بس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن
کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کُن
بس کُن کنارِ بسترم خیس است زهرا
آتش نزن بر این تنِ تَب دار بس کُن
باید ببینی روزهایِ بعد از این را
باید بمانی با غمی دشوار بس کن
باید بگویم روضه های بعد خود را
باید بسوزی بعد از این دیدار بس کُن
در کوچه میاُفتی کَسی غیر از حسن نیست
با گریه می گوید که در انظار بس کُن
در کوچه میاُفتی و می گوید به قنفذ
اُفتاد دستِ مـادرم از کار بس کُن
دستت مغیره بشکند حالا که اُفتاد
از چادر او پایِ خود بردار بس کُن
بگذار یک جمله هم از گودال گویم
خون گریه ات را کـربلا بگذار بس کُن
وقت هزار و نُهصد و پنجاه زخم است
ای نیزه ی خونبار این اصرار بس کُن
این ناله هایِ دخترت پیشِ حرامی است
با شمر می گوید نزن نشمار بس کُن
نــوكـــر نـوشـــت:
#یا_امام_حسـن
من رگ گردن گذارم این بقیع بستان شود
کارگرهایش عموما، شیعه ی ایران شود
سنگ صحنش را به کلی می تراشیم از طلا
نام این بستان #بهشت_مجتبی عنوان شود
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... شهادت حضرت محمد مصطفی (ص) و امام حسن مجتبی(ع) تسلیـــت باد 🏴
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_مهدی_اخلاقی
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم