eitaa logo
شمیم ملکوت
384 دنبال‌کننده
5.3هزار عکس
411 ویدیو
140 فایل
ساده و صمیمی با ملکوتیان
مشاهده در ایتا
دانلود
۲۱ وقتی اسیران کربلا را به کاخ حکومتی عبیدالله آوردند، حضرت زینب(س) با جامه‌های کهنه و بدون آنکه به عبیدالله و مجلس او اعتنا کند، در گوشه‌ای نشست. عبیدالله سه بار از او پرسید: «کیستی؟» ولی جوابی نشنید. سرانجام یکی از کسانی که در مجلس بود، گفت: «زینب، دختر علی ابن ابی طالب است.» ابن زیاد گویا از بی‌اعتنایی زینب به خشم آمده بود. به طعنه گفت: «سپاس خدا را که شما را رسوا نمود و دروغگویی تان را آشکار ساخت.» حضرت زینب جواب داد: «سپاس خدا را که ما را با پیامبرش گرامی داشت، از آلودگی و پلیدی، پاک ساخت. آن که گناهکار است، رسوا می‌گردد و آن که بدکار است دروغ می‌گوید و او ما نیستیم.» ابن زیاد گفت: «دیدی عاقبت خدا با شما چه کرد؟» حضرت زینب گفت: «از خدا جز نیکویی و خوبی ندیدم.(ما رأیت إلا جمیلاً) خدا بر خاندان ما شهادت را مقدّر فرموده بود و آنان با شجاعت به قتلگاه خویش شتافتند و خدا به زودی آنان و تو را کنار هم گرد می‌آورد تا در پیشگاه او محاکمه شوید. آن گاه خواهی دید که عاقبت و رستگاری از آن کیست؟‌ای پسر مرجانه مادرت به عزایت بنشیند!» ابن زیاد خشمگین شد و گفته‌اند که قصد کشتن زینب را کرد که با وساطت عمرو بن حُرَیث منصرف شد و گفت: «خداوند دل مرا با کشته شدن برادر سرکش و دیگر شورشیان و هواخواهان خاندانت آرامش بخشید.» حضرت زینب گفت: «به خدا قسم که بزرگ مرا کشتی، شاخه و برگ مرا بریدی، اصل و ریشه‌ام را از بن برکندی. اگر شفای دل تو در اینها است، پس شفا یافته ای.» ابن زیاد گفت: «او نیز چون پدرش قافیه به هم می‌بافد و مثل او به سجع سخن می‌گوید.»
۲۲ در دوره حکومت مروان، عبیدالله نیز در دمشق بود. وقتی توابین به سرکردگی «سلیمان بن صُرَد خُزاعی» به خونخواهی حسین بن علی(ع) قیام کردند، مروان، ابن زیاد را به مقابله آنها فرستاد و حکومت عراق را به شرط غلبه بر آن به وی داد. در سال ۶۵ق در عین الورده جنگ خونینی بین سپاه ابن زیاد و توابین درگرفت که به کشته شدن سلیمان و یارانش انجامید.
ایام بازگشت آزادگان بود. هرزگاهی محله ای چراغانی می شد و پرچم ها به اهتزاز در می آمد و ما متوجه می شدیم که آزاده ای بازگشته است. اون وقت ما بجای اینکه هر روز بچه به بغل پیکر شهدا را تشییع کنیم ، برای عرض تبریک و تهنیت و دیدار با آزادگان، کوچه ها را هروله می کردیم، چه روزهای خوبی بود. فقط باید زمان جنگ را تجربه کنی تا بدانی چه می گویم! عیسای حوریه خانم، همسایه دیوار بدیوار ما هم یک سالی بود که مفقود شده بود. خیلی پرس و جو کرده بود. اغلب دوستان عیسی گفته بودند چون خبری ازش نبوده، پس لابد اسیر شده. حوریه خانم هم از بدو ورود آزادگان، گوسفندی خرید و آن را به حیاط بست و شب و روز  آماده باش برای آمدن عیسی بود. به ما هم گفته بود شاید مهمانی زنانه را خانه ما برگزار کند. خیلی خوشحال بود، انگار عروسی عیسی بود! گوسفند هم کم نمی گذاشت و مدام بع بع می کرد و چون درِ خانه حوریه خانم همیشه باز بود، بچه های کوچه، مدام به گوسفند سر می زدند و برای خود سرگرمی پیدا کرده بودند. ما هم مثل حوریه خانم، خوشحال و منتظر بودیم و با هر صدایی به کوچه می دویدیم. اما یک هفته گذشت، از عیسی خبری نشد. دو هفته گذشت،از عیسی خبری نشد.  و یک ماه گذشت کوچه ما چراغانی نشد. حالا صدای گوسفند که اول همه ما را خوشحال می کرد، مایه غم و غصه شده بود و ما هم همراه صدای مأیوسانه گوسفند، پنهانی اشک می ریختیم! انگار خود گوسفند هم ناراحت بود که چرا به درِ خانه خدا قبول نشده است! بعد از دو ماه گوسفند را پس دادند! گوسفند که رفت، امید همه ناامید شدند. چون عیسی در خاک عراق، بدون کفن به آرامی و راحتی خوابیده بود. خدا، عیسی را  بدون قربانی پذیرفته بود! @shamimemalakut
اجعل محیای محیا محمد وآل محمد
خدا « زمان » را، نردبانی برای بالا رفتن ، جاده ای برای سیر کردن ، مرهمی برای دردها ، هجی کردن کلمات عشق، فرصتی دوباره برای جبران ، و ... قرار داده است . زمان پایه اصلی عشق و عبادت و بندگی است ، از آن بر علیه خودمان استفاده نکنیم !!
« نفوذ » برنده ترین سلاح ، بلندترین صدا ، عمیق ترین اثر، تیزترین شمشیر است ، که هرگز نه کسی آن را می بیند و نه می شنود، و نه حس می کند! ما چگونه تغییر می کنیم ؟!
سخت ترین تلاش، بیشترین زمان ، بالاترین انرژی، عمیق ترین احساسات ، و لطیف ترین دقت ما ، صرف بعدی از وجود ما می شود که در خاک می پوسد ! این بعد وجودی ما لایق این همه توجه نیست !! مثل قرآن ، مظلوم و مهجور است « بعد روحانی » ما !! می توان برای مظلومیت و مهجوریت ، هم معنی های زیادی نوشت !
نهایت خذلان این است که « منیّت » پشت همه ی ابعاد وجودی من ، لانه کند ! «منیّت » ، همان درخت زقوم است که به هر چه بخورد ، آن را فاسد می کند ! نماز من ، روزه من ، دعای من ، تحصیلات من ، خانه من ، شخصیت من ، ...! من هنوز در خم کوچه « منیّت» دست و پا می زنم ! به مقدسات هر چه بخورد ، خیلی دردآور نیست ، اما به « منیّت » من چیزی نخورد !! در حالی که غضب معصومین ، هرگز برای خودشان نبوده است !
هدایت شده از ارتباط موثر
⭕️ برای تامل: اگر شما گاهی شکستی نمی‌خورید، احتمالا نشانه آن است که کارهای خلاقانه چندانی انجام نمی‌ دهید... @ertebatmoaserdini .