💔
#بسم_الله
التَّوَّابُ
استغفروالله ربی و اتوب الیه
#یک_حبه_نور
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
💔
صبا بفرست،اگر مکتوب و قاصد نیست رسمِ تو
به بوی التفاتی خاطرِ ما شاد می گردد...
#حزین_لاهیجی
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
💔
بجنگ‼️
هیچکسبراۍاینکه
ٺو
بهخواسٺههاٺبرسۍ
براٺنمۍجنگه...☝️
#پروفایل #استوری😍
#انگیزشی
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
شهید شو 🌷
💔 #شرح_خطبه_فدکیه #قسمت_یازدهم این، نظر بحث فلسفی در مورد این عبارت ، که درست هم هست. امّا به نظ
💔
#شرح_خطبه_فدکیه
#قسمت_دوازدهم
رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
ثُمَّ قَبَضَهُ الله الَیهِ قَبضَ رَافَتِِ وَ اختِیارِِ
سپس خداوند پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را قبض روح کرد و با قبض روحی که از روی رافت و انتخاب بود او را به سوی خود برد.
( رافت ) یعنی مهربانی، امّا به کلمه ( اختیار )
چه معنایی دارد؟
بعضی گفته اند : در مساله مرگ و قبض روح ، عزرائیل یا مامورین او برای قبض روح از کسی اجازه نمی گیرند ، تنها در یک مورد آمده است که عزرائیل برای قبض روح اجازه گرفت آن هم در مورد شخص رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود.
در روایت آمده است، عزرائیل به صورت یک اعرابی یا روستایی آمد و خانه را در زد.
حضرت زهرا سلام الله علیها که بالای سر پدر نشسته بود پرسید چه کسی است؟ عزرائیل گفت: ( اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اهل بیت النُّبُوّهِ و َ مَعدَنِ الرِّسالَه)
و اجازه ورود خواست. حضرت زهرا سلام الله علیها پاسخ دادند: پیغمبر صلی الله علیه و آله یارای ملاقات با کسی را ندارد، برو! عزرائیل برای بار دوم در زد، بازهم همان پاسخ داده شد، تابار سوم که وقتی در زد و تقاضای ورود کرد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چشم هایش را باز کرد و در چهره حضرت زهرا سلام الله علیها نگرانی و اضطراب دید، سوال کرد چه شده؟ حضرت جریان را گفت ، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسید آیا شناختی او چه کسی است؟ حضرت علیها السلام نگفت نشناختم بلکه عرض کرد: ( الله و رسوله اعلم) .
رسول اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم فرمود: این کسی است که اگر در هر خانه ای وارد شود زن ها را بیوه و فرزندان را یتیم می کند، این شکننده شهوات و ناقض تمام لذّات است و ......این ملک الموت است.
حال توجه کنید! حضرت زهرا سلام الله علیها که در این عبارت اخیر از خطبه می فرماید: ( ثُمَّ قَبَضَهُ الله قَبضَ رَافَتِِ وَ اختِیار)
منظورشان از ( اختیار) این است که پیامبر ص آن قدر در این دنیا رنج کشید و آن قدر او را اذیت کردید که مرگ را برای خود انتخاب و اختیار نمود.
پس در اینجا دو احتمال وجود دارد، اوّل اینکه پیامبر ص به خاطر اذیّت های آن مردم مرگ خود را از خدا درخواست کرد، دوم اینکه قبض روح پیامبر ص با اذن خود او صورت گرفت.
وَ رَغبَتِِ وَایثارِِ
و پیامبر ص با رغبت و از خود گذشتگی قبض روح شد.
فَمُحَمَّدِِ مِن تَعَبِ هذِهِ الدّارِ فی راحَت
پس پدرم از سختی ها و رنج های این دنیاراحت شد. در واقع در این عبارت ، به نوعی ، تعریض به عملکرد مردم هم وجود دارد.
قَد حُفَّ بِالمَلائِکَتِه الابرارِ وَ رِضوانِ الرَّبِّ الغَفّارِ وَ مُجاوَرَهِ المَلِکِ الجَبّارِ
همانا گرداگرد آن حضرت را فرشتگان نیک سرشت احاطه کرده اند و آن حضرت مشمول رضایت پروردگار غفّار و در قرب سلطان جبّار قراردارد. این عبارت ، هم اشاره به( مقام رضوان الله) است که بالاترین مقامات معنویه پس از مرگ می باشد و هم به( جبّار )که صیغه ی مبالغه به معنای (زیا جبران کننده) است ، نه به معنای (قهّار)
زیرا در بالا قرینه ای وجود دارد و آن کلمه( غفّار) می باشد.
