﷽یاد خاطرات عاشقان خدا﷽
✊او ایستاد پای امام زمان خویش ...
💐 امروز دوم اسفند ماه سالروز شهادت مدافع #سالروزولادتشهیدابوالفضلراهچمنی
حاجات خویش را دل من از خدا گرفت
تا اینکه برد نام حسن را، دعا گرفت
بیمارِ لاعلاج چه بسیار دیده ایم
عرض توسلی به تو کرد و شفا گرفت
هرکه هوای کرب و بلا می کند، چرا؟
با ذکر #یا_حسن، سفر کربلا گرفت
با دیدن مزار غریبت دلـم شکست
در جای جای صحن دلم روضه پا گرفت
یک روز می رسد که شوم خادمِ حرم
این هدیه را ز دست کریم شما گرفت
روزی که گنبد و حرمش را بنا کنیم
باید تمام صحن حسن را طلا گرفت
#بهیادشهیدمدافعحرمابوالفضلراهچمنی
#بهیادشهیدمدافعحرمسعیدخواجهصالحانی
#اللهمصلعلیمحمدوآلمحمدوعجلفرجهم
#سالروزولادتشهیدابوالفضلراهچمنی.
🦋🦋🦋
هدایت شده از گستردهتبلیغاتیترابایت
🤦♀🤦♀ با این اوضاع قیمتا
دیگه لباس خریدن به صرفه نیست😕
مگه خودت اینجوری🤤 ای ؟ 😁
😍👈 خــووودت بـِـدوووز 👉😍
📌گـروه ما چون
آموزشاش بدون الگوئه
خانمایی رو خیاط کرده که
بلد نبودن سـوزن دست بگیرن😅
👇👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/992018610C9e89cb3e2f
خانومی که بتونه مانتوهاشو خودش بدوزه
شش هیچ از بقیه جلوتره 😌
خواستگارم بهتر براش پیدا میشه😁🙈
✂️ خودت تو خونه با #چرخ_ساده
#مانتوهای_مزونی لباس بچه و ... بدوز
🌼🌸گلدوزی و تزیین هم یادت میدم😇👇
https://eitaa.com/joinchat/992018610C9e89cb3e2f
فقط پارچه وردار بیا تو کانال 🤓👆👆
یاد خاطرات عاشقان
#خاطرات_شهید
●هر موقع كه او به جبهه میرفت، دختر كوچكم گريه میكرد. آخرين مرتبه كه به جبهه رفت وخداحافظى كرد. صورت دخترش را بوسيد.
●هنوز فرصت بود كمى بنشيند كه دخترم به او گفت: بابا برو دشمنامونو بکش . محمدرضااشك در چشمانش حلقه زد. به من گفت: اين بچّه احساس مسئوليّت میكند و تو ناراحتى؟
به اوگفتم: من ناراحت نيستم، چون تازه مرخصی آمدى و هيچ وقت در منزل نيستى. حالا کمی بمون پیش ما. ان شاءاللّه جنگ به سلامتى تمام میشود.
●وقتى ازدر خارج شد، مادرم پشت سر او آب ريخت. با يك حالت خاصى برگشت ونگاه كرد كه من در همان حال به زمين نشستم و گفتم: رضا!صورتت را برگردان ، گفت: چرا؟ گفتم: ديگر بر نمیگردى برگرد یه باردیگه ببینمت. گفت: بادمجان بم آفت ندارد. رفت و دیگه برنگشت.
هروقت ازش میپرسیدن : چرا جلوى دوربين نمیآيى؟ میگفت: اين با اخلاص انسان منافات دارد. من به جبهه میروم برای رضاى خدا.
✍به روایت همسربزرگوارشهید
📎فرماندهٔ گردان حضرتمعصومه لشگر ۱۰علیابنابیطالب
#سردارشهید_محمدرضا_اسحاقزاده🌷
#سالروز_شهادت
●ولادت : ۱۳۴۳/۴/۱ تربتحیدریه ، خراسانرضوی
●شهادت : ۱۳۶۴/۱۲/۳ فاو ، عملیات والفجر۸
🦋🦋🦋
💠شهیدی که با شهادتش توانست جان بیش از ۴۰زائــــر حرم حضرت زینب سلاماللهعلیها را نجات دهد!
⬅️ شهید مدافعحرم حجت اسدی
▫️روز دوم اسفند۱۳۹۴، حجت اسدی که اتاقش نزدیک حرم حضرت زینب سلاماللهعلیها بود، بعد از نماز صبح پنجره اتاق را باز کرد و رو به حرم حضرت زینب گفت:«۱۵سال برایتان نوکری کردم، یک شبش را بخرید و من در شب شهادت مادرتان شهید شوم!»
▫️غروب همانروز، مصادف با شب شهادت حضرتزهــــرا سلاماللهعلیها، درحالیکه قرار بود حجت اسدی و دوستانش دوروز دیگر به مناطق عملیاتی بروند، متوجه یک عملیات انتحاری نزدیک حرم حضرت زینب سلاماللهعلیها میشوند؛ پس از انفجار اول، شهید حجت اسدی به سرعت به کمک مجروحان رفتند ولی دقایقی بعد، عامل انتحاری دوم و سوم منفجر شد و حجت اسدی را به آرزوی دیرینهاش رساند.
▫️شهید حجت اسدی همانند حضرتزهــــرا سلاماللهعلیها از ناحیه پهلو، صورت و بازو مجروح شد؛ مقدار ترکشها در ناحیه پهلو بهقدری بود که به گفته یکی از همرزمانش اگر حجت نبود، این ترکشها به ۳۰تا۴۰نفر اصابت میکرد. حجت اسدی بهسوی شهادت شتافت تا بسیاری را به زندگی امیدوار کند.
🎈اللهُمَّصَلِّعَلَىمُحمَّـدٍوآلمُحَمَّد
🦋🦋🦋
#دام_شیطان ۱
نیاز مالی نداشتم اما از بیکاری بیزار بودم.
افتادم دنبال کار
یروز بابام گفت دنبال چه کاری هستی ؟
گفتم هرکاری باشه از بیکاری بهتره..
خیلی جدی و عصبی گفت: الهام دیگه نشنوم این حرفو...
هرکاری یعنی چی؟ مگه محتاج درامدشی...
دنبال یه کار ابرومند و مطمین باش.
برای یه دختر مهمتر از هرچیزی سالم بودن محیط کارشه.
به سفارش دوست مامانم رفتم یه شرکت مهندسی که منشی نیاز داشت...
اونجا هم مهندس خانم بود و هم اقا احساس کردم محیط سالم و مطمینی هست.
بخاطر روابط عمومی خوبم خیلی راحت استخدام شدم. و هرروز سرکار میرفتم و راس ساعت ۴ عصر هم تعطیل میشدم.
شش ماه گذشته بود و با همه ی مهندسین شرکت اشنا شده بودم.
ادامه دارد...
کپی حرام
یاد خاطرات عاشقان
#خاطرات_شهید
●هر موقع كه او به جبهه میرفت، دختر كوچكم گريه میكرد. آخرين مرتبه كه به جبهه رفت وخداحافظى كرد. صورت دخترش را بوسيد.
●هنوز فرصت بود كمى بنشيند كه دخترم به او گفت: بابا برو دشمنامونو بکش . محمدرضااشك در چشمانش حلقه زد. به من گفت: اين بچّه احساس مسئوليّت میكند و تو ناراحتى؟
به اوگفتم: من ناراحت نيستم، چون تازه مرخصی آمدى و هيچ وقت در منزل نيستى. حالا کمی بمون پیش ما. ان شاءاللّه جنگ به سلامتى تمام میشود.
●وقتى ازدر خارج شد، مادرم پشت سر او آب ريخت. با يك حالت خاصى برگشت ونگاه كرد كه من در همان حال به زمين نشستم و گفتم: رضا!صورتت را برگردان ، گفت: چرا؟ گفتم: ديگر بر نمیگردى برگرد یه باردیگه ببینمت. گفت: بادمجان بم آفت ندارد. رفت و دیگه برنگشت.
هروقت ازش میپرسیدن : چرا جلوى دوربين نمیآيى؟ میگفت: اين با اخلاص انسان منافات دارد. من به جبهه میروم برای رضاى خدا.
✍به روایت همسربزرگوارشهید
📎فرماندهٔ گردان حضرتمعصومه لشگر ۱۰علیابنابیطالب
#سردارشهید_محمدرضا_اسحاقزاده🌷
#سالروز_شهادت
●ولادت : ۱۳۴۳/۴/۱ تربتحیدریه ، خراسانرضوی
●شهادت : ۱۳۶۴/۱۲/۳ فاو ، عملیات والفجر۸
🦋🦋🦋
💠شهیدی که با شهادتش توانست جان بیش از ۴۰زائــــر حرم حضرت زینب سلاماللهعلیها را نجات دهد!
⬅️ شهید مدافعحرم حجت اسدی
▫️روز دوم اسفند۱۳۹۴، حجت اسدی که اتاقش نزدیک حرم حضرت زینب سلاماللهعلیها بود، بعد از نماز صبح پنجره اتاق را باز کرد و رو به حرم حضرت زینب گفت:«۱۵سال برایتان نوکری کردم، یک شبش را بخرید و من در شب شهادت مادرتان شهید شوم!»
▫️غروب همانروز، مصادف با شب شهادت حضرتزهــــرا سلاماللهعلیها، درحالیکه قرار بود حجت اسدی و دوستانش دوروز دیگر به مناطق عملیاتی بروند، متوجه یک عملیات انتحاری نزدیک حرم حضرت زینب سلاماللهعلیها میشوند؛ پس از انفجار اول، شهید حجت اسدی به سرعت به کمک مجروحان رفتند ولی دقایقی بعد، عامل انتحاری دوم و سوم منفجر شد و حجت اسدی را به آرزوی دیرینهاش رساند.
▫️شهید حجت اسدی همانند حضرتزهــــرا سلاماللهعلیها از ناحیه پهلو، صورت و بازو مجروح شد؛ مقدار ترکشها در ناحیه پهلو بهقدری بود که به گفته یکی از همرزمانش اگر حجت نبود، این ترکشها به ۳۰تا۴۰نفر اصابت میکرد. حجت اسدی بهسوی شهادت شتافت تا بسیاری را به زندگی امیدوار کند.
🎈اللهُمَّصَلِّعَلَىمُحمَّـدٍوآلمُحَمَّد
🦋🦋🦋
﷽یاد خاطرات عاشقان خدا﷽
📚برشی از #کتاب_شهدا
📗صندوقچه گل رز
🌹شهید ابوالفضل راه چمنی
🟣اهمّیّت ویژه به نماز اول وقت
✨عازم شهرستان سبزوار بودیم. حدود نیمساعت مانده بود به مقصد برسیم که صدای اذان به صدا درآمد. داداش ابوالفضل گفت: «یک مسجد این نزدیکیها هست، ماشین را نگهداریم و نمازمان را بخوانیم.»
💜گفتم: ابوالفضل نیمساعت دیگه نمانده تا برسیم مقصد، میرویم لباسهایمان را عوض میکنیم، نفسی تازه میکنیم و با خیال راحت نمازمان را میخوانیم.
✨ابوالفضل گفت: «نه! نماز اول وقت یک چیز دیگه است. اگر شما نمیخواهید بخوانید، اشکالی ندارد اما من میخواهم نمازم را اول وقت بخوانم.
💜توی مسیر یک مسجد خیلی زیبایی بود. در محلی بنام «جاجرم» نگه داشتیم. ماشین را توی سایه پارک کردیم؛ وضو گرفتیم و نمازمان را خواندیم. واقعا لذت بردم و خستگی از تنم برطرف شد.
✨میگفت مگر نه این است که مولایمان امام حسین علیهالسلام در وسط جنگ و خونریزی نمازش را اول وقت برپا کرد!
🎙راوے: برادر شهید
🎁#بهمناسبت_سالروز_ولادت
🌟هدیه به روح مطهر شهید صلوات
❄️اللهُمَّصَلِّعَلَىمُحمَّـدٍوآلمُحَمَّد❄️
🦋🦋🦋
﷽یاد خاطرات عاشقان خدا﷽
💌#خاطرات_شهدا
💠شهید مدافعحرم حجت اسدی
همسر شهید نقل میکنند:
بارها دست عنایت امام زمان(عج)
را در زندگیمان شاهد بودم💚
یکبار در نزدیکی قزوین،
ماشینمان خــــراب شد🚙
و ما تقریباً ششهزار تومان همراهمان بود
اگرچه به شهید دلداری میدادم
اما استرس داشتم که
مبادا هزینه تعمیر بیشتر شود😨
ناگهـــان
چشمم به حلقه ازدواجم افتاد💍
در دل گفتم:
اگر بیشتر شد، این را گرو میگذاریم
و بعد پرداخت میکنیم امــــا....
تعمیــــرکار⚙
پس از اتمام کارش گفت
هزینه ششهزار تومان می شود!😎
نه یک ریال کمتر، نه یک ریال بیشتر✌️🏻
اینها نبود مگر
در نتیجه اخــــلاص💚
و ارتبــــاط شهید بزرگوار
با اهــــلبیــــت علیهمالسلام🤍
🦋🦋🦋
﷽یاد خاطرات عاشقان خدا﷽
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
📨#خاطرات_شهدا
🌹شهید مدافعحرم احمد اسماعیلی
دوست شهید نقل میکند: احمد از بچگی خیلی شیطون بود. معمولا یهجا بند نمیشد. همه از دستش کلافه بودند. خواهر و برادرهای دیگهاش اینطور نبودند. اون موقعها کسی نمیدونست بیشفعالی یعنی چی و چهجوری با یه بچه بیشفعال باید رفتار کرد! کسی نمیدونست بعضی از بچههایی که دل به درس نمیدن، خنگ نیستند؛ به خاطر همین، معمولا با برخوردهای خشن و حتی تنبیه فیزیکی روبرو میشد🥊🤨
به خاطر ابن اخلاقش، خیلی زود خودش وارد اجتماع شد و حضورش رو به جامعه تحمیل کرد. احمد روابط عمومی بسیار خوبی داشت. با تراشیده و نتراشیده دوست بود اما به شدت اعتقاد به ولایت داشت و روش با کسی معامله نمیکرد. اختلاف نظر زیادی با هم داشتیم اما مثل برادر به همدیگه احترام میذاشتیم و با هم شوخی میکردیم☺️
خیلی سعی کردم مانع رفتنش به سوریه بشم. بهش میگفتم احمد! زمان جنگ با عراق این عربها یه لیوان آب دست ما ندادند، میگفت "اگه ما نریم داعش میاد اینجا". باز بهش میگفتم احمد تو نرو اگه داعش اومد اینجا با هم میریم جنگ! آخرش که احمد گیر میافتاد میخندید و میگفت کی گفته من میرم شهید بشم؟ من برای پیروزی میرم✌️🇮🇷
باز بهش میگفتم احمدجان! گلوله، حسن و حسین نمیشناسه! دیگه خستــــه میشد و هِرهِر میخندید و بحثو عوض میکرد. این اواخــــر، میدونستم نمیشه باهاش صحبــــت کرد و همیشه منتظــــر شهادتش بــــودم😔💔
از اونجایی که روابط عمومی قویای داشت، بعد از شهادتش همــــه مردم از اصولگرا، اصلاح طلب حتی ضد دین و ضد انقلاب در تشییعاش شرکت کردند. با هر کدومشون که صحبت میکردی، یه خاطــــره خوبی از احمد داشتند. احمد با هیچکسی به خاطــــر نگاه متفاوتش به دین و یا انقلاب برخــــورد نکرده بــــود👌🕊
تشییع جنازهاش از تشییع جنازه بسیاری از مسئولین نظام با شکوهتر بود؛ احمد انسانی خاکی، دوستداشتنی، معمولا با چهرهای خندان که همیشه آچار فرانسه و عصای دست اعضاء خانواده و اقوام و حتی غریبهها بود🥇💙
🌸
﷽یاد خاطرات عاشقان خدا﷽
آی شــهدااااا....
مـن هـم میخـــام آسمانی بشم...😔
شهادت به آسمــان رفتن نیست
بخــود آمدن است...
من هم میخـام بخودم برگردم😔
دلگیـرم
دلگیر از خودم که غرق شده ام... نجاتممم دهید...
هواااای دلممم از حد هشــداااار گذشته است😔
شهااااادت مرگ نیست
رسالت است
رفتن نیست
جــاودانه ماندن است
جــان دادن نیست
جــان یافتن است
سکوت نیست
بلکه فریـــاااد است
آری
شــهادت سرآغاز پایندگيست...
تنها راه رسیــدن بخداست...
آخ
شهادت
شهادت
شهادت
دلم به تو اسـیـــــره....😭
غریبانه رفتیــد من ملتمسانــه گفتم:
مدد کنیــد تا طی کنم...
این راه ناهمـوار را...😭😭😭
اللهم ارزقنا توفیق شهادت🌹
🦋🦋🦋