eitaa logo
شهید شو 🌷
4.3هزار دنبال‌کننده
19.3هزار عکس
3.7هزار ویدیو
71 فایل
مطالبی کمتر روایت شده از شهدا🌷 #به‌قلم‌ادمین✎ وقت شما بااهمیته فلذا👈پست محدود👉 اونقدراینجاازشهدامیگیم تاخریدنےبشیم اصل‌مطالب،سنجاق‌شدھ😉 کپی بلامانعه!فقط بدون تغییر درعکسها☝ تبادل: @the_commander73 📱 @Shahiidsho_pv زیلینک https://zil.ink/Shahiidsho
مشاهده در ایتا
دانلود
‏صدای سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.
#‏تو؛ گلِ میانِ قرآنِ مادربزرگ!
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
شهید شو 🌷
💔 #رمان_دلارام_من #قسمت_چهل_و_هفت دائم خبرتو از عمو رحیمت می گرفت ، هرروز ، اگه میفهمید مریضی خود
💔 خیره می شوم به ماه ، چشمانم گرد می شود ، پیشانیم را می بوسد و انقدر نوازشم می کند که به خواب روم... کمک عمه سفره صبحانه را جمع می کنم ، صدای زنگ می آید ، عمه از پشت آیفون می پرسد : کیه ؟ و نمی دانم چه جوابی میگرد که با تعجب به من نگاه می کند : یکیه میگه با تو کار داره . میگه اسمش نیمائه ! ..... چشمانم چهار تا می شود ! نیما ؟ اینجا ؟ آمده دنبال من ؟ یک چادر رنگی از عمه میگیرم وسرم می کنم ، در حیاط به سختی باز می شود ، شاید هم چون من عادت به این مدل در ندارم ! .... پشت به در ایستاده ، با پیراهن سبز تیره و شلوار جین ، صدای نخراشیده باز شدن در را که می شنود ، بر می گردد .. به محض اینکه چشمش به من می افتد ، مزه پرانی اش شروع شود : به ! خواهر پست مدرن ما چطوره ؟ -علیک سلام - و علیکم سلام و رحمه‌الله و برکاته ! وای عین مامان بزرگا شدی ، البته مامان بزرگ بودی ! - از اون سر شهر پا شدی بیای اینجا تیکه بارم کنی ؟ تازه انگار متوجه موقعیت و شرایط می شود ، شاید با دیدن چشمان سرخ و متورم ، یا صدای گرفته ام ... سربه زیر می اندازد : متاسفم بابت اتفاقی که افتاده ... یک اصل مهم در روابط من و نیما می گوید (خنده گرگ بی طمع نیست .) برای همین جواب نمی دهم و منتظر اصل حرفش می شوم.... نویسنده : خانم فاطمه شکیبا ... 💞 @aah3noghte💞
شهید شو 🌷
💔 #رمان_دلارام_من #قسمت_چهل_و_هشت خیره می شوم به ماه ، چشمانم گرد می شود ، پیشانیم را می بوسد و
💔 _دلم برات تنگ شده حوراء ، برگرد پیشمون . پیداست از طرف مادر برای شست و شو مغز من اعزام شده ،پوزخندی میزنم : تو؟ تو دلت واسه من تنگ شده ؟ هه هه خندیدم ! - جدی میگم ... -تازشم این مدت که نبودی قدرت دستم اومد، فکرم نکن مامان منو فرستاده اینجا ، خودم اومدم... -واقعا انتظار داری باور کنم؟ -میخوای بکن میخوای نکن ... روی پاهایم جابه‌جا می شوم و سرم را کمی به جلو خم میکنم ، لحنم رنگ خشن به خود می گیرد : -ببین اقانیما ! ببین برادر محترم ! الان اینجا خونه منه ... کسی هم نمیتونه منو برگردونه تو خونه ای که با منت توش بزرگ شدم ، میخوام تو خونه خودم باشم... خونه بابای خودِ خودمه ، به مامانمم سلام برسون بگو مثل قبل خیلی دوسش دارم... گرچه ازش ناراحتم ، اگه دیگه کاری نداری نداری،برو چون زشته جلوی در و همسایه... نویسنده : خانم فاطمه شکیبا ادامہ دارد...🕊️ ... 💞 @aah3noghte💞
شهید شو 🌷
💔 #رمان_دلارام_من #قسمت_چهل_و_نه _دلم برات تنگ شده حوراء ، برگرد پیشمون . پیداست از طرف مادر برا
💔 نیما بااینکه به این مدل حرف زدن من عادت دارد ،با چشمان گرد نگاهم می کند ، بعد هم با همان حالت متحیر ، سرش را به نشانه تایید تکان می دهد : - باشه خواهر بزرگه! تخت فلزی ، کپسول اکسیژن ، قاب عکس های بی شمار از دوستان قدیمی ، صندلی چرخدار ، گلدان های کوچک و بزرگ ، قفسه کتاب ومیز مطالعه ، قرآن وسجاده ای که گویا از فرط نماز ساییده شده ، چند پوکه فشنگ و ترکـش ، چفیه ولباس نظامے و سربـند" اتاق پدر"! روی پنجره می نشینم وبه پنجره و عکس دوستان جبهه اش نگاه می کنم ، حتما یک به یک نفس هایش را شمرده تا به دوستان قاب نشینش بپیوندد.... عکس هایی که با حامد و عمه گرفته هم خودنمایی می کنند ، چقدر دلم می خواست من هم دست در گردن پدر بیندازم و عکس بگیرم ، کاش به جای من قضاوت نمی کرد... کاش از خودم می پرسید پدر جانباز دوست دارم