eitaa logo
شهید حسن مختارزاده
2.1هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
5.1هزار ویدیو
85 فایل
💠 کانال رسمی طلبه بسیجی شهید #حسن_مختارزاده 💠 تحتِ اشراف خانواده شهید ولادت: ۲۶ مرداد ۱۳۸۰ شهادت: ۱۸ آذر ۱۴۰۱ 📍مزار شهید: حرم مطهر حضرتِ فاطمه‌معصومه (سلام الله علیها)،صحن امام رضا(علیه السلام)،مقبره الشهدا - ارتباط با ما: @zeinab1531
مشاهده در ایتا
دانلود
. ✨مادر‌شهيد‌حسن‌عزيز‌ميگفتند : •هر وقت کار مهمی داشت می گفت: مامان یه حدیث کسا بخون دعا کن . . . • | ڪانال "شهیدحسن‌مختارزاده" .🌷. [ https://eitaa.com/joinchat/475726088C2e997a476a ]
. 🌿• حســــن يک خصوصیات اخلاقی داشت که احساس میکردم به اون بلوغ فکری، بلوغ اخلاقی که یک مردی در چهل سالگی میرسه ؛ ایشون زودتر به اون بلوغ رسیده . . . 📍به نقل از پدر گرامی شهید . | ڪانال "شهیدحسن‌مختارزاده" .🌷. [ https://eitaa.com/joinchat/475726088C2e997a476a ]
. 🌿" پارسال با شهیدم رفته بودیم پیاده روی اربعین که در مسیر شهید یه پیکسل از زمین پیدا می کنه گفت: ” آه شهید ابراهیم هادی.” گلی شده بود تمیزش کرد کلاه سرش بود زد به کلاهش و من وخواهراش داشتیم نگاه می کردیم... در فکر تهیه اقلام فرهنگی بودم. یکی توی حرم سر مزار شهید اومد گفت : “ حاج خانم پیکسل یا پرچم از شهید دارید بدید ببریم پیاده روی؟” گفتم:” داشتم الان نمی دونم منزل مونده یا نه.” گفت:” کاش زیاد بود می دادیم زائران با خودشون می بردن برای پیاده روی.”توفکرم گفتم: . . . 📍نقل به مضمون از مادر گرامی شهید حسن عزیز ؛ تابستان 1402 . | ڪانال "شهیدحسن‌مختارزاده" .🌷. [ https://eitaa.com/joinchat/475726088C2e997a476a ]
. ✨ • . 🌿+ روزی بهش گفتم: حسن آقا شما طلبه ای چرا پیرن یقه آخوندی نمی پوشی ؟ -گفت : . . . 📍به نقل از پدر گرامی شهید. | ڪانال "شهیدحسن‌مختارزاده" .🌷. [ https://eitaa.com/joinchat/475726088C2e997a476a ]
. ✨ ساکن حرم اخت الرضا (س) ✨ 🌿| حسن آقا جزو نیروهای امنیتی حرم حضرت معصومه(س) بود و بعد از اینکه از کار خود تعطیل می‌شد خانه نمی‌آمد و به حرم می‌رفت و تا نیمه‌های شب و گاهی تا صبح محافظ حرم بود و علاقه شدیدی به حضرت فاطمه معصومه(س) داشت. ما هم تمایل داشتیم که در حرم دفن شود و در آخرین لحظات مراسم وداع ایشان در حرم بانو، من این خواسته را با آیت الله سعیدی تولیت حرم مطرح کردم و ایشان هم پذیرفتند و در همان جمع اعلام شد که مراسم تدفین شهید، فردا در همین حرم انجام می‌شود. من به دلیل این اتفاق همانجا سجده شکر به جا آوردم و این اتفاق را از محبت حضرت معصومه(س) در حق فرزندم می‌دانم؛ چرا که مهر تایید اصلی را بدون شک ایشان زدند و حسن آقا را در جوار خودشان پذیرفتند. | 🌱-به نقل از پدر گرامی شهید -پيكر شهيد حسن عزيز در حرم مطهر حضرت معصومه(س) | (س) ڪانال "شهیدحسن‌مختارزاده" •🌱• [ https://eitaa.com/joinchat/475726088C2e997a476a ]
20.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 🎥 • خاطره ایی از زبانِ همسر گرامی شهید مدافع حرم سعید سامانلو . . . +شهدا زنده اند . . .🥺 | ڪانال "شهیدحسن‌مختارزاده" .🌷. [ https://eitaa.com/joinchat/475726088C2e997a476a ]
. شهید صدرزاده وقتی فرمانده نیروهای فاطمیون‌ توی سوریه بود ، یه شب به نیروهاش میگه : شجاع کسی نیست‌ که نترسہ ؛ شجاع کسیه که میترسہ و میگہ خدایا ببین‌ من می‌ترسم ... ولی با‌ همین‌ ترس‌ میرم جلو ؛ چون‌ تو‌ رو ‌دوست‌ دارم‌ و بھت ایمان‌ دارم💙 | ڪانال "شهیدحسن‌مختارزاده" .🌷. [ https://eitaa.com/joinchat/475726088C2e997a476a ]
. ♦️27 آبان سالروز شهادت شهيد مدافع حرم ، شهيد بابك نوري هريس♦️ دوست شهید نوری: یک روز قبل از سالگرد شهادت بابک بود. هرطور برنامه ریزی میکردم نمیتونستم خودم را به مراسم برسانم. از این که کارهام پیچیده شده بود خیلی ناراحت بودم. به خودم میگفتم شاید بابک دوست ندارد به مهمونیش برسم. شب موقع خواب دوباره یادم افتاد و گفتم: خیلی بی معرفتی ، دلت نمیخواهد من بیام؟باشه ماهم خدایی داریم ولی بابک خیلی دوستت دارم هرچند ازت دلخورم. توی همین فکر ها بودم که خوابم برد. خواب بابک را دیدم: بهت زده شده بودم زبانم بند امده بود. بابک خونه ی ما بود. میخندید میگفت: چرا ناراحتی؟! گفتم:بابک همه فکر میکنن تو مردی. گفت: نترس، اسیر شده بودم ازاد شدم. با هیجان بغلش کرده بودم به خانوادم میگفتم: ببینید بابک نمرده.اسیر بوده. بابک گفت: فردا بیا مهمونیم. گفتم : چه مهمونی؟! گفت: جشن سالگرد ازادیم. گفتم : یعنی چی؟ گفت:جشن ازادیم از اسارت این دنیا. بغضم گرفت شروع به گریه کردم.از شدت اشک صورتم خیس شده بود از خواب بیدار شدم. با چشمام پر از اشک نماز صبح خوندم. برخلاف انتظار تمام مشکلات حل شد و‌نفهمیدم چطوری رسیدم به سالگرد بابک. گفتم بابک خیلی مردی.. | ڪانال "شهیدحسن‌مختارزاده" .🌷. [ https://eitaa.com/joinchat/475726088C2e997a476a ]
27.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. ° آرزوها داشتیم من و مادرش . . .🥺 🎙 صدای پدر گرامی شهید حسن مختارزاده. 📍مزارِ حسن آقای مختارزاده ؛ حرم مطهر حضرت معصومه(س). 🗓 ۹ روز تا آسمانی شدنت . | ڪانال "شهیدحسن‌مختارزاده" .🌷. [ https://eitaa.com/joinchat/475726088C2e997a476a ]
. ♦️ " نه سالش که بود یک روز پدرش سری به اتاق حسن زد تا کتاب‌هایش را مرتب کند. حسن خانه نبود. چند دقیقه که گذشت ، دیدم صدای گریه حاج‌آقا بلند شد. . . . "♦️ -|نقل از مادر گرامی شهید |- | ڪانال "شهیدحسن‌مختارزاده" .🌷. [ https://eitaa.com/joinchat/475726088C2e997a476a ]
شهید حسن مختارزاده
. . 💔🎥•| به قول شهيد سيد مرتضي آويني : " هر شهید کــــربلايي دارد . . ." و اما كربـــلايِ شما حســـ
. +| یکی از دوستان گرامی شهید حسن عزیز در مأموریت مربوط به ایام فتنه بنزین سال 98 ، با هم بودند می گفت : " ما رفتیم و ماموریت به نحو احسن تمام شد آمدیم مقر ، ماموریت در تهران بود. . . . حالا امدیم و نشستیم وسر به سر حسن می گذاریم و می گوییم : پس چی شد ؟ تو گفتی من شهید می شم . . . نشدی ! سر به سر گذاشتیم وخندیدیم به حسن . . . + حسن گفت : " حالا خواهید دید من شهید خواهم شد اونم در اینجا ( یعنی تهران و اشاره میکند با دستش به زمین ) . . . |+ 🔹نقل به مضمون از پدر گرامی شهید . | ڪانال "شهیدحسن‌مختارزاده" .🌷. [ https://eitaa.com/joinchat/475726088C2e997a476a ]
شهید حسن مختارزاده
. 🌿• مادر گرامي شهيد حسن آقا مي گفتند : بگو جوان ها سر مزارش بروند و حاجت بخواهند؛ یکی از خصوصیات حس
. ♦️حسن خيلي بچه بخشنده ايي بود♦️ اولین باری که حسن رو دیدم محرم ۹۷ بود.حرم ماموریت بودیم عاشورا و تاسوعا... وارد محلی که برای استراحتمون بود شدیم و دیدم حسن اروم خوابیده وداره استراحت میکنه.قشنگ یادمه یه لباس دیجیتالی طوسی پوشیده بود خیلی بهش میومد... بعدازظهر شد دوباره باید میرفتیم سرپست هامون،بنده و حسن و یکی دیگه از بچه ها رفتیم سمت درب ۲۴ حرم...سرپست بودیم تاشب موقع شام شد اون موقع برای شام بچه ها فیش غذای حرم میدادن به حسن و اون یکی رفیقمون فیش غذا رسید ولی به بنده نرسید کم اومد. پیش خودم گفتم لابد قسمت نبوده تبرکی حرم نصیبمون بشه...حدود چند دقیقه بعد حسن اومد سمتم فیش غذاشو سمت من گرفت. باشوخی وخنده گفت : " بیا اینو بگیر قسمت توعه ولی اگه کباب بود براخودم میاریا." جفتمون خندیدیم رفتم غذارو گرفتم ، قرمه سبزی بود بعد پستمون باحسن رفتیم استراحت کنیم حسن گفت : " من که شام نمیخورم. " باشوخی و خنده گفتم : " مگه دست خودته باهم میشینیم میخوریم ." که باهم نشستیم و غذا رو خوردیم. حسن خیلی بچه بخشنده ای بود . . . 📍به نقل از یکی از دوستان شهید . | ڪانال "شهیدحسن‌مختارزاده" .🌷. [ https://eitaa.com/joinchat/475726088C2e997a476a ]