eitaa logo
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
14هزار دنبال‌کننده
26.8هزار عکس
14هزار ویدیو
389 فایل
﷽ رِسـآنو | رسـانه‌ ای برای آگاهـی و تغییر تیم آموزشی مهندس شاهرخ ابراهیمی ▪️ تربیت رسانه ای ▪️ هوش مصنوعی ▪️ علـــوم شنـاختـی برای آنکه رسانه را فقط مصرف نکنیم؛ آن را بفهمیم.💡 ✔️ارتباط با رسانو: @resano_admin ✔️جهت هماهنگی جلسات: @hamahangi_resano
مشاهده در ایتا
دانلود
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درسته که مرگ کیم جونگ اون تکذیب شد ولی خب من یک ساعته دارم به این میخندم ✅ @shebrahimiii | رِسانو
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماشاءالله چه خبره این روزا ما توخیابونای ایران پرچم گردانی داریم،دختر پسرای ورزشکارمون خارج ایران پرچم گردانی دارن، آفرین آیلار خانم،دختر طلایی ایران ✅️@shebrahimiii | رِسانو
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما به زودی تنگه هرمز را باز میکنیم........ ✅️@shebrahimiii | رِسانو
سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا از هدف قرار گرفتن یک فروند کشتی با موشک در نزدیکی آب‌های سرزمینی عراق خبر داد. ✅️@shebrahimiii | رِسانو
عراقچی: وضعیت کشور واقعاً جنگی است مرزهای ما به جای محل تردد، محل توقف است ✅️@shebrahimiii | رِسانو
🧠🌱 | قصه‌هایی که شبیه ما هستند 📖 قسمت پنجم: منم حق دارم اشتباه کنم… ساعت از دوازده شب گذشته بود. امیر پشت میز آشپزخانه نشسته بود. چای توی فنجانش سرد شده بود و چراغ بالای سرش، تنها روشنایی خانه بود. همه خوابیده بودند، اما ذهن او هنوز بیدار بود؛ گیر کرده بود در چند جمله‌ای که عصر، وسط یک جلسه‌ی کاری گفته بود. یک تصمیم عجولانه گرفته بود. بخشی از مسئولیت را بدون بررسی کافی به همکارش سپرده بود و حالا، با آشکار شدن نتیجه‌ی اشتباهش، اعتماد چند نفر خدشه‌دار شده بود. می‌توانست فردا موضوع را توضیح بدهد، مسئولیتش را بپذیرد و برای جبرانش تلاش کند. ✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
🧠🌱 #نبض_ذهن | قصه‌هایی که شبیه ما هستند 📖 قسمت پنجم: منم حق دارم اشتباه کنم… ساعت از دوازده شب گذش
اما ذهنش راه دیگری انتخاب کرده بود. «چطور متوجه نشدم؟» «من که باید حواسم می‌بود…» «اگه بقیه بفهمن چقدر اشتباه کردم، دیگه مثل قبل روم حساب نمی‌کنن.» امیر سال‌ها تلاش کرده بود آدم قابل‌اعتمادی باشد؛ کسی که کارها را درست انجام می‌دهد، دیگران روی قولش حساب می‌کنند و وقت سختی‌ها می‌شود به او تکیه کرد. شاید برای همین، اشتباه کردن برایش فقط اشتباه کردن نبود. انگار با هر خطا، چیزی از ارزش خودش را از دست می‌داد. ✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
اما ذهنش راه دیگری انتخاب کرده بود. «چطور متوجه نشدم؟» «من که باید حواسم می‌بود…» «اگه بقیه بفهمن
از جایش بلند شد تا برای خودش آب بیاورد. چشمش به یادداشتی روی یخچال افتاد؛ جمله‌ای که پسرش چند روز پیش با خطی نامرتب نوشته بود: «بابا، وقتی اشتباه می‌کنم، هنوز دوستم داری؟» امیر همان روز لبخند زده و گفته بود: «معلومه پسرم! اشتباه کردن که از دوست‌داشتنی بودن آدم کم نمی‌کنه.» حالا، در سکوت نیمه‌شب، دوباره به همان جمله نگاه کرد. چند بار آن را خواند. بعد، بی‌اختیار از خودش پرسید: «پس چرا من با خودم این‌طوری رفتار نمی‌کنم؟» ✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
از جایش بلند شد تا برای خودش آب بیاورد. چشمش به یادداشتی روی یخچال افتاد؛ جمله‌ای که پسرش چند روز پی
چرا برای اشتباه دیگران دلیل پیدا می‌کرد، اما برای خودش فقط حکم صادر می‌کرد؟ چرا اگر همکارش خطایی می‌کرد، شرایطش را در نظر می‌گرفت، اما وقتی خودش اشتباه می‌کرد، تمام خوبی‌های گذشته‌اش را هم فراموش می‌کرد؟ امیر فنجان سرد را کنار زد و دفترش را باز کرد. این بار، به‌جای نوشتن فهرستی از سرزنش‌ها، سه جمله نوشت: «من اشتباه کردم.» «این اشتباه ممکن است به دیگران آسیب زده باشد و باید مسئولیتش را بپذیرم.» «اما لازم نیست برای جبران اشتباهم، خودم را هم نابود کنم.» مدتی به جمله‌ی آخر خیره ماند. برای اولین بار فهمید که میان مسئولیت‌پذیری و بی‌رحمی با خود، فاصله‌ی زیادی وجود دارد. ✅️@shebrahimiii | رِسانو