eitaa logo
شهید تورجی زاده🥰
397 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
2.5هزار ویدیو
28 فایل
«بسم الله الرحمن الرحیم» آقا محمد رضا خیلی فاطمه زهرا (ع) را دوست داشت گونه ای که پهلو و بازویش به عشق مادر کبود شد 😓و ترکش خورد آخرین باری که داشت می رفت جبهه سپرده بود برایش همسر پیدا کنن ولی شهید شد😓 برای همین خیلی از بخت های جوانان را باز کرده
مشاهده در ایتا
دانلود
4.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 ببینید سَر جُدا 🎙 روایتی از راز تولد در كربلا و امانت حضرت زهرا(س) به مادر شهید 📌۱۷ اسفند ماه ؛ سالروز شهادت سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت 🖇https://eitaa.com/joinchat/1583022171Cf663fac596 شهید تورجی زاده🥰 @shahid1384torji
2.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ : ⚠️ کسی که با دشمن میشینه سر میز مذاکره از فاسقینه‼️ ❇️ از طرف من به جوانان بگویید ؛ چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته شده است. ❇️ بپا خیزید و اسلام را و خود را دریابید. ❇️ نظیر انقلاب اسلامی در هیچ کجا پیدا نمی شود . 📆بمناسبت سالروز شهادت فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله ، ؛ که در ۱۷ اسفندماه سال ۶۲ ، در جزیره مجنون ؛ بفیض شهادت نائل آمد . شهید تورجی زاده🥰 @shahid1384torji
•••|🕊💚' •• . خانومشون‌گفتن‌چراچشمات‌انقدرقشنگہ؟' گفتن‌، چون‌تاحالاباهاشون‌ - گنـٰاه‌نکردم":))) ‼️ ' . • شهید تورجی زاده🥰 @shahid1384torji
شادی روح شهداء صلوات شهید همت .mp3
زمان: حجم: 1.61M
🔖خاطره ای زیبا از شهید محمدابراهیم همت 📡 کاری از گروه رسانه أریٰ 🕊 🌹 🌙 https://eitaa.com/joinchat/1583022171Cf663fac596
💔 آخرین سخنرانی ▫️روز دهم عملیات خیبر بدستور ق فتح، عملیات درمحور طلائیه وکوشک متوقف شدونیروهای لشکر27برای بازسازی،عازم دوکوهه شدند.14اسفندبود که جزیره راترک کردو واردپادگان دوکوهه شد.شهیداکبر زجاجی به پیشواز اورفت وگفت:حاجی به دادمون برس!نیروها خسته شدن وبریدن.ازطرفی چون ماموریتشان تموم شده، میخوان برگردن شهراشون. باشنیدن این خبر کمی بهم ریخت.اگر نیروها بشهرهایشان بازمیگشتند،عملا لشکر هیچ عقبه ای نداشت. اونیروها را درمیدان صبحگاه دوکوهه جمع کردو درنطق آتشینی گفت:👇 🌸ماهرچه داریم ازشهدا داریم وانقلاب خونبارما،حاصل خون این عزیزان است.درهیچ کجای تاریخ ومقررات جنگ وتاکتیک جنگ، هیچکس یاگروهی نتوانسته بگوید این عملیات پیروز است یانه.تنهاچیزی که مهمه٬حرکت در راه خداست.خداوندشکست میدهد،پیروزی هم میدهد،مابایدبه او اتکاداشته باشیم.عملیات بدست دیگریست،دست مانیست که سخت باشد یاآسان.دیدگاه های ما مادیست،امازیربنای جنگمان معنویتست.ما این جنگ راباخون خود پیش میبریم😌✌️ بعداز این سخنرانی🎤،تمام کسانیکه قصدبازگشت داشتند،باچشمانی نمناک وعزمی راسخ،آمادگی خودرابرای حضوردرصحنه نبرداعلام کردند🌹 شهید تورجی زاده🥰 @shahid1384torji
ماجرای سیگار کشیدن شهید همت همان روز خواستگاری یا زمان خواندن خطبه عقد بود که مادرم گفت: قول می دهد سیگار هم نکشد. خانمش هم گفت: مجاهد فی سبیل الله که نباید سیگار بکشد؛ سیگار کشیدن دور از شأن شماست! وقتی برگشتیم خانه، رفت جیب هایش را گشت؛ سیگارهایش را درآورد، له شان کرد و برد ریخت توی سطل. گفت: «تمام شد.[…] دیگر هیچ کس دست من سیگار نمی بیند.» همین هم شد. خانمش می گفت: یکی دو سال از ازدواجمون می گذشت، رفتم پیشش گفتم: این بچه گوشش درد می کنه؛ این سیگار را بگیر یک پک بزن، دودش را فوت کن توی گوشش. گفت: «نمی تونم. قول دادم دیگه سیگار نکشم.» گفتم: بچه داره درد می کشه! گفت: «ببر بده همسایه بکشه و توی گوشش فوت کنه. دیگه هم به من نگو.» . . ❤️شهید محمدابراهیم همت 📍جنون گفتم زنده بمان،ص۲۰۲_۲۰۳ https://eitaa.com/joinchat/1583022171Cf663fac596 شهید تورجی زاده🥰 @shahid1384torji
