🍃 خاطره ای از امام خمینی و مادر چهار شهید دفاع مقدس🍃
عکـــس اول را در آورد : این پسر اولم محسن است ☺️
عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن
این پسر دومم محمد است ، دوسال با محسن تفاوت سنی داشت 🍃
عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد
رفت بگوید این پسر سومم...
سرش را بالا آورد دید شانه های امام خمینی(ره) دارد می لرزد... 😔
امام(ره) گریه اش گرفته بود 😓
فوری عکس هارا جمع کرد
زیر چادرش
و خیلی جدی گفت :
چهار تا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم... 💔😔
#مادر_۴شهید_دفاع_مقدس
@Shahidhojatrahimi
#بس_کن_مادر_شهید 😭
#ننه_علی
پسرش شهید #علی_محمدرضایی سال ۶۳ طی عملیات شناسایی در #مریوان یک پایش را جا گذاشت اما باز به #جبهه ها بازگشت اما با #پای_مصنوعی!! لابد سفره جبهه ها هم مثل#سفره_انقلاب پربرکت بوده!!
این بازگشت منجر شد به#شهادتش در #کربلای_۴... #بیسیمچی ما #شهید شد و پیکرش ماند،
ماند تا #مادر_۳۱_ سال_چشم_انتظار جگر گوشه اش استوار بماند آرام در خلوتش گریه کند و پسر بعدی را #زینبی وار این بار به معرکه #سوریه بفرستد تا شود #مدافع_حرم زینبی....
چه سرنوشتی دارد این مادر قصه ما
این یکی هم باز نامش ثبت شد #شهید #جاوید_الاثر #حمید_محمدرضایی ...
علی که دید مادر تنها شده یکسال پس از #شهادت_برادرش در#سوریه، میل بازگشت به خانه کرد بعد از ۳۱ سال... شاید هم تاب غصه و تنهایی مادر را نداشت!
مادر
حمید حمید مکن، تاب ندارد علی تو.. مویه مکن بر سر پاره های خاکی تنم...
#پسران_گمشده
#بس_کن_مادر_شهید
@Shahidhojatrahimi