‹ دوخطشعر ›
_
چِقَـدرنَبودَنَت،حالِجَهـانرا پَریشانکَردِهاَست! مـولاۍِمَـن،بیا!(:'
- اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَج -
گفتم
اگـــر در کربـلا بـــودم
تا پای جان بــرای حســـین
تلاش میکــردم
گفت ..گفتـــم
یک حسیـنزنـده داریم
نامـش مهــدیاسـت
تاحالا برایش چه کـرده ای؟
سکـوت کـردم ..:)
‹ دوخطشعر ›
_
علی که دید ولی کاش بعد از این دیگر
میان شعله نبیند کسی نگارش را...
‹ دوخطشعر ›
__
دل از غم تو، فاطمه، آرام میگیرد،
هر که نامت را ببرد، اشک میریزد...
‹ دوخطشعر ›
_
ای مادرِ غریبِ مدینه، هنوز هم،
هر بغضِ شیعه با غمِ تو میرسد به لب.
‹ دوخطشعر ›
با مداحیت از گریه مردم...
وای به حال آن روزی که شهادت
را با چشم ببینم....