یک شب در منطقه دیدم ابوالفضل ناراحته و انگار از بیماری رنج می بره و معلوم بود کمر درد داره . بهش که رسیدم گفتم چیه برادر ، چی شده . گفت: چیز خاصی نیست انشاءالله خوب میشه و گفت فقط ناراحتم از این که از رسیدگی به کارهای بچه ها و عملیات جا بمانم امیدوارم سریعتر خوب بشم.😞خلاصه شروع کردم به ماساژ کمرش و می دانستم این کمردرد همینطوری نیست 2 -3 ساعت قبل خوب خوب بود . خیلی باهاش کلنجار رفتم که چی شده.بالاخره قفل زبانش شکسته شد و گفت: یک مکان از خط احتیاج مبرمی به مهمات💣 داشت که به علت خطر زیاد کسی حاضر نشد مهمات به جلو ببره که باعث شد خودم به تنهایی چندین جعبه مهمات سنگین رو زیر تیر🔫 و ترکش به سختی ببرم همین امر، باعث کمر دردم شده. با خودم گفتم هنوزم 😍 پیدا میشه.خودش فرمانده گردانه و جعبه مهمات می بره.😇☝️ 💔 شهید تورجی زاده🥰 @shahid1384torji
سرِدوراهیِ گُناه وثَواب به حُب شَهادت فِکرکُن...💔 به نِگاه امام زَمانت فکرکُن... بِبین میتونی ازگُناه بِگذَری...؟! ازگُناه که گُذشتی ..ازجونِت هَم میگذَری...🖐 شهید تورجی زاده🥰 @shahid1384torji
همیشه سیمش وصل بود ازجیبس کاغذی در آورد و داد به دستم و گفت : بیا این رو بخون گفتم : حاجی بیا خودت بخون و گریه کن من هزار تا کار دارم وقتی بلند شدم🚶‍♂ حال عجیبی داشت زیارت را می خواند واشک می ریخت💔 https://eitaa.com/joinchat/1583022171Cf663fac596
🔴ما هم سربازیم! در عملیات مسلم بن عقیل دچار خونریزی معده شد و مدام خون بالا می‌آورد😞. به‌ناچار منطقه‌ی نظامی را ترک کرد و چند نفر همراه با او به بیمارستان اسلام‌آباد غرب رفتیم. جلوی در بیمارستان به‌دلیل ازدیاد بیماران و مراجعان ما را راه نمی‌دادند. یکی از همراهان به دهانش آمد که سردار را معرفی کند و با تشر به مسؤولی که راه‌مان نمی‌داد بگوید می‌دانید چه کسی را در این بحبوحه جنگ جلوی در بیمارستان معطل کرده‌اید... که همت جلوی او را گرفت و به آن مسؤولی که جلوی ما را گرفته بود، گفت: ما هم سربازیم برادر. از منطقه آمدیم. مثل همه‌ی بیمارها. ببین جایی برایمان پیدا می‌شود؟ بعد از چند ساعت معطلی، بالاخره تختی در بخش عمومی اورژانس بیمارستان به همت دادند. 📍وضعیت از نظر اصول نظامی اصلا مساعد نبود. بیم ترور شدن حاج همت را داشتیم. ایشان از ما می‌خواست او را روی تخت بیمارستان در اورژانس عمومی کنار ده‌ها بیمار دیگر رها کنیم و برویم. هر چه کردیم نتوانستیم ایشان را قانع کنیم که خود را به مسؤولان بیمارستان معرفی کند و از آن‌ها بخواهد یک اتاق خصوصی در اختیارش بگذارند. هر بار که این درخواست را تکرار می‌کردیم شهید همت می‌گفت: ما هم سربازیم.☝️ 👤 راوی: سرتیپ امیر رزاق‌زاده؛ از همراهان و هم‌رزمان شهید همت 📰 منبع: روزنامه جام‌جم ۹۹/۱۱/۰۷ شهید تورجی زاده🥰 @shahid1384torji
شب اومد خونه چشماش از بی‌خوابی شدید، سرخ بود. رفتم سفره بیارم ولی نذاشت. گفت: امشب نوبت منه، امشب باید از در بیام. گفتم:تو بعد از این همه وقت خسته و کوفته اومدی... نذاشت حرفم تموم بشه بلند شد و غذا رو آورد. بعد غذای رو با بهش داد و سفره رو جمع کرد. بعد چایی ریخت و گفت: «بفرما».☺️ 📙به مجنون گفتم زنده بمان، ص۲ شهید تورجی زاده🥰 @shahidtorji