وصیت نامه
🔹برای اولین بار، متن وصیت نامه آیت الله دکتر محمد علی آل هاشم، نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی و امام جمعه شهید تبریز منتشر شد.
در #وصیت_نامه امام جمعه شهید #تبریز آمده است:
🔹خدایا تو شاهدی که در مدت خدمتگزاری اگر خیری به اسلام نرساندم سعی نمودم ضرر نرسانم و این را بهطور حتم اعتراف میکنم که سعی بر این داشتم کسی به جهت اعمال و رفتار و کردار من به روحانیّت بدبین نباشد.
🔹اگر روزی بنده در راه اسلام به درجه شهادت نائل آمدم، لااقل به جهت امامت جمعه، وصیتنامهٔ مرا در نماز پر شکوه و دشمنشکن جمعه قرائت نمایند، خدایا به آرزوی خودم برسان، خدایا تو بهتر میدانی من حتّی بهنگام زیارت هشتمین امام شیعیان در مشهد مقدس و زیارت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در کربــــــلا، برای خود آرزوی شهادت در راه اسلام را داشتم تا هم برای خود توشهای اخذ نمایم و هم اینکه اگر زندهبودنم بـــه اسلام نفعی نداشت بلکه شهادتم باعث ترویج اسلام باشد.
🔹ولی خدایا باز عرض میکنم اگر لیـــاقت این مقام را دارم بهزودی به آرزویم برسان، با اینکه در طول حدود ۳۰ ماه تلاش در زمان جنگ و در جبهههای حق علـــــــیه باطل، بارها از کنار شهادت گذشتم ولی نصیب من نشد، به قول شهید محراب حضرت آیتالله مدنی (ره) من از خدا هرچـه خواستم عنایت فرموده ولی شهادت به من نائل نکرد که بالاخره او هم به آرزوی دیرینۀ خود رسید، روح مطّــــــــهر او و ارواح تمامی شهدا و مخصوصاً شهید محراب حضرت آیتالله قاضی طباطبائی (ره) شادباد.
کانال جوانترین شهید مدافع حرم
سید مصطفی موسوی🔻
@shahidmostafamousavi
کانال استیکر🔻
@shahidaghseyedmostafamousavi
سلام وعرض ادب خدمت شما
خواب دیدم مزار شهدا دارای دری هست که خادمی مثل خادم امام رضاع دارد . از طرف مزار شهدا به طرف بیرون در گردو خاک شدیدی بیرون میزد ما که از جلوی در مزار شهدا رد میشدیم شاید این گردو خاک شدید خوب نبود ولی چوناز طرف مزار بود وانگار از طرف شهدا بود لذت بخش بود چون میدونستیم اسیبی بهمون نمیرسه هرچند شاید این باد نشانه نارضایتی یا اعتراض شهدا از ما بود
خادم که برای مزار شهدا بودند بااحترام میخواستن وارد مزار شهدا بشیم وماهم وارد شدیم خانومی که درخواب انگار خواهر شهید آرمان علی وردی بودن و شاید همسن مادر ایشون بودن گفتن ارمان دستمال سیاه سرشون انداختن و کمی خمیده شدن انگار اتفاقی افتاده وایشون از ناراحتی اینطورشدن وانگار چند تا از شهدا دستمال سیاه سرشون انداخته بودن وانگار گردو خاک علامت نارضایتی شهدا بوده از مردم که میخواستن به این طریق به ما اعلام کنن و اتفاقی که امکان داره بیفته وخبراز چیزی میخواستن به ما بگن که بنده درخواب اینطور متوجه شدم که به خاطر انتخابات و فردی که رای اوردن اتفاقاتی قرار بیفته وانگار شهدا انتظار نداشتن ازمردم که خونشون رو پایمال کنن و زحمت هاشون رو انگار به هدر داده بودن.
بنده خوابی قبل از اینکه اقای پزشکیان رای بیارن دیدم
اقای جلیلی رو به شکل زنبور عسل دیدم که عده ای از مردم دست و پای ایشون رو گرفته بودن و اقای پزشکیان و همراهانشون رو شبیه زنبورهای مهاجم زرد میدیدم . سرایشون رو زدن و سرایشون رو شروع کردن به خوردن .انموقع متوجه شدم که اقای جلیلی رای نمیارن و رویای صادقه بود خوابم.
وشاید همین باعث ناراحتی شهدا از ما شده و اتفاقی که نمیدونم چی هست قرار بیفته .
البته باعثش خود ماهستیم ودر حق شهدا واقعلا ظلم کردیم در حالی که حق و باطل مشخص بود.
شادی روح همه شهدا صلواتی بفرستیم و دعا کنیم وازشون بخواهیم راهی رو نشونمون بدن که جبران کنیم.
🗣 مطالب را منتشر کنید، و در افزایش سواد رسانهای جامعه سهیم باشید.
کانال جوانترین شهید مدافع حرم
سید مصطفی موسوی🔻
@shahidmostafamousavi
کانال استیکر🔻
@shahidaghseyedmostafamousavi
خاک های نرم کوشک
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی
سرمازده
#قسمت_بیست_و_نهم
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
به طرز کارش آشنا بودم می دانستم برای معاش زن و بچه اش مثل مجاهد در راه خدا عرق می ریزد و زحمت می کشد. تو گرمترین روزهای تابستان هم بنایی اش تعطیل نمی شد.
شب از نیمه گذشته بودمن همینطور به اصطلاح «ملات» درست می کردم و می بردم بخار سفید نفس هام تند تند از دهانم می آمد بیرون، انگشت های دست و پام انگار مال خودم نبود گوش ها و نوک بینی هم بدجوری یخ زده
بود.
یک بار گرم کار،چشمم افتاد به آن بنای دیگر به نظر آمد دارد تلو تلو می خورد. یکهو مثل کنده ی خشک درختی که از زمین کنده شود افتاد زمین! دویدم طرفش عبدالحسین دست از کار کشید آمد بالاسرش.
«چیزی نیست یه کم سرما زده شده.»
شروع کرد به ماساژ بدنش من هم کمکش.
چند دقیقه بعد به حال آمد کم کم نشست روی زمین وقتی به خودش آمد بلند شد. ناراحت و عصبی
گفت: «من
که دیگه نمی کشم خداحافظ!»
رفت؛ پشت سرش را هم نگاه نکرد
نگاه نگرانم را دوختم به صورت عبدالحسین، اگر او هم کار را نیمه تمام ول می کرد، من حسابی تو درد سر می افتادم لبخندی زد دست گذاشت روی شانه ام.
«ناراحت نباش به امید خدا خودم کار اونم می کنم...»
هر خانه ای که می،ساخت انگار برای خودش می ساخت یعنی اصلاً این براش یک عقیده بود،عقیده ای که با همه وجود به اش عمل می کرد. کارش کار بود، خانه ای هم که می ساخت، واقعاً خانه بود. کمتر کارگری باهاش دوام می آورد. همیشه می گفت:«نانی که می خورم باید حلال باشه!»
می گفت :«روز قیامت، من باید از صاحبکار طلبکار باشم نه او از من.»
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
#رمان_شهدایی
#شادی_روح_شهدا_صلوات
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
"کوچه شهدا"💫
ایتا
🌎 @shahidmostafamousavi
سروش
https://splus.ir/joingroup/HOKBJShtu8yPz4QRleG0U9mk
splus.ir/900404shahidmostafamousavi
روبیکا
https://rubika.ir/joing/DBAHAGAG0BZAYBPVVJUXCKDXLZRDUNWV
╰┅─────────┅╯
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺فیلم مداحی ماندگار از شهید حسن اردستانی لحظاتی قبل از شهادت و روایت مادر شهید از آن لحظات.
" نسیمی جان فزا می آید
بوی ڪرببــــــــلا می آید... "
🔹 نپرس که چرا می گریند...!!
در سفر زمین پاها مجروح می شود و در سفر آسمان، دلها..؛
🔹 دلی که از یاد حسین نگرید. که دل نیست، سنگ خارا است و چگونه نور، در سنگ خارا راه یابد.
🔹راه ما راه سید الشهدا است و آنان که پای یقین در این راه نهاده اند، آرزوی سر باختن دارند تا به ذبیح الله اعظم حضرت سید الشهدا (س) از همه نزدیکتر شوند .
«#شهید_آوینی»
🔹 شلمچه _ساعاتی پیش از آغاز عملیات کربلای ۵ ، سینه زنی رزمنده ها به همراه نوحه خوانی و نوای ماندگار شهید اردستانی
🔹حسن اردستانی، جمعی گردان عمار - لشکر ۲۷ محمد رسول اللهﷺ
#شهدایکربلای۵
🗣 مطالب را منتشر کنید، و در افزایش سواد رسانهای جامعه سهیم باشید.
