eitaa logo
شهدا زنده اند
264 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
163 ویدیو
15 فایل
اݪسݪآم عݪے ساڪݩ قلݕمْ❥ اینجآ همہ چے دلیہ ღ واسھ همیݩ ازتھ دݪ بھ همگے خۅش آمَدْ میگم🌸͜͡❥• فرماندھ https://eitaa.com/Sahhideh84 اכميݩ تَبادُݪ https://eitaa.com/Sahhideh84 شُࢪۅطْ @shorot3 التماس د؏ــا ازتہ دل مومن خدا😉
مشاهده در ایتا
دانلود
~ ❤️ از محوطه ی دانشگاه اومدم بیرون . از تعجب داشتم شاخ در می آوردم . محمد حسن وایستاده بود اونور خیابون . به من اشاره کرد که برم پیشش. + سلام علیکم . خوبین ؟ - الحمدالله . + اومدم با هم بریم خونتون . - با موتور ؟! + نه بابا . برا شما تاکسی میگیرم . خودم با موتور میام دنبالتون . رفتیم داخل خونه . داخل اتاقم شدم ، کیفم رو گذاشتم و چادر رنگی سرم کردم . وقتی برگشتم به سالن دیدم محمد حسن داره با مامان حرف میزنه . مندکه رسقدم بحث رو تموم کردن و شروع به اصرار و انکار درباره ی موندن محمدحسن برای ناهار. آخرش محمدحسن برنده شد . خداحافظی کرد و رفت . + چی میگفتین با هم مامان ؟ - راستش درباره مهریه حرف میزدیم . نظر محمدحسن آقا روی چهارده تاس ولی منم گفتم تو قبول نمی کنی . - من مشکلی ندارم که . + راست میگی دخترم ؟ - بله مامان . + خب پس خودت زنگ بزن بهش بگو . - من که شمارش رو ندارم . + آهان . حواسم نبود . پس من میرم زنگ بزنم به خانم محمدی . ** با خودم کلنجار می رفتم. شماره اش رو هم نداشتم . نازنین نبود که منو برسونه خونه . راه دانشگاه هم تا خونه دور بود . اسنپ هم پیدا نمی شد . حالا باید چی کار کنم ؟ توی همین فکرها بودم که دیدم محمد حسن با موتور اومد جلوی پای من و ایستاد . یه شلوار جین ، یه پیراهن ساده . با همین ها بہ دلم میشینے ... + سلام فاطمه خانم . +سلام . چرا توی زحمت انداختین خودتونو ؟ - زحمتی که برای شما کشیده بشه رحمته . حالتون خوبه الحمدالله . + بله شکر خدا ... - خدا رو شکر . سوار شین بریم . وقتی دید قیافم شبیه علامت سوال شده گفت : + شما پیراهن منو بگیرین منم آروم میرم . - آخه ... + قول میدم آروم برم . بہ قلم 👈🏻 ریحانہ ربانے @shahidgenaveh