#دروغ1
خانواده من خانواده خیلی متعصب و مذهبی بودن و با هرگونه ارتباط قبل از ازدواج مخالف بودند.
ترم ششم بودم و تا اون موقع هیچ ارتباطی با هیچ پسری نداشتم.
یکی از همکلاسیام مصطفی پسر خیلی جذابی بود و از من خوشش اومده بود بهم پیشنهاد رابطه دوستی داد اما از اونجایی که خانواده من خیلی خانواده حساسی بودند تصمیم گرفتم که با خانوادهام موضوع رو در جریان موضوع بزارم مصطفی بهم گفت که زیاد سخت نگیرم یه آشنایی ساده است اما من خیلی مصمم گفتم که تا خانوادم در جریان نذارم نمیتونم وارد هیچ آشنایی بشم. مصطفی ازم خواست برای اینکه خیالمون راحت بشه بهتره یه مدت باهم باشیم.
منم قبول کردم اما به شرط اینکه به مادرم همه چیز رو بگم اونم ناچارا مخالفتی نکرد.
ادامه دارد.
کپی حرام.