کانال جوانترین شهید مدافع حرم
سید مصطفی موسوی🔻
@shahidmostafamousavi
کانال استیکر🔻
@shahidaghseyedmostafamousavi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔺بدون شرح ولی عالی
می گفت:
«دنیای آینده دنیای گفتمان هست نه موشک. چه احتیاج به موشک داریم.»
🔹 حالا ببینید و لذت ببرید و به کشور خود افتخار کنید.
🗣 مطالب را منتشر کنید، و در افزایش سواد رسانهای جامعه سهیم باشید.
کانال جوانترین شهید مدافع حرم
سید مصطفی موسوی🔻
@shahidmostafamousavi
کانال استیکر🔻
@shahidaghseyedmostafamousavi
🌹شهید غلام حسین کربلایی حسنی🌹
🔹شادی روح شهدا صلوات
« اللّهم صلّ علی مُحمّد و آلِ محمّد و عجّل فرجهم »
⚪️فرازی از وصیتنامه شهید:
ای عزیزان مبادا امام را تنها بگذارید که اگر چنین کنید قدم بر روی خون شهیدان گذاشته اید وصیت اصلی من این است که شما همیشه پیرو ولایت فقیه باشید تا آسیبی به کشورمان نرسد.
🗣 مطالب را منتشر کنید، و در افزایش سواد رسانهای جامعه سهیم باشید.
کانال جوانترین شهید مدافع حرم
سید مصطفی موسوی🔻
@shahidmostafamousavi
کانال استیکر🔻
@shahidaghseyedmostafamousavi
خاک های نرم کوشک
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی
سرمازده
#قسمت_بیست_و_نهم
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
به طرز کارش آشنا بودم می دانستم برای معاش زن و بچه اش مثل مجاهد در راه خدا عرق می ریزد و زحمت می کشد. تو گرمترین روزهای تابستان هم بنایی اش تعطیل نمی شد.
شب از نیمه گذشته بودمن همینطور به اصطلاح «ملات» درست می کردم و می بردم بخار سفید نفس هام تند تند از دهانم می آمد بیرون، انگشت های دست و پام انگار مال خودم نبود گوش ها و نوک بینی هم بدجوری یخ زده
بود.
یک بار گرم کار،چشمم افتاد به آن بنای دیگر به نظر آمد دارد تلو تلو می خورد. یکهو مثل کنده ی خشک درختی که از زمین کنده شود افتاد زمین! دویدم طرفش عبدالحسین دست از کار کشید آمد بالاسرش.
«چیزی نیست یه کم سرما زده شده.»
شروع کرد به ماساژ بدنش من هم کمکش.
چند دقیقه بعد به حال آمد کم کم نشست روی زمین وقتی به خودش آمد بلند شد. ناراحت و عصبی
گفت: «من
که دیگه نمی کشم خداحافظ!»
رفت؛ پشت سرش را هم نگاه نکرد
نگاه نگرانم را دوختم به صورت عبدالحسین، اگر او هم کار را نیمه تمام ول می کرد، من حسابی تو درد سر می افتادم لبخندی زد دست گذاشت روی شانه ام.
«ناراحت نباش به امید خدا خودم کار اونم می کنم...»
هر خانه ای که می،ساخت انگار برای خودش می ساخت یعنی اصلاً این براش یک عقیده بود،عقیده ای که با همه وجود به اش عمل می کرد. کارش کار بود، خانه ای هم که می ساخت، واقعاً خانه بود. کمتر کارگری باهاش دوام می آورد. همیشه می گفت:«نانی که می خورم باید حلال باشه!»
می گفت :«روز قیامت، من باید از صاحبکار طلبکار باشم نه او از من.»
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
#رمان_شهدایی
#شادی_روح_شهدا_صلوات
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
"کوچه شهدا"💫
ایتا
🌎 @shahidmostafamousavi
سروش
https://splus.ir/joingroup/HOKBJShtu8yPz4QRleG0U9mk
splus.ir/900404shahidmostafamousavi
روبیکا
https://rubika.ir/joing/DBAHAGAG0BZAYBPVVJUXCKDXLZRDUNWV
╰┅─────────┅╯