آن سلطان وجودی که هر نقصی را جبران می کند خداوند است.
صَلی الله عَلی ابی نَبِیّهِ وَ اَمِینِه عَلَی الوَحی وَ صَفِیهِ وَ خِیرَتِهِ مِنَ الخَلقِ وَ رَضِیهِ
درود خداوند بر پدرم که پیامبری الهی و امین خداوند در وحی و برگزیده و منتخب او است. پیامبری که خدا او را از میان خلق برگزید.
وَالسَّلامُ عَلَیهُ وَ رَحمَهُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ
درود و رحمت و برکات پروردگارش بر او باد.
حضرت زهرا سلام الله علیها تا اینجا تاریخچه ای از خلقت و فهرستی از اصول اعتقادات ارائه کرد و با اشاره به مبدا تا معاد ، راجع به نبوّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بحث نمود.
تکلیف امّت پس از پیغبرخاتم صلی الله علیه و آله و سلم
ثُمَّ التَفَتَت الی اهل المجلِسِ وَ قالَت: اَنتُم عِبادَاللهِ نَصبُ اَمرِهِ وَ نَهیهِ
پس حضرت زهرا سلام الله علیها رو کرد به کسانی که در مسجد نشسته بودند و آن ها را مورد خطاب قرار داد و فرمودند: ای بندگان خدا! شما مورد امر و نهی خدا هستید. (نصب) به معنی( علامت )است، مثل بیرق ها و علامت هایی که در مکان هایی قرار می دهند. یعنی شما کسانی هستید که پیغمبرخاتم صلی الله علیه و آله و سلم را درک کرده اید و با او مصاحبت داشته اید ، چه مهاجر و چه انصار.شما حتّی برای آیندگان و برای کسانی که در این مجلس نبودند تابلو و علامتی هستید که گویای همه ی مسائل است.
شما محور احکام الهی هستید که دیگران از شما که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را درک کرده اید اطاعت می کنند.
ادامه دارد..
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
💔
#دم_اذانی
فَكَم يا اِلهی..وَهُمُوم قَد كَشَفتَها...
ای خدای من!
چه بسیار اندوه ها که برطرف کردی...
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
شهید شو 🌷
💔 #رمان_دلارام_من #قسمت_شصت_و_دو جمعیت انقدر زیاد است که نمیتوانیم به رفتن داخل حرم فکر کنیم ، این
💔
#رمان_دلارام_من
#قسمت_شصت_و_سه
صدای همان مرد نظامی مرا به خود می آورد:خانم....
برمـی گردم و خشکم می زدند از چیزی که میبینم ...
با لباسی نیمه نظامی و سر و رویی ژولیده ، کنار مرد نظامی ایستاده و با بهت به من خیره شده ، زیر لب زمزمه می کنم : حــامـد !؟ ...
خودش هم می داند دختری تک و تنها اینجا باشد ، بین جمعیت گم شده است . شرمنده می شوم ، شاید هم به خاطر ترس سرم را پایین انداخته ام و دوست ندارم دعوایم کند ، خستگی از نگاهش می بارد ، چشمان سرخ و گود افتاده اش نشان می دهد خواب و خوراک درست حسابی نداشته ، لبخند میزند :
-طوری نیست ابجی ، علی بهم گفت برنگشتی هتل همه رو نگران کردی ، خوب شد که حالا اتفاقی نیوفتاده ، بریم ....
و به نشانه تشکر از مرد نظامی دست بر سینه میگذارد : ممنون شیـخ احمـد !
وقتی می بیند شیخ احمد هنوز گیج است ، می گوید : خواهر من ، ممنون بابت کمک، یاعلی !
و دست مرا میگیرد و دنبال خودش می کشاند ، احساس آرامشی که در حرم داشتم ، دوچندان می شود ، با دلسوزی خاص خودش می گوید :
-آدم توی این جمعیت بدون اینکه بخواد گم میشه ، خوب کاری کردی اومدی سراغ شیخ احمد ، ولی توروخدا دفه بعد مواظب باش ، اینجا ازهمه جای دنیا میان ، یه وقت اتفاقی برات می افته ، داعش که شاخ و دم نداره ، اصلا وقتی فهمیدم گم شدی ، داشتم خل و چل می شدم ، خیلی نگران شدم ....
