eitaa logo
❀ شهیدحجت الله رحیمی❀
2.2هزار دنبال‌کننده
31.8هزار عکس
12.8هزار ویدیو
106 فایل
❣🍃بسم رب خادم الشهداء🍃❣ 🥀شھید...به‌قَلبت‌نگـاھ‌میکُند اگࢪجایےبࢪايَش‌گذاشتھ‌باشےمےآيد‌مےمانَد لانھ میکُند تاشھيدت‌ڪُند ﴿شهیدحجت الله رحیمے♡﴾️🕊
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
همسر شهید ابراهیمی هژبر •┈┈┈••✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈ •• 🌸بِسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین🌸 💠 از فردا صبح صمد دنبال پیدا کردن کار رفت. توی قایش کار پیدا نکرد، مجبور شد به رزن بره، وقتی دید نمیتونه تو رزن هم کاری پیدا کنه، ساکش رو بست و رفت تهران.🚙 چند رو بعد برگشت و گفت: کار خوبی پیدا کردم، باید از همین روزا کارم رو شروع کنم، اومدم بتو خبر بدم😇 حیف شد نمیتونم عید پیشت بمونم، چاره ای نیست☹️ خیلی ناراحت شدم. اعتراض کردم: من واسه عید امسال نقشه کشیدم نمیخواد بری😕 ✳️صمد از من بیشتر ناراحت بود، گفت: چاره ای ندارم. تاکی باید پدر و مادرم خرجم رو بدن؟ دیگه خجالت میکشم، نمیتونم سر سفره اونا بشینم، باید نون خودمون رو بخوریم. 💟 صمد رفت، اون عید که اولین عید بعد عروسیمون بود، تنها سر کردم. روزای سختی بود.هر شب با بغض و گریه سرم رو روی بالش میذاشتم. هر شب هم خواب صمد رو می دیدم. ❇️ وقتی عروسای دیگه رو می دیدم که با شوهراشون شونه به شونه ازین خونه به اون خونه می رفتن و عیدی می گرفتن، به زور می تونستم جلو گریم رو بگیرم😭 🌴🌳🌲🌿 فروردین تموم شده بود، اردیبهشت اومده بود و هوا بوی شکوفه و گل میداد. انگار خدا ازون بالا هر چی رنگ سبز داشت، ریخته بود روی زمینای قایش🍃🌺🍃 یه روز مشغول کار خونه بودم که موسی، برادر کوچیک صمد از توی کوچه صدا زد: صمد! صمد اومده😍😇 نفهمیدم چیکار میکنم، پا برهنه پله های ایوون رو دوتا یکی کردم، پارچه ای از روی بند رخت تو حیاط برداشتم، رو سرم انداختم و دویدم توی کوچه. صمد اومده بود😍😍😍 می خندید و به طرفم می دوید🏃🏃🏃 دو تا ساک بزرگ هم دستش بود، وسط کوچه بهم رسیدیم، ایستادیم و چشم تو چشم هم، بهم خیره شدیم😊❤️☺️ چشمان صمد آب افتاده بود، منم گریم گرفت، یه دفعه زدیم زیر خنده😅😂😆😄 گریه و خنده قاتی شده بود. یادمون رفته بود بهم سلام بدیم😁😬 شونه به شونه هم تا حیاط اومدیم.جلو اتاقمون که رسیدیم، صمد یکی از ساک هارو داد دستم. گفت: اینو برای تو آوردم. ببرش اتاق خودمون.💞💞💞 اهل خونه که متوجه اومدن صمد شدن اومدن استقبالش! همه جمع شدن تو حیاط و بعد سلام و احوال پرسی و دیده بوسی همه باهم رفتیم تو اتاق مادر شوهرم. صمد ساک رو زمین گذاشت.💼 👨👨👦👨👨👧 همه دور هم نشستیم و از اوضاع و احوالش پرسیدیم، سیمان کار شده بود و روی یه ساختمون نیمه کاره مشغول به کار بود. 🌏کمی که گذشت ساک رو باز کرد و سوغاتی هایی که واسه پدر و مادر و خواهر ها و برادر هاش آورده بود بین اونا تقسیم کرد🌺🌷 همه چی اورده بود از روسری و شال و بلوز و شلوار و چتر.👞👢👛👒🕶👔👖👚 کبری که ساک من رو از پشت پنجره دیده بود اصرار می کرد و میگفت:قدم! تو هم برو سوغاتی هات رو بیار ببینیم☺️ خجالت می کشیدم. گفتم: بعدا ! خواهر شوهرم فهمید و دیگه پی اش رو نگرفت. وقتی به اتاق خودمون رفتیم، صمد اصرار کرد که زود تر ساک رو باز کنم🙃 واقعا سنگ تموم گذاشته بود،برام چن تا دامن و روسری و پیراهن خریده بود! گفتم چه خبره؟! مگه رفتی مکه؟؟؟👀 گفت: قابل تو رو نداره!😇میدونم خونه ما خیلی زحمت میکشی، خونه داری واسه ده دوازده نفر کار آسونی نیست، اینا هم که قابل تو رو ندارن. 😉😊😌 گفتم: چرا خیلی زیادن! خندید و ادامه داد: روز اولی که به تهران رفتم، با خودم عهد بستم روزی یه چیز برات بخرم. اینا هر کدوم حکایتی داره😊🌷 ✍ ادامه دارد ... @Shahidhojatrahimi •┈┈┈••✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈•
