✅ کسی که روی پله های هواپیما ایستاده چه کسی است؟ / تصمیمات مهم سیاسی امنیتی در دیدار رئیس اقلیم کردستان با رهبر انقلاب
نیچروان بارزانی به تهران آمد و به عنوان رئیس اقلیم کردستان عراق با رهبر انقلاب نیز دیدار داشته است.
🔺اما چرا نیچروان باید با رهبری ایران دیدار داشته باشد؟! ظاهرا پاسخ را باید در این عکس جستجو کرد. شخص ایستاده بر روی پله های هواپیما جعفر شیخ مصطفی، مشهور به جعبه سیاه کردستان عراق است که پیدا و پنهان مسائل نظامی و امنیتی کردستان عراق از او میگذرد.
به نظر می رسد که ایران پس از حمله به اسرائیل قصد دارد کردستان عراق را که لانه موش ها شده است را پاکسازی کند و دیدارها در راستای اتمام حجت امنیتی بوده است.
همراهی جعفر شیخ مصطفی به همراه بارزانی نشان می دهد که ایران مسائل امنیتی مهمی را به رئیس اقلیم کردستان گوشزد کرده و برای تصمیمات نهائی شیخ مصطفی نیز می باید همراه بارزانی می ماند تا بهانه ای باقی نماند.
✅#ثامن_ابیک
✅#بصیرتی_روشنگری
✅#نهانبینی_سیاسی
🤲 اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج 🤲
#سلام_علی_آل_یاسین💙
#یا_مهدی_ادرکنی 💚
هدایت شده از دفاع مقدس
🕊🕊 پایانی عاشقانه💕
روزی از کوچهٔ ما وقتِ گذر خواهی دید
نقش اعلامیه ام را به روی سنگِ سپید
کاش قسمت شود آنروز کنارِ نامم
جای «مرحوم فلانی» بنویسند شهید...🌷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌷 تا ابد مدیون شهداییم🌷
❣گفت: نیروی تفحص بودم...
غروب نزدیک بود و ناامید شدیم...
خیلی گشته بودیم...
کنار استخوانها چیزی نبود...
نه پلاکی...
نه کارتی...
چیزی همراهش نبود...
فقط میدانستیم ایرانی است...
چون لباس فرم سپاه به تنش بود...
چیزی شبیه دکمه پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد.
خوب که دقت کردم، دیدم یک نگین عقیق است که انگار روش جملهای حک شده.
خاک و گلها رو پاک کردم….
دیگر نیازی نبود دنبال پلاکش بگردیم…
روی عقیق نوشته بود:
“یا فاطمه الزهرا "
https://eitaa.com/shahidgholamhosseinakbari
.
نجاشی از شاعران بزرگ و بنام و چیره دست زمان امیرالمومنین بود ، در جنگ صفین بهترین شعر هارا در مدح امیرالمومنین و برای تشویق مردم درمقابل معاویه سرود ، همه دیگر اورا میشناختند ...
از قضا در ماه رمضان شراب خورده بود و همه فهمیده بودند ، خبر به امیرالمومنین رسید ، فرمودند بیاریدش تا حد را جاری کنیم ...
خانوده اش آمدند به خواهش و التماس که او که میخواهی حدش بزنی همان است که در صفین برای تو شعر سرود و دشمنانت را خوار ساخت... از حد زدن او گذر کن...
مولا اما کسی نبود که حکم خدا را به هیچ قیمتی زیر پا بگذارد.. فرموده بود حکم خداست ازمن کاری برنمیآید... گفته بودند که اگر حد را جاری کردی ما به معاویه میپیوندیم ..!
اما مولا باز همان حرف را زده بودند :
حکم خداست ! باید اجرا شود ...
علی ای که ما میشناسیم کسی نبوده که به خاطر رودربایستی با این و آن از حکم خدا منصرف شود..
شاگردان مکتب امیرالمومنین هم ، باید مثل او پای حکم خدا بمانند ، بدون رودربایستی و این حرف ها ...
🔻درست مثل روزهای اول انقلاب که با تمام مخالفت ها از افراد دور و نزدیک و اجتماع پانزده هزار نفری از مخالفان حجاب ، امام خمینی به طور قاطع مسئله حجاب را مطرح کردند!
