eitaa logo
اشعار شادروان شمس قمی
213 دنبال‌کننده
16 عکس
1 ویدیو
1 فایل
شاهان جهـان را به گـدایی نپـذیریم تا خاک کف پای علی تاج سر ماست (شمس قمی)
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(جانبازی پروانه) خواهم که شبی گوشه‌ی میخانه بگریم مینا صفت اندر سر پیمانه بگریم با عشق وصال تو بنوشم می و زآن پس در وادی هجران تو ، مستانه بگریم خواهم که شوم شمع و به بزم تو بسوزم تا در غم جانبازی پروانه بگریم چون کودک وامانده ز شیر، از غم هجرت شب تا به سحر گوشه ی کاشانه بگریم وقت است که از دیده چنان ابر گهربار بر خاک رهت ، گوهر یکدانه بگریم زاهد نبرد صرفه از آن گریه‌ی سالوس آنجا که خوردم باده و رندانه بگریم رندی ز در صومعه بیرون شد و گفتا تا چند ز کید بت و بتخانه بگریم ؟ (شمس قمی) از گریه ی زهاد ریایی نبوَد عجب ار گوشه‌ی میخانه بگریم. شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(زمام عقل) زمام عقل ، چو بر دوش دل نهاده شود چو خنجری‌ست که در دست مست داده شود ز بند جهل و خطا ، آدمی شود آزاد کمند عقل چو بر پای دل نهاده شود به نفس سرکش خود زن مَهار زهد و ورع سگ ار درنده بود در خم قلاده شود چو علم و مال تو گردد فزون فروتن باش شجر چو میوه فزون داد ، اوفتاده شود مباش غرّه به جاه و جلال زودگذر که شهسوار ، بسا ماتِ یک پیاده شود صبور باش چو خواهی رسی به حد کمال درون خم ، عِنَب از فرطِ صبر باده شود عرق به چهر هنرور ، نشان جوهر اوست بُرنده تر شود ار تیغ ، آب داده شود به عشق حور تجارت بوَد عبادت خلق که تاجر از پی تحصیل استفاده شود سخن لطیف بگو (شمس قم) که چون شنوند برای یک یک اهل سخن ، اعاده شود شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یٰا فاطِمَة اِشْفَعی لِی فِی الْجَنَّة) قبله‌گاه اهل بینش کعبه‌ی دل‌های دانا تکیه‌گاه خلق گیتی، ملجأ اعلا و ادنا بوسه‌گاه انس و جان و مأمن حوران جنت بارگاه «حضرت معصومه‌ی قم» بنت موسا بضعه‌ی موسی بن جعفر، پرتو چشم پیمبر کز شرف همنام شد با بضعه‌ی سلطان بطحا دخت موسیٰ اخت شاه توس و روح و جان احمد میوه‌ی قلب علی و، غنچه‌ی گلزار زهرا (س) فاطمه، آن اختر عصمت که معصومه‌است و زیبد چرخ دین را زهره‌ی عفت بوَد چون زهره رخشا آنکه گردید از قدومش تیهِ ظلمت طور ایمن وآنکه باشد در پناهش وادی قم رشک سینا آنکه از وصفش به حیرت گشته روح پاک آدم وآنکه در شأنش «کلام اشفعی لی» خوانده حوّا آنکه از قدر و جلالش محترم گردیده مریم وآنکه از فضل و کمالش مفتخر گشته مسیحا آنکه در بحر حقیقت، گوهر ایمان پاکش زینت صد هاجر است و زیور حورا و لعیا درگه ذی‌رفعت باب‌الحوائج فخر عالم مکتب عفت بوَد بر زمره‌ی نسوان دنیا عالمان در مکتبش چون کودکان تازه مکتب فاضلان در محضرش چون طفل نزد پیر دانا خسروان هر یک به‌درگاهش کهینه چاکر از جان تا ز فیض رحمتش دیهم‌شان شد گیتی آرا هرکه پُر آوازه شد در عرصه‌ی علم و فضیلت می‌نشد افضل ز اَقران تا نجُست اینجا تولا مستفیض از فیض جودش سر به‌سر ابنای آدم بهره‌مند از بحر لطفش جمله موجودات و اشیا منبع جود و سخا و مظهر لطف و کرامت مخزن مهر و وفا و معدن بذل و عطایا در سخاوت سبقت از صد حاتم طایی گرفته در کرامت رشک ابر و حسرت بحر گهرزا پاسدار بینوایان، پاسبان مستمندان داروی درد فقیران، منجی احباب و اعدا حامی اهل قم از هر گونه بیداد و تجاوز حافظ این سرزمین از رنج و اندوه و بلایا مَفخر قم، مأمن نیکان مباهات بزرگان مکتب اهل فضیلت، مَدرس ارباب فتوا روشن از شمس وجودش شد مَه و مِهر و کواکب مکتسب از نور جودش شد یَد بیضای موسا قطره‌ای از بحر احسانش به هر رنجی معالج ذرّه‌ای از مُهر ایمانش به هر دردی مداوا ساحت جانپرورش در قدر و عزت قصر جنت درگه ذی‌رفعتش در عزّ و حشمت، عرش اعلا پایه‌ی کیوان اساسش برتر از ناهید و کیوان گنبد میناترازش، همتراز سقف مینا معبد اهل طریقت، مسجد خیل حقیقت قبله‌ی ارباب حکمت، کعبه‌ی آمال دل‌ها رشک چشم مسجدالاقصی بوَد در فضل و شوکت ناسخ بیت المقدس، ناقض دیر و کلیسا در شکوه و جلوه باشد همدم نه طاق گردون در جلال و رتبه باشد همسر عرش معلا خاک کوی دلرباش سجده‌گاه اهل عرفان گَردِ راهِ عرش‌سایش توتیای اهل معنا خادم دربار او دافع بوَد بر جُرم امّت زائر درگاه او شافع بوَد بر خلق دنیا بر نعال عطربیزش از ره اخلاص رو کن چون غبار درگهش باشد علاج چشم اعما گر شفا خواهی بیا از صدق در این بارگه چون بر جهان دارالشفا باشد مجو زین در تبرّا در رواقش سر فرود آور که ببنی از کرامت برتر است از نه رواق آستان طاق خضرا گوییا یک در ز جنت بهر قم بگشوده ایزد کاین‌چنین قصر بهشتی را در اینجا کرده بر پا (شمس قم) گفتا مدیح حضرت معصومه‌ی قم تا ز شعر خویشتن افسر نهد بر فرق شَعرا ۱ شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi ۱ـ (شَعرا) نام دو ستاره‌ی نورانی و دورافتاده در دو صورت فلکی که به شِعرای يمانی و شِعرای شامی معروف‌اند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در رثای رهبر کبیر انقلاب امام خمینی (ره) ‌تــا بـــه دامِ سـرِ زلــفِ تــو گــرفـتــــار شدم دل پــریشـان‌تــر از آن طـــرّه‌ی طـــرّار شدم دلِ دیــوانــه چـو در حلقـــه‌ی گیسـو بسـتی پـای، در سلــسلـه ، سرحلقــه‌ی احـــرار شدم گرچه مجنــون تو بــودم به بیــابــان فـــراق لیـــلیِ حسن تـــو را دیـــدم و هشـــیار شدم یوسفا جــلوه‌ی حسنت سر بــازار چه سود؟! زآنکــه نــادیــده جمــال تـو خـــریــدار شدم بـه خــــریـــداری آن حســن خـــداداد همــی نقـدِ جان بر سر دست است و به بــازار شدم قــدر وصــل تو ندانسـتم و بـودم در خــواب وایِ مــن کــز پس هجـــران تـو بیـــدار شدم دردنــوش مــیِ عشـق تــو شــدم ، از آغــــاز گرچـه دور از خــم و خمخـانه و خَمّــار شدم زاهـــد از روی و ریــا عشـق تـو را منــع نمود کـز وی و زهـــد وی و صـومعــه بیـــزار شدم غیـر عنّـــاب لبـت ، نیست شفــابخــش دلــم چـونکــه بیمــــار از آن نـرگـس بیمـــار شدم دسـت بــــردار چــو نبــــوَد سرِ بیــــدار ز تو ســر بــه‌دارت شـــده مشــتاقِ ســرِ دار شدم راهِ عــرفــان تـو پــوییــده‌ام ای عـــارف راز کــه بــه یُمــنِ کــرمــت واقــفِ اســرار شدم (شمس قم) پیرو آن پیرِ مراد است که گفت: "من به خــال لبـت ای‌دوست! گـرفتــار شدم" شادروان سید علیرضا شمس قمی 1368 @shamseqomi
شادروان سید علیرضا شمس قمی @shamssaghi
✅ به‌مناسبت بیستمین سالگرد درگذشت پدر گرانقدرم، شاعر اهل‌بیت علیهم‌السلام "شادروان سید علیرضا شمس قمی" که در غروب هفتم تیرماه 1382 چشم از جهان فروبست و به لقای حضرت معبود پیوست. بیست سال است که با حسرت و اندوه گذشت‌ ‌گرچه مــانـده به دلــم غصــه‌ی انبـوه ، گذشت “7 تیر 1402“ دلبـــر بــرفــت و بـــر رخِ زردم نظــــر نکرد بــا ایـن خــــزان رســیده وداعِ سفـــر نکرد نــاگــه ز مــن بـــریـــد کمنـــــد وصــــال را حتـی مـرا ز لحظـــه ی رفتـــن خبــــر نکرد دسـتِ دعــــا همیـشه بـرایـش بلنـــد بـــود واحسرتـا که ذکــر و دعــــایـــم اثــــر نکرد در آن غـــروبِ تیـره که از ما بــرید و رفـت چشم از جهان ببست و شبش را سحر نکرد ابــروی چون هـــلالِ وی از دیده شد نهــان چون مــاهِ یک شــبه، نظــری در گـــذر نکرد او رفت و رفت مهــــر و وفــــا از میان مــا دیگر صفــای سایه ی مهـــرش به سـر نکرد از چشمه ی دو چشم، فشاندم سرشک غــم آن دم کـه از شــتاب گسـسـتن حــــذر نکرد زآن زخمـــه ‌ای که بـر دل من چنــگ می‌زند زخمــی بــزد که بــر دلِ چنــگی دگـــر نکرد یـک ســال جــان‌گـــداز گـذشـت از وداع او گــویــی که قرن‌هــاست نظــر بر پسـر نکرد هـــرگــز ز جــــورِ چــــرخ ندارم شکــایتــی هر چند اجــــل گذشـت ز مــرگ پـــدر نکرد عمری به راه شعر و ادب شمع جان بسوخت روشــنگری نمـــود و به ظلمــت نظــــر نکرد آزاده‌ای چـــو ســروِ ســرافــــراز بــوســـتان چون تــاک، خَـــم به نزد لئــیمان کمـــر نکرد با خنجـــر زبـــان و قـــلم در مصــافِ ظــلم رسـوا نمود ظــالم و خــوف از خطــــر نکرد در پیـــچ و تـاب پــر تـنـش کار و زنــدگـــی یـک لحظــه خسـتگی تـنـش را بـــه در نکرد "شمس قمی" رهــا شـد ازین دهــر پـرمــلال یــادی دگــر ، ز زنــدگــی فـتـــنـه گــــر نکرد از هجـــر جــانگـــداز تو ای نـــازنیــن پـــدر هـــرگــز نبـود آنکه ز غـــم دیــده تــــر نکرد رفتی و از فـــراق تو جـــانـم به لـب رســید دردی چــو داغ تو بـه جهــــانـم پَکــــر نکرد‌ ‌ ‌(ساقی) چو ریخت باده ی محنت به جام ما دیگـــر خیـــال میکـــده در سـر گــــذر نکرد. سید محمدرضا شمس (ساقی) http://eitaa.com/shamssaghi به‌مناسبت یکمین سال در تاریخ 1383/04/07 سروده شد.