زيارة فاطمة الزهراء عليها السلام : اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ نَبِىِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ حَبيبِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ خَليلِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ صَفىِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ اَمينِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ اَفْضَلِ اَنْبِياءِ اللهِ وَرُسُلِهِ وَمَلائِكَتِهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ خَيْرِ الْبَرِّيَةِ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا سِيِّدَةَ نِساءِ الْعالَمينَ مِنَ الاَْوَّلينَ وَالاْخِرينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا زَوْجَةَ وَلِيِّ اللهِ وَخَيْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ سَيِّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الصِّدّيقَةُ الشَّهيدَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ ، اَلسـَّلامُ عـَلَيْكِ اَيَّتـُهَا الْفاضِلـَةُ الزَّكِيـَّةُ ، اَلسـَّلامُ عـَلَيْكِ اَيَّتـُهَا الْحَوْراءُ الاِْنْسِيَّة @shahidhojatrahimi
4_5918260944416277863.mp3
7.26M
🎼 عطر چادرت عطر یاسه 🎙 سید مجید بنی فاطمه #زمینه #محشر #ویژه ▪️شهادت حضرت فاطمه (س) @Shahidhojatrahimi
{♥️} هیچ وقت نگو: محیط خرابه ، منم خراب شدم!!! هر چقدر هوا سردتر باشد، لباست را بیشتر میڪنے! پس هر چه جامعه فاسدتر شد، تو #لباس_تقوایت را بیشتر ڪن ☝️ •/ #حجت_الاسلام_قرائتے /• 🆔 @shahidhojatrahimi
4_5918260944416277862.mp3
7.18M
🎼 نبینم دست به زانوهات گرفتی 🎙 حسین سیب سرخی #شور #محشر #ویژه ▪️شهادت حضرت فاطمه (س) @Shahidhojatrahimi
اهل حرام و حلال همیشه یک ربع قبل از شروع زمان کار ، در محل کار حاضر می شد و یک ربع هم بعد از اتمام کارش در محل می ماند تا مطمان شود کارش را خوب انجام می دهد . بسیار به دوستانش کمک مالی می کرد و قسمتی از حقوقش ر ا مخصوص کمک به فقرا کرده بود . یازهرا https://eitaa.com/shahidhojatrahimi
مراسم جشن عروسی اکبر به نوع خودش خیلی خاص بود. چون بعضی اطرافیان انتظار داشتند او هم مثل بقیه بچه های فامیل عروسی بگیرد، اما اکبر برایش فقط این مهم بود که عروسیش مورد نظر عنایت امام زمان (عج) باشد.👌 یک عروسی بدون گناه!☺️ که البته به همه هم خیلی خوش گذشت. هنگام نماز هم خودش مثل بقیه کت دامادیش را روی دوشش انداخت و وضو گرفت و برای نماز جماعت به نمازخانه رفت.🌺 #شهیدمدافع_حرم_اکبرشهریاری #سالروزشهادت 1 بهمن ماه #شهدا_هویت_جاودان_تاریخ 🆔 @shahidhojatrahimi
4_5906753606043829417.mp3
3.82M
﷽ #کربلایی_وحیدشکری #شور_طوفانی_بسیارزیبا 📝مطلوب مطالب علی ولی الله #پیشنهاد_دانلود @shahidhojatrahimi
مهمّ تر از دعا برای تعجیل حضرت مهدی ، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و انکارنکردن حضرت تاظهور او می باشد. ✨اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْرا 💫 اللهم عجل لولیک الفرج https://eitaa.com/shahidhojatrahimi
📖 #خاطرات_شهدا ♥️ #حضرت_زهرا_س عملیات بیت المقدس بدجوری مجروح شد . ترڪش خورده بود بہ سرش ، با اصرار بردیمش اورژانس . می‌گفت : « ڪسی نفهمہ زخمی‌ شدم . همینجا مداوام ڪنید ». دڪتر اومد گفت : «زخمش عمیقہ ، باید بخیہ بشہ ». بستریش ڪردند . از بس خونریزی داشت بی هوش شد . یہ مدت گذشت . یڪدفعہ از جا پرید . گفت : « پاشو بریم خط ». قسمش دادم . گفتم : « آخہ تو ڪه بی هوش بودی ، چی شد یهو از جا پریدی »؟ گفت : « بهت میگم بہ شرطی ڪه تا وقتی زنده ام بہ ڪسی چیزی نگی . « وقتی توی اتاق خوابیده بودم ، دیدم خانم فاطمه زهرا (س) اومدند داخل .» « فرمودند : «چیہ ؟ چرا خوابیدی ؟» عرض ڪردم : « سرم مجروح شده ، نمی‌تونم ادامہ بدم ». حضرت دستی بہ سرم ڪشیدند و فرمودند : « بلند شو ، بلند شو ، چیزی نیست . بلند شو برو بہ ڪارهات برس . » بہ خاطر همین است ڪه هر جا ڪه می‌روید حاج احمد ڪاظمی‌حسینیہ فاطمه ‌الزهرا (س) ساختہ است … 👈 « سردار عشق و شهید عرفہ » 🌹 #شهید_حاج_احمد_کاظمی 🆔 @shahidhojatrahimi
1_26862538.mp3
8.76M
🎶 پادکست صوتی🎶 💠به مناسبت سالگرد ♻️ کاری از واحد رسانه بسیج دانشجویی پردیس فارابی دانشگاه تهران 👌👌 https://eitaa.com/shahidhojatrahimi