
#نجوای_عاشقانه_منو_خدا💞
.
•«لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ»•
من نمیبينمت
ولی تو من رو میبينی
و از حالم خبر داری...
#الهیعظمالـبلاء💌
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
#مهربانم
صبحی دیگری از راه رسید، چشمانم را در انتظار تو گشودم، تا دلم را، لبریز کنم از دیدن خورشید جانم تا ذوب کند، یخهای کسالت و اندوه را ...
برای وصل به عشق تو، چه سفینه ای بهتر از دعا و نیایش؟!
روشن کن دلم را از نور بی زوالت! میدانم، دست خالی ام بر نمیگردانی ...!
به نام خدای همه
🍃🌹🍃🌹