حرف درستی هم بود ...
حکم خدا بود...
باید اجرا میشد...
#برداشت_بیانات
گرچه مفقودالاثر هابی مزاران جهانند بی نشان گمنام محشورملک درآسمانند 🇮🇷
https://eitaa.com/joinchat/1443824321C0bc24470f1
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸
﷽سبک بالان عاشق﷽
چقدر از منش این شهدا دور شدیم
آنقدر خیره به دنیا شده و کور شدیم
معذرت از همه خوبان و همه همرزمان
ما برای شهدا وصله ی ناجور شدیم
شهدا در همه جا فاتح اصلی بودن
عجب اینجاست که ما این همه مغرور شدیم
شکر ، با سابقه ی دوستیِ با شهدا
ما عزیز دل مردم شده مشهور شدیم
و از آن برکت خون شهدامان حالا
ما مدیر کل و مسئول شده مسرور شدیم
و اگر حرفی خلاف شهدامان گفتیم
یحتمل مصلحتی بوده مجبور شدیم
پرکشیدن چه مستانه و رفتند و ما
در میان قفس نفس چه محصور شدیم
╔═.🥀🍃.📿════╗
🆔️@sabokbalan_e_ashegh
╚════🥀.🍃.📿═╝
🦋🦋🦋
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸
﷽سبک بالان عاشق﷽
✅در جاده انقلاب روی تابلو نوشته :
🔴جاده لغزنده است" دشمنان مشغول کارند "
🔴با دنده لج حرکت نکنید" دیر رسیدن به مقام" بهتر از نرسیدن به امام است"
✅سرعت بیشتر از سرعت ولایت فقیه نباشد "
🔴اگر پشتیبان ولایت نیستید"کمربند دشمن رانبندید"
✅با وضو وارد شوید"جاده مطهر به خون شهداست"🌷
🌹پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.🌹
╔═.🥀🍃.📿════╗
🆔️@sabokbalan_e_ashegh
╚════🥀.🍃.📿═╝
🦋🦋🦋
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸
﷽سبک بالان عاشق﷽
❁﷽❁
خـدایـا...
بگیـر از مـن!
آن چـه که "شهـــادت"
را می گیـرد از مـن...😔😔
این روزهــا عجیب دلم؛
به سیم خـاردار هـای دنیــا !
گیـــر کرده است...
ابو_تـراب را گفتنـد:
یا علـی ما فعلتَ حتی نصیرَ علیـاً ؟!
چه کردی که علـی شدی!؟
فرمود:
إنّی کنتُ بوابّــــــاً لقلبــی!
نگهبـــان دلــــــم بودم...
مزار رفیق شهیدت
حتی اگـر بـه آخـر خط هـم رسیدی!
آنجـا بـرای عشـق
شـروعی مجـدد اســت...💔
یاد_شهدا_با_ذکر_صلوات
اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
التماس دعای فرج و شهادت یا علی مدد
╔═.🥀🍃.📿════╗
🆔️@sabokbalan_e_ashegh
╚════🥀.🍃.📿═╝
🦋🦋🦋
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸
﷽سبک بالان عاشق﷽
تو چِهـ کَردهـ اے ؟
کِهـ خُـدا
هَمِهـ اتـ راٰ
بَراےِ خودَشـ خواستـ
وَ نَصیبـ ما
چیزے نَگُذاشتـ !
حتےٰ نـامے،
نِشـانے ...
#شهید_گمنام
#خوشنام_تویی_گمنام_منم
╔═.🥀🍃.📿════╗
🆔️@sabokbalan_e_ashegh
╚════🥀.🍃.📿═╝
•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸
﷽سبک بالان عاشق﷽
این تنها یک دقیقه از حجم دلتنگی های محمدامین جان برای علیرضا جان است که وسعت این دلتنگی برای پدر بی نهایت است
#شهید #علیرضا_بریری در اردیبهشت سال ۱۳۹۵ در #خانطومان سوریه به شهادت رسیده و پیکرش بعد از سه سال تفحص و به وطن بازگشت🌹🌹
╔═.🥀🍃.📿════╗
🆔️@sabokbalan_e_ashegh
╚════🥀.🍃.📿═╝
•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🌹 مأمور پلیس هرمزگان در مبارزه با قاچاق سوخت به شهادت رسید
🔹گروهبان یکم مهدی مزرئی نوده در اجرای طرح امنیت و آرامش و مبارزه با قاچاق سوخت هنگام کنترل محور مواصلاتی"میناب به سرنی" در اثر تیراندازی قاچاقچیان سوخت امروز ظهر، به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
🔹این شهید مجرد و اهل بخش نوده ملک از توابع استان گرگان است.
#شهدای_امنیت
#امنیت_اتفاقی_نیست
╔═.🥀🍃.📿════╗
🆔️@sabokbalan_e_ashegh
╚════🥀.🍃.📿═╝
🌹تصویر شهید مهدی مزرئی نوده که در مبارزه با قاچاقچیان سوخت ساعاتی پیش به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
╔═.🥀🍃.📿════╗
🆔️@sabokbalan_e_ashegh
╚════🥀.🍃.📿═╝
صهیونیستها
مردم مظلوم غزه را
در آوارگی آواره کردند💔
خدایا خودت به مردم غزه رحم کن...
#غزه_مظلوم_مقاوم
•مؤسسه علمی زحل
جـمـهــوری اســلامـی ایــران 🇮🇷
عمیقا متکی به مردم است ✊
#ایران_ابرقدرت_منطقه
#مردمسالاری_دینی
#انتخابات #تحلیل
کاش میشد،
دنیا را از قاب چشم های تو دید
همان چشم هایی که
غیر از خدا را ندید ..
🌷https://eitaa.com/shahidgholamhosseinakbari
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
نماز جماعت بر عرشهٔ ناو شهید ناظری سپاه
https://eitaa.com/shahidgholamhosseinakbari
.
_صدبار بهت گفتم، بازم میگم! چه کاریه هم بچه بغل میکنی هم چادر میپوشی؟ مگه مجبورت کردن؟ آخرش این میره لای دست و پات یه بلایی سر خودت یا بچه میاری. حالا ببین کی گفتم!
چادرم را صاف کردم و آرام گفتم:
_ مگه مامان خودم نبود که با پنجتا بچه یه بار چادرش رو برنداشت؟ هیچ وقت هم بلایی سر ما نیومد. اصلا من اینجوری مامان بهتریام برا دخترم!🌱
پر چادرم را کشیدم روی قنداق بچه تا نور خورشید بیدارش نکند.
فرزانه کیفش را روی شانهاش گذاشت و گفت:
_ من نمیدونم عمو چطور همچین دختر لجبازی تربیت کرده!
انگشتش را بالا آورد:
_ ولی من بهت ثابت میکنم اشتباه میکنی! حالا...
صدای برخورد محکم شیئی با پنجره، صدای فرزانه را برید. قبل از اینکه کاری کنیم، شیشهها هزار تکه شد و روی سر و صورتمان پاشید.
صدای داد و بیداد پسربچهها که توپشان حالا وسط پذیرایی افتاده بود، بلند شده بود. فرزانه سرش را از پنجره بیرون برد و داد زد:
_ کورین مگه پنجره به این بزرگی رو نمیبینید؟
سروصدای بچهها دوباره بلند شد و شروع کردند به دویدن.
_ دخترعمو صورتت!
فرزانه برگشت سمتم و دستش را گذاشت کنار گوشش. خون را که دید، شروع کرد به بدوبیراه گفتن. بعد انگار چیزی یادش آمده باشد، باسرعت رو کرد به من و دستش را کوبید توی صورتش:
_ دریا!
چادرم را از روی قنداق کنار زدم. خرده شیشهها روی زمین ریخت. دریا هنوز خواب بود و انگشتش هم هنوز توی دهانش خیس میخورد.
فرزانه آب دهانش را قورت داد و نفس عمیقی کشید. چادرم را تکاند و کشید روی قنداق دریا. لب زد:
_ بهم ثابت کردی اشتباه میکردم.