یا نه تا جواب بدهم که با سرفه هایش ، خس خس سینه اش ، تاول هایش ، صندلی چرخدارش و ترکش های جا خوش کرده در بدنش دوستش دارم ... شاید اگر می دانست خودش را از من دریغ نمی کرد و مجبور نمی شد عکسم را با خود همه جا ببرد تا احساس دلتنگی اش تسکین یابد ... چشمم که به عکس هایم (از کودکی تا همین چند سال اخیر ) می افتد ، از خودم خجالت میکشم ، من به اندازه او دلتنگش نبوده ام ، من اصلا او را نشناختم و محبتش را نفهمیدم ، حتی دنبالش نگشتم ... عمه که وارد می شود ، درباره پوکه های فشنگ و ترکـش روی طاقچه می پرسـم ... -ترکشه عزیزم ، اینا رو از توی بدنش در اوردن ، نگهشون داشت ، بهشون می گفت هدیه خدا ، اون پوکه ها رو هم از جبهه آورده... به یکی از ترکـش ها که از بقیه ریزتر بود اشاره کرد : این خورده بود به سینه اش ، دکترا فکر می کردن زنده نمیمونه ، اصلا کسی باورش نمی شد این دربیاد ، ولی انقدر نذر و نیاز کردیم که خوب شد... ترکش را بر می دارم ، این یعنی زمانی در مجاورت قلب مهربان پدر من بوده؟ حتما صدای ضربانش را شنیده ، آن را نزدیک گوشم می گیرم تا شاید صدای قلبش را بشنوم ، دستم همراه ترکش ضربان می گیرد... عمه همراهش را به طرفم دراز می کند : بیا، چند روز قبل شهادتش این صوت رو پرکرده که اگه تورو ندید و یه روزی حقیقتو فهمیدی بشنوی .... نویسنده : خانم فاطمه شکیبا ... 💞 @aah3noghte💞
💔 📸پایان فراق ۳۸ ساله مادر _۲۵ دی۹۹ پیکر مطهر "شهید ناصر صدقی" از شهدای دوران دفاع مقدس، پس از ۳۸ سال با تلاش گروه‌های تفحص شهدا کشف و شناسایی گردید پناه لرزش دستان من کجایی تو؟ تب و تابم ، توان من، کجایی تو؟ کجای حادثه گم شد پلاک زیبایت؟ شهید بی سر و پیکر و استخوان من کجایی تو؟ صبوری دل مادران چشم انتظار ... 💞 @aah3noghte💞
💔 قبل از شهادتش بارها به من گفته بود : من که شهید شدم ، مرا باید از روی پا بشناسید من دوست دارم مثلِ امام حسین (ع) شهید شوم . همان طور هم شهید شد که گفته بود... ✍ به نقل از : همسر ❤️ ۴۱ثارالله_کرمان ۵_شلمچه 🥀 ... 💞 @aah3noghte💞
💔 دنیا محلی نیست کـه دلی هوای ماندن در آن را بنماید شهیدمحمدرضاتورجی زاده🌱
شهید شو 🌷
✨﷽✨ #تفسیر_کوتاه_آیات #سوره_بقره (٨۵)ثُمَّ أَنتُمْ هَـؤُلاء تَقْتُلُونَ أَنفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ ف
✨﷽✨ (٨۶)أُولَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآَخِرَةِ فَلاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ  آنها كسانى هستند كه زندگى دنيا را به بهاى (از دست دادن) آخرت خريده اند، پس در مجازات آنان تخفيفى داده نمى شود و آنها يارى نخواهند شد. ✅نکته ها: اين آيه ريشه ى پيمان شكنى ها، قتلِ نفس ها و عمل نكردن به برخى آيات را چنين بيان مى كند: آنها دنبال زندگى دنيوى هستند و تنها به قوانينى كه منافعشان را تأمين كند، پاى بند هستند و به هر قانونى كه ضررى به منافع دنيوى آنان بزند بى اعتنايند. پس عذاب الهى براى اين رفاه طلبان دنياپرست، تخفيف ندارد و بر خلاف خيال و گمانشان كه ادّعا مى كنند يا اصلاً عذاب نخواهند شد و يا چند روزى بيشتر مجازات نمى بينند، آنان نيز مثل همه ى مجرمان، در برابر اعمال خود مسئولند. 🔊پیام ها: - انسان، آزاد است و حقّ انتخاب دارد. تمام آياتى كه مى فرمايد: انسان دنيا را خريد و آخرت را فروخت، دليل اين هستند كه انسان مجبور نيست، بلكه اختيار دارد و خود با فكر و مقايسه، مى سنجد و انتخاب مى كند. «اشتروا» - همه در برابر قانون الهى يكسان هستند. «فلا يخفّف» اينكه بنى اسرائيل خود را نژادِ برتر، فرزند ومحبوب خدا مى دانند، گمان و وهمى بيش نيست. قهر الهى براى هيچ انسان و نژادى كه در مسير لجاجت و كفر است، استثنا برنمی دارد (تفسیر نور) ... 💞 @aah3noghte 💞
8.78M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔 آیا به جانب ای پسر احمد راهی هست تا ملاقات شوی؟😭 ای غروب جمعه! مولایم چه شد؟ 😍 ... 💞 @aah3noghte💞
💔 سنش کم ولی عارف کامل بود بعد از نماز وقتی همه داشتن تسبیحات و تعقیبات میخوندن.. قبل از هرچیزی تکبیر میگفت.. الله اکبر خمینی رهبر......