#حدیث_روز☝️ #سه_چیزفتنه_انگیزاست
🌍اوقات شرعی به افق تهران🌍
☀️امروز #سه_شنبه 7 بهمن ماه 1399
🌞اذان صبح: 05:42
☀️طلوع آفتاب: 07:08
🌝اذان ظهر: 12:17
🌑غروب آفتاب: 17:26
🌖اذان مغرب: 17:45
🌓نیمه شب شرعی: 23:34
ذکرروز "سه شنبه"﷽"
"۱۰۰مرتبه"
✨ #یا_ارحم_الراحمین✨
✨ای مهربان ترین مهربانان✨
🌙دیگرگناه نمی کنم #آقابیا🌙
#اللهم_عجل_الوليك_الفرج🌻
#نماز_سه_شنبه
✅هرکس نمــازسهشنبه را
بخواندبرایش هزاران شهرازطلا
دربهشت بسازند↯
دورکعت؛
درهر رکعت بعد از حمد یک بارسوره
تین توحید فلق ناس
🌸🍃🌸
🍃🌸
🌸
🔹در طول روز، روح اگر جراحتي بردارد؛ خداوند در هنگام خواب روح را جدا كرده و دوباره انرژي مي دهد و احيا مي كند و دوباره به جسم ما باز مي گرداند.
📖 سوره انعام_ آيه ٦٠
🔹 روح و روان و احساسات آدمی بمراتب بيشتر از جسم نياز به ترميم دارد.
🔹 ترميم روح بسرعت جسم را سالم مي گرداند و از درون، احساس خوبِ شادماني داريد.
🔹 براي ترميم روح از هم اكنون شروع كنيد:
به كساني كه با آنها قهر هستيد پيام بدهيد و بگوييد كه گذشته ها گذشت. روز و روزگارت خوش باد دوست عزيز واكنش آنها اصلا مهم نيست. آنچه مهم است آرامش دروني شما بعد از اين عمل و ترميم روح وروان شماست.
🌸 ببخشيد
🌸 رها كنيد
🌸 منعطف باشيد.
🌸 پذيرا باشيد، لجبازي نكنيد
🌸 كمك كنيد، بي توقع باشيد وحسادت و مقایسه نكنيد تا اندك اندك آثار ترميم روح در شما متجلي شود.
🔹 آنگاه خواهيد ديد هزاران ويروس از كرونا بدتر هم كه بيايد؛ نمي تواند روي جسم شما اثر كند زيرا روح شما سالم است و با قدرت تمام از جسمتان دفاع خواهد كرد.
🔹 علم MIS علم دوران بعد از كرونا و هزاره بعد خواهد بود.
✍دکتر فاطمه محمدی
📚 باشگاه پرورش مغز
🌸
🍃🌸
🌸🍃🌸
#پیام_سلامتی
در زمستان تخمه آفتاب گردان بخورید
از ابتلا به بیماریهای ویروسی و سرماخوردگی پیشگیری میکند،
باعث تسکین آلرژی میشود،
در رفع مشکلات ریوی وتسکین سرفه هنگام ابتلا به سرماخوردگی مؤثر است
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
امیدوارم
نگاه پرمهر خدا
همراه لحظه هاتون
سلامتی و نیکبختی
گوارای وجودتون
بارش برکت و نعمت
جاری در زندگیتون
و نور و عشق الهی
مهمون دلتون باشه
🌹سه شنبه تون زیبا
🌹 و در پناه خدا
#ذکر_درمانے
✨ #برای_جلب_محبت
#از_راه_دور_مجرب
با نیت معشوقه هر شب یکصد و سه بار( یا شفیق) و دویست و هشتاد بار( #یا_رئوف) با محبتی عمیق بخوانید #مجرب است.
تا به دست رسیدن معشوق ادامه یابد.
📚سحرگشا وباطل نامه
#اذکارمعجزه_آسای_طلایی #بسیارمجرب
👇گنجینه ای از اذکار به همراه تکرار ابجدی👇
🌹۱- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - ۷۸۶مرتبه- (برای جلب خیر و نیکی و #محبت و #افزایش_حافظه و #تقویت_هوش)
🌹۲- نَصْرُ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحُ قَرِيبُ -۱۰۲۳مرتبه- ( برای غلبه بر #مشکلات و دشمنان و #استجابت_دعا توسط خداوند سبحان)
🌹.۳- أُومِنُ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ -۷۸۴مرتبه – (برای تقویت اراده و سرزندگی و #نشاط و انرژی مضاعف در زندگی)
🌹۴- وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً -۷۷۸ مرتبه– ( برای غلبه بر دشمنان و پیروزی و موفقیت در #کارهای_مهم).
🌹۵- وَ قالَ رَبُّكُمُ أَ دَعَوْنِي أَسْتَجِبْ - ۱۰۰۶ مرتبه– (برای #مستجاب شدن دعا از جانب خداوند سبحان)
🌹۶- فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ -۱۳۷۹ مرتبه– (برای غلبه و #نصرت بر دشمنان و #موفقیت در کارهای مهم)
🌹۷- إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ - ۸۳۶ – (برای خلاص شدن از زندان و آزادی #زندانی و رهایی از #گرفتاریهای سخت).
🌹۸- لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ - ۵۹۳مرتبه – (از بین بردن و دفع هر گونه هم و غم و ناخوشی ).
🌹۹- إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ - ۵۳۲مرتبه- (برای #عزت و #دولت و جاه و مقام و بلندی مرتبه).
🌹۱۰- يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ – ۱۷۴۶ مرتبه– (برای جلب #خیر و #برکت از جنبه های مختلف).
♦️اذکار بالا را برای موارد ذکر شده رعایت شود به تعدادش که ان شاءالله #گشایش حاصل میشود...
#خواص_آیات_قرآنی
🎀 #درخواستی 🎀
#ابطال_سحر_و_جادو
✅ برای #ابطال #سحر ۷۰مرتبه این آیه شریفه را بر کاسه ای که آب پاک دارد بخوانند و به گوشه های محل کسب و جلوی منزل مسکونی بپاشند.
یا معشرالجن والانس اِن استطعتم اَن تنفذوا من اقطارالسموات والارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان ( الرحمن/آیه۳۳)
این عمل برای #دفع سحر مجرّب است.
#التماس_دعا
💫✨💫✨💫✨💫✨💫✨💫
#سرگذشت_واقعی #شهیده_زینب_کمائی
⭕️ #من_میترانیستم ⭕️
👈قسمت 5️⃣
🌹وجیهه گفت: اول به بیمارستان عیسی بن مریم برویم.زینب چند روز پیش با یکی از مجروحین این بیمارستان مصاحبه کرد و صدای آن مجروح را روی نوار ضبط کرد و بعد، نوار را سر صف برای بچه ها گذاشت. آن مجروح سفارش های زیادی درباره ی نماز و حجاب و درس خواندن و کمک به جبهه ها کرده بود که همه ی ما سر صف به حرف های او گوش کردیم. تازه زینب بعضی از حرف های آن مجروح را روی روزنامه دیواری نوشت تا بچه ها بخوانند. وجیهه راست می گفت.مجروحی به اسم عطا االله نریمانی، یک مقاله درباره ی خواهران زینبی داده بود و زینب سر صف آن مقاله را خوانده بودو نوار صدای مجروح را هم برای هم کلاسی هایش گذاشته بود.
ما تصمیم گرفتیم اول به بیمارستان عیسی بن مریم برویم. ماشین هرچه میرفت به تصفهان نمیرسیدیم. چقدر این راه طولانی شده بود! من هراسان بودم و هیچ کاری از دستم برنمی آمد. خدا خدا میکردم که زودتر به اصفهان برسیم.وقتی به اصفهان رسیدیم، اول به بیمارستان عیسی بن مریم رفتیم. دیروقت بود و نگهبان های بیمارستان جلوی ما را گرفتند. من با گریه و زاری ماجرای گم شدن دخترم را گفتم و داخل بیمارستان شدیم.
اول دلم نیامد که سراغ ارژانس بروم. به هوای اینکه شاید زینب به ملاقات مجروحان رفته باشد، به بحش مجروحین جنگی رفتم و همه ی اتاق ها را یکی یکی گشتم.مادرم و بپه ها در راهرو منتظر بودند.وقتی در بخش، زینب را پیدا نکردم، به وجیهه به ارژانس رفتم و مشخصات زینب را به مسئول اورژانس دادم. دختری چهارده ساله، خیلی لاغر، سفیدرو و با چشمهای مشکی، قد متوسط و با چادر مشکی، روسری سورمه ای رنگ و مانتو و شلوار ساده. مسئول اورژانس گفت: امشب مجروح تصادفی با این مشخصات نداشتیم.
اورژانس بیمارستان شلوغ بود و روی تخت های اورژانس، مریض های بد حالی بودند که آه و ناله شان به هوا بود.چند مجروح تصادفی هم با سرو کله ی خونی آورده بودند. پیش خودم گفتم: خدا به داد دل مادرهایتان برسد که خبر ندارند با این وضع اینجا افتاده اید. آنها هم مثل بجه های من بودند، اما پیش خودم آرزو کردم که ای کاش زینب هم مثل این ها الان روی یکی از تخت ها بود. فکر اینکه نمی دانستم زینب کجاست، دیوانه ام میکرد.
از بیمارستان عیسی بن مریم خارج شدیم. شب از نیمه گذشته بود.سپورهای شهرداری، جاروهای بلندشان را به زمین می کشیدند و تیز صدا میداد.آن شب یک ماشین دربست کرده بودیم تا بتوانیم به همه ی بیمارستان ها سربزنیم. توی ماشین نشسته بودیم که شهرام با حالت بچگی اش گفت: مامان، نکند زینب را دزدیده باشند؟ مادرم اورا تکان داد که ادامه ندهد. من انگار آنجا نبودم. فقط جواب دادم: ها، خدا نکند. انگاری با حرف شهرام، زمین زیر پایم تکان خورد.ناخودآگاه فکرم سراغ حرف ها و کارهای زینب رفت. یکدفعه یاد نوشته های روی دفتر زینب افتادم «خانه ی خود را ساختم، اینجا جای من نیست. باید بروم، باید بروم.» خانه ی زینب کجا بود؟ کجا می خواست برود؟
شهلا با ترس گفت: مامان، صبح که به حمام رفتیم، زینب به من گفت: حتما غسل شهادت کن! مادرم با عصبانیت به شهرام و شهلا نهیب زد که «توی این موقعیت، این حرف ها چیست که میزنید؟ جای اینکه مادرتان را دلداری بدهید، بیشتر توی دلش را خالی می کنید.» من باز هم جوابی ندادم، اما فکرم پیش وصیت نامه های زینب بود؛ آن هم دوتا وصیت نامه. یعنی چه؟ تا آن شب همه ی این حرف ها و حرکات برایم عادی بود، اما حالاپشت هرکدام از این ها حرفی و حدیثی بود.
آن شب آنچنان در میان افکار عجیب و غریب گرفتار شده بودم که وجیهه مظفری با رسیدن به یک بیمارستان دیگر، چند بار صدایم کرد تا مرا به خود آورد.
گاهی گیج بودم و گاهی دلم میخواست فریاد بزنم و تا میتوانم توی خیابان های تاریک بدوم و همه ی مردم را خبر کنم که دخترم را گم کرده ام و کمکم کنند تا اورا پیدا کنم. وحشت همه وجودم را گرفته بود؛ از تاریکی، از سکوت، از بیمارستان،از اورژانس. آن شب از همه چیز می ترسیدم. سر زدن ما به بیمارستان ها نتیجه ای نداد. اذان صبح شد، اما ما هنوز سرگردان دور خودمان می چرخیدیم.
آن شب سخت ترین و طولانی ترین شب زندگی من، مادرم و بچه هایم بود. صبح از درد ناچاری به پزشکی قانونی مراجعه کردیم؛ جایی که اسمش هم ترسناک است وتن هر مادری را میلرزاند. اما در آنجا هم رد و نشانی از گمشده ی من نبود. دختر چهارده ساله ی من در اولین روز سال جدید به مسجد رفته و بر نگشته بود. زینب من آن چنان بی نشان شده بود که انگار هیچوقت نبوده است؛ هیچوقت.
دختری که تا بعداز ظهر بغلش میکردم، میبوسیدم، باش حرف میزدم، نگاهش میکردم، آن شب مثل یک خیال شده بود؛ خیالی دور از دسترس.
ادامه دارد....
#حدیث_روز
💢امام سجّاد عليه السلام:
مؤمن #سكوت مى كند تا #سالم ماند و سخن مى گويد تا #سود برد
📚ميزان الحكمه ج1 ص461
〰➿〰➿〰
💢امام باقر عليه السلام:
هيچ طمعى همانند مسابقه دادن براى كسب مقام، و هيچ عدالتى همانند انصاف، و هيچ تجاوزى همانند ستم كردن، و هيچ ستمى همانند پيروى از هواى نفس نيست...
📚تحف العقول، صفحه286
➿〰➿〰➿〰
💢امام صادق (ع):
🔻هر كه به دنيا دل بسته شود،
#دلش به سه چيز بسته مى شود:
اندوه پايان ناپذير،
#آرزوى دست نيافتنى،
و اميد نارسيدنى🔺
📚کافی، ج ۲، ص ۳۲۰