دعایم مُشتی دانه بود که آویزانش کردم در ایوان تا پرنده ای بیاید و بخورد و به خدا بگوید این دانه که خوردم از ایوان خانه ای بود که صاحبش دعایی داشت...!!
و خدا بگوید: با آن دانه که خوردی، تنت اندکی گرم شد؟!
بالت کمی جان گرفت؟!
و پرنده بگوید: بله اندکی
و خدا بگوید: بیا این استجابت را ببر و بگذار در ایوانش به پاس همان اندکی...
شهید موسوی نژاد
دعایم مُشتی دانه بود که آویزانش کردم در ایوان تا پرنده ای بیاید و بخورد و به خدا بگوید این دانه که
مهربان خدای من!!
می دانم که تا آسمان راهی نیست ولی تا آسمانی شدن راه بسیار است...
این دست های خالی به سوی تو بلند میشود
ما بی سلیقه ایم، طلب آب و نان میکنیم...
تو خود ای خزانه دار بخششها، بهترین ها را برایمان محقق کن...🌸
4_5983068818342150378.mp3
3.57M
#شکر_در_سختی_ها
مگه میـــشه؛
تویِ سختی ها هم شاکر بود؟
بــله که میــشه
امــا یه قاعده مهــم داره؛
اول بایـد ذاتِ سختی رو بشناسی،
تا وقتی به سـراغت اومـد،
اَزش وحشـت نکنی
توی این دنیا فکر نمیکنم آدمی پیدا بشه که دلش نشکسته باشه...
حالا یا به وسیله ی آدمای دیگه یا به وسیله چیزی که خواسته و نشده و...
مهم لحظات بعد اون دل شکستگیه...
لحظاتی که ممکنه هر کدوممون به یه سمتی بریم...
بعضیامون به سمت خدا میریم، میشینیم و فقط صداش میزنیم...
ناله میزنیم...
گریه میکنیم...
اما خب
بعضیای دیگه میرن سمت چیزای غیرخدایی، برای آرامششون از مسیر خارج میشن...
میگن اونی که دلش شکسته خدا خریدتش، می دونی یعنی چی..؟!
یعنی خدا نمی خواسته بنده اش از دستش بره
یعنی خدا همه رو فرستاده برن تا بنده بره پیش خدا و از پروردگارش اجابت بخواد...
یه جورایی خدا دنبال بهونه اس که بمونی پیشش، تنهاش نذاری، نری دنبال بنده هاش و اون رو یادت بره...
ما بعضی وقتا خدا رو نادیده میگیریم و میریم دنبال بنده اش...
در حالی که اگه خدا بخواد اون بنده دیگه وجود نداره...