eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی
2.4هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
28.4هزار ویدیو
76 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
❬گُفـتۍڪِہ‌درد؏ِـشق، عَلاجش‌بُـودشَڪیـب چُـون‌دَرد،دردتُـوست، نمۍخواهَـمش‌؏َـلاج!' 🌹🍃🌹🍃 @shahidaziz_ebrahim_hadi
ارادتش به مقام معظم رهبری شهره بود تا جایے که گاهی پیشانی بندش قبل از اعزام به عملیات ، "لبیک یا خامنه ای" بود...♥️ مصطفے با این مقتدا جلو رفت و در اسم ایشان متوقف نشد 🌹🍃🌹🍃 @shahidaziz_ebrahim_hadi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
کانال شهید ابراهیم هادی
💠( قسمت هفتم : زندگی مشترک ) . . وسایلم رو جمع کردم و رفتم خونه مندلی ... دوست صمیمیم بود ... . به پ
✅ادامه داستان 🌺امیر حسین🌺 💠( قسمت هشتم: معادله غیر قابل حل ) . . رفتم تو ... اولش هنوز گیج بودم ... مغزم از پس حل معادلات رفتارش برنمی اومد ... . چند دقیقه بعد کلا بیخیال درک کردنش شدم ... جلوی چشم های گیج و متحیر مندلی، از خوشحالی بالا و پایین می پریدم و جیغ می کشیدم ... تمام روز از فکر زندگی با اون داشتم دیوونه می شدم اما حالا آزاد آزاد بودم ... . . فردا طبق قولم لباس پوشیدم و اومدم دانشگاه ... با بچه ها روی چمن ها نشسته بودیم که یهو دیدم بالای سرم ایستاده ... بدون اینکه به بقیه نگاه کنه؛ آرام و محترمانه بهشون روز بخیر گفت ... . بعد رو کرد به منو با محبت و لبخند گفت: سلام، روز فوق العاده ای داشته باشی ... . . بدون مکث، یه شاخ گل رز گذاشت روی کیفم و رفت ... جا خورده بودم و تفاوت رفتار صد و هشتاد درجه ایش رو اصلا درک نمی کردم ... . . با رفتنش بچه ها بهم ریختن ... هر کدوم یه طوری ابراز احساسات می کرد و یه چیزی می گفت ولی من کلا گیج بودم ... یه لحظه به خودم می گفتم می خواد مخت رو بزنه ... بعد می گفتم چه دلیلی داره؟ من که زنشم. خودش نخواست من رو ببره ... یه لحظه بعد یه فکر دیگه و ... . کلا درکش نمی کردم ... . 🍃🌹🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
-بی‌حسین‌ مۍشود زندگۍ ڪرد ؟! +گفتم نفس نکش! -گفت؛ می‌میرم +گفتم بی‌حسین می‌میریم! 🍃🌹🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi