نیاز دارم با اهنگ ''قلب شیشه ای'' پوبون ک تو هندزفریم پلی میشه دفتر و وسایل نقاشیمو بریزم تو کوله پشتیم و بزارم صندلی جلوی ی ماشین کلاسیک ک تو داشبوردش ی کاکائو و کتاب ویکتور هوگو و سیب سبز هست و فقد برم
برم
برم
الان حتی برا بی حجابی ننه تتلو که باعث مشکلات روحیش شده هم دلم میخاد گریه کنم.
منی ک کلی کار دارم و حداقل ۳ ساعت باید وقت بزارم ک تموم شه
و باز هم من : اره به فلانی پیام بده میدونی چند وقته حرف نزدید؟ ناراحت میشه ها و...
و اینجوری میشه که ۳ ساعت چت میکنم به هیچ کاریم نمیرسم =)
فک کنم قرار نیست هیچوقت این کرمِ : اگه امشب بخوابی و فردا فلانی مرده باشه چی؟
از وجودم بره
حتی ی شب یادمه
بابام سرکار بود
من تا ساعت ۱ و ۲ بیدار بودم به همین فکر میکردم
و اینقد فکر کردم که گریم گرفت
و اونقد ترسیدم که با گریه زنگ زدم به بابام از خواب بیدارش کردم و با گریهههههه : بابا من میترسم تو بمیری
و طفلی نشست نیم ساعت منو دلداری داد =''