نویسنده : خانم فاطمه شکیبا
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
شهید شو 🌷
💔 #رمان_دلارام_من #قسمت_شصت_و_سه صدای همان مرد نظامی مرا به خود می آورد:خانم.... برمـی گردم و خش
💔
#رمان_دلارام_من
#قسمت_شصت_و_چهار
یک دستش را دور شانه هایم می اندازد و لب هایش را نزدیک گوشم می کند :خدارو شکر الان که چیزی نشده اصلا دفه های بعد خودم میارمت ، ولی خواهش میکنم مواظب خودت باش ، بلایی سرت بیاد مادر زنده زنده کبابم می کنه ! حالا دیگه بخند....
تبسمم با خجالت در می امیزد ، من الان باید معذرت بخواهم و نمیخواهم ، به هتل که می رسیم عمه و علی اقا دم در ایستاده اند ، علی اقا دسش بر پیشانی می گذارد و به دیوار تکیه میدهد :اوف .....خدارو شکر.... نزدیک بود اقا حامد تحویل داعشم بده ....
عمه با لحن مادرانه صورتم را می بوسد :
کجابودی ? دلم هزار راه رفت فدات بشم...
خاطر ندارم در خانواده ای که قبلاً داشتم ، تابه حال اینقدر نگرانم شده باشند ، حامد با علی دست می دهد اما دستش را رها نمیکند و فشار می دهد :
-بار اخرت باشه ابجی مارو گم میکنیا !
علی هم سرش را خم می کند :چشم من غلط کردم!
حاج اقا کاظمی به جمع ما می پیوندد و
می گوید :خیلیا هنوز نیومدنا !
حامد در گوشم می گوید : فقط برای تو اینقدر نگران شدیم ، خیلی عزیزی برامون ....
حسابی بی سابقه ای است حس دوست داشته شدن ، حامد می گوید باید برود اما یکی دو ساعت قبل از نماز صبح می آید دنبالمان که بریم حرم ، اینجا بهشت است ، بهشت....
محبت های حامد و عمه کار خودش را کرده و حسابی وابسته اشان شدم ، اما هنوز بلد نیستم مثل ان ها محبتم رانشان بدهم ، من هم به اندازه خودشان دوستشان دارم ،اما یاد نگرفته ام همین حرف هارا به زبان بیاورم ....
تنها کاری که بلدم ، نشان دادن علاقه به روش های عملی است ، مثلا اتو زدن لباس های داداش حامدم یا شستن ظرف ها برای عمه ...
حامد خیلی اصرار دارد نیما را ببیند اما من حوصله نیما را ندارم ، اصلا بعد از برگشتنمان از کربلا خبری هم از او ندارم ....
بدون اینکه لباس هایم را در بیاورم ، خود را روی تخت رها میکنم ، صدای عمه را که برای ناهار صدایم می کند گنگ می شنوم !....
نویسنده : خانم فاطمه شکیبا
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
شهید شو 🌷
💔 #رمان_دلارام_من #قسمت_شصت_و_چهار یک دستش را دور شانه هایم می اندازد و لب هایش را نزدیک گوشم می ک
💔
#رمان_دلارام_من
#قسمت_شصت_و_پنج
زنگ پیامک از جا میپراندم ، هرکس که باشد نمی داند نباید این ساعت به من که تازه از کلاس برگشته ام ، پیام دهد ؟ بعله خودش است *نیما!* پسر گیتار و قهوه و وقت نشناس !
نوشته : میشه ببینمت ؟ خواهش میکنم ...دیگه مثل دفه های قبل نیست ....تورو به هر کی میپرستی جواب بده !
پیامک اول را در خواب می خوانم ، اما لحنش باعث می شود هشیارتر شوم و چند دور دیگه بخوانمش ، چشمانم گرد می شود و سر جایم می نشینم ، خواب از سرم پریده ... باورم نمی شود نیما باشد ....
هیچ وقت اینطور پیام نمی داد حتما دوست دخترش گوشی را برداشته و خواسته شیطنتی بکند ، یا.... چه میدانم !
از خصوصیات بارز نیما این است که در مشکلات دست به دامان کسی نمی شود و خودش انقدر دست و پا میزدند تا مشکلش حل شود ، مادر هر دومان را اینجوری تربیت کرده ، روش تربیتی بدی نیست!...... ولمان کرده وسط مشکل و گفته : خودت حلش کن و گذاشته رفته !
مثل قدیم که برای اموزش شنا ، شاگرد را می انداختند توی رودخانه و می رفتن یا می مرد یا شنا یاد میگرفت ....
اما حالا نمی دانم نیما چرا چنین پیامی برایم داده ، حتی شوخی اش هم برای نیما افت دارد! از پایین صدای حامد می اید که مثل همیشه رسیده خانه و بلبل زبانی می کند ....
جواب نمی دهم ، تا من لباسهایم را عوض کنم و ابی به صورتم بزنم ، حامد نشسته سر سفره و حالم را می پرسد و سر به سرم می گذارد او برعکس من ، خستگی و دغدغه های کاری اش را داخل خانه نمی اورد ، اما ذهن من هنوز درگیر پیامک نیما است ! طوری که نمی فهمم حامد کی غذایم را کشید و گذاشت جلویم ...
حامد معتقد است : ناهار مثل گلوله است تا بخوری باید بیفتی!!!
اما من اعتقاد دیگری دارم ، برای همین وقتی حامد بعد از ناهار ، وسط هال دراز کشیده می روم سراغش و تکانش می دهم :
-پاشو پاشو کارت دارم !
حامد که چشمانش تازه در حال گرم شدن بوده زیر لب غر میزند : قدیما خواهرا میدیدن برادراشون خوابه ، ملافه می کشیدن روش
ناخرسند و خواب الود می نشیند و با چشمان خسته اش نگاهم می کند : بفرمایید! اوامر ؟
-نیما بهم پیام داده .
درحالی که پلک هایش را به زور نگه داشته می گوید : خب؟ جوابشو بده !
نویسنده : خانم فاطمه شکیبا....
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
💔
" الهی هر کس را آتش در دل است و این بیچاره آتش بر جان، از آنست که هر کس را سرو سامانی است و این درویش را نه سر و نه سامان"
#خواجه_عبدالله_انصاری
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
💔
نگاه کن به دلم، بیقرار یعنی من
خزان گرفتهی بی برگ و بار یعنی من
فقیر و بی هنر و خوار و زار یعنی من
عزا گرفته دلم بینوا نمیخواهی؟😔💔
#یا_حضرت_معصومه
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte 💞
شهید شو 🌷
✨﷽✨ #تفسیر_کوتاه_آیات #سوره_بقره (٩۰)بِئْسَمَا اشْتَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن يَكْفُرُواْ بِمَا أ
✨﷽✨
#تفسیر_کوتاه_آیات
#سوره_بقره
(٩۱)وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرونَ بِمَا وَرَاءهُ وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِيَاءَ اللّهِ مِن قَبْلُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ
و هنگامى كه به آنها گفته شود به آنچه خداوند نازل كرده ايمان آوريد، گويند: ما تنها به چيزى ايمان مى آوريم كه بر (پيامبر) خودمان نازل شده باشد و به غير آن كافر مى شوند، در حالى كه آن (قرآن) حقّ است و آنچه را (از تورات) با ايشان است، تصديق مى كند. بگو: اگر (به آياتى كه بر خودتان نازل شده) مؤمن بوديد پس چرا پيامبران خدا را پيش از اين به قتل مى رسانديد؟!
✅نکته ها:
اگر پذیرش دستورات الهى مشروط به این باشد که بر خود ما نازل گردد، این در حقیقت شرک است، نه ایمان، و کفر است، نه اسلام، و قبول چنین دستوراتى هرگز دلیل ایمان نخواهد بود.
جالب این که: در آیه فوق مى گوید: هنگامى که به آنها گفته شود به آنچه خدا نازل کرده ایمان بیاورید... که در این عبارت، نه محمّد(صلى الله علیه وآله) مطرح است، نه موسى و نه عیسى(علیهما السلام) بلکه صرفاً ما أَنْزَلَ اللّه .
(تفسیر نمونه)
🔊پیام ها:
- پيامبر اسلام، مأمور دعوت همه ى امّت ها به اسلام بوده است. «قيل لهم»
- يكى از دلايل كفر كفّار، نژادپرستى و تعصّبات قومى است. «نؤمن بما انزل علينا ويكفرون بما ورائه»
- ملاك ايمان، حقّانيّت آيين است نه نژاد. «و هو الحقّ»
- چون يهوديان زمان پيامبر به رفتار نياكان خود راضى بودند، خداوند نسبت قتل انبيا را به آنان داده است. «فلِمَ تقتلون»
(تفسیر نور